یا بچرخ یا بمیر- پویا رفویی-روزنامه ی شرق
نویسنده: پویا رفویی
فارغ از اینكه رمان های محمدرضا كاتب سلیقه مخاطب معاصر را ارضا كند یا نه و یا به شیوه متعارف رمان نویسی پایبند باشد یا نه؛ مواجهه با آثارش محتاج به جدیت در كنشگری است. توسل به تفسیر به این معنی كه شخصیت رمان در خلال روایت خودش را علنی كند، در مورد كارهای كاتب كمتر مصداق دارد. در این مجال، «رام كننده»، آخرین رمان كاتب را مبنا قرار می دهیم تا نكاتی كه طرح می شود وجه ملموس تری پیدا كند. كاتب در شیوه روایت پردازی همواره به ساختار دیالوگ میان پدران و فرزندان پایبند بوده. «رام كننده» نیز از این قاعده مستثنا نیست. با این حال شكاف نسلی یا مساله قدیم و جدید و به دنبال آن انبوهی از كلیشه های مستعمل مكررا گفته شده، در نوشته او جایی ندارد. گفتار پدر و فرزند، تمهیدی است برای چشم پوشی از بیان نفس. شخصیت های كاتب، مثل راوی رام كننده، از هیچ گونه تاریخ فردی برخوردار نیستند. مدل ها و وضعیت های مختلف به میل سركش و ویرانگری كه در ساده ترین حركات و سكنات زبانه می كشد، پاسخ نمی دهد؛ به عبارتی میل، با داستان واقعیت های چندگانه ای می سازد كه مبدا آنها خوابگردی خستگی ناپذیری برای احیای لذت هاست.
رام كننده از همان سطر اول، جهانی را برمی سازد كه در عین خونسردی راوی، مناسبات آن عادی و پذیرفته نیست: «من تله شده بودم و این را وقتی فهمیدم كه دیگر دیر شده بود.» ما با تعبیرات آشنایی مثل توی تله افتاده یا به تله انداختن روبه رو نیستیم. آدم های رام كننده، هركدام دیگری را تله می كنند و توامان تله نیز می شوند. در پایان رمان نیز چرخك، امكان پذیری دیگری است كه مابه ازایی در فضای خارج از رمان ندارد. چرخك به جلوه فرآیندی است كه در نهایت آدم ها را به كشف رنگین كمان خودشان نایل می كند. ولی همان طور كه گفتیم تلاش برای تفسیرپذیر كردن رمان های كاتب، ناخواسته به دور شدن از بافت روایت می انجامد. كم و بیش همه نوشته های او را می توان نسخه هایی از روایت اودیپ ایرانی در نظر گرفت. كاتب، جهان را به نمونه ای از صحنه های بروز میل و قدرت مبدل می كند. نفس در تصادم با آگاهی به مجموعه ای از اشیا دگردیسی می یابد. تله، تله شده ها، تله كننده ها و زهر و مادری مجهول الهویه و... در كنار تفرد و استقلال داستانی، هركدام تكه هایی متلاشی شده از میل هستند. اگر تفسیر را به معنای دلوزی كلمه، حاصل هجوم جهان به فانتزی ها در نظر بگیریم، امرنو هنرمند و داستان بر مبنای تساوی فانتزی و جهان شكل می گیرد. وقتی فانتزی ها، وهم ها و كابوس ها هم ارز با جهان باشند، در این صورت تفاوت بر اثر رجحان یكی نسبت به دیگری شكل نمی گیرد و به بیان بهتر پیروزی فانتزی حاصل از میل بر میل تعبیه شده در فانتزی غلبه می كند.
بنابراین مساله بر سر این نیست كه برای رام كننده چه تاویلی بتراشیم تا ابعاد و زوایای بیشتری از كتاب تحت الشعاع نقد قرار بگیرد. بلكه برعكس، این جهان بیرون است كه باید آنقدر مورد تفسیر و بازنگری و دستكاری شدن قرار گیرد كه با رام كننده جفت و جور شود. فروید، برخلاف تصور رایج، رویاها را بازنمایی ناخودآگاه نمی دانست. رویاها از منظر او پدیده هایی كاملاخودآگاه بودند. خودآگاهی هرگاه از حالت فكر به صحنه تغییر ماهیت دهد، آنگاه رویا در حال شكل گیری است. تفسیر رویا نیز به همین منوال تاویل یا به عقب بازگرداندن رویا نیست، بلكه به جلو هل دادن آن و كوشش برای تبدیل آگاهی صحنه وار به آگاهی شكل گرفته در فرم زبانی است. از این رو زبان، مركز ثقل ناخودآگاهی و كانون فرم شدن صحنه هاست. رام كننده شاید از منظری تاویل گرایانه، بازسازی و روایت دوباره هبوط و طرد شدن از بهشت باشد و یا حتی اینكه چطور بهشت با تله ها و تله شده ها به دوزخی تمام عیار تبدیل می شود، اما «تله شدن» امكانی است كه صحنه فانتزی را به فرمی زبانی احاله می دهد. كاتب كم و بیش در همه آثارش فرم را در خدمت هذیان های ناشی از قدرت مشروعیت یافته ای قرار می دهد كه در عمل از عهده بسیاری از منویات ادراكی آدم ها برنمی آید. از این رو، كاتب شرط معاصر بودن را نه رسیدن به خوانشی كه تفسیر نوشته باشد، بلكه نوشتن در نفس خود تفسیر پیشین خوانده های ما می شود. در مورد كاتب این پارادوكس به قوت خود باقی است. رمان را قبل از نوشته شدن خوانده اند. رام كننده با واگویه های نوجوانی شروع می شود كه یك روز صبح از خواب بیدار می شود و همه تصوراتش از زندگی درهم می ریزد. از یك توهم به توهمی دیگر می غلتد. به سرش می زند تا مادر گمشده اش را پیدا كند، هرچه می كوشد قضیه پیچیده و مبهم تر می شود. دست آخر به سرش می زند تا از باغ پدری بیرون بزند. كسی كه تله شد، همین كه از قربانی شدن دست می كشد، تله كننده را در تله خود گیر می اندازد. حركت مستقیم الخط ترسناكی كه منطق تله را می سازد با چرخ زدن و یادگیری شگردهای چرخنده ها -حركت دورانی- منتفی می شود. با این همه بازگشت معادل رهایی نیست. به جز رام كننده، كاتب در باقی آثارش نیز پروژه ر هایی را در تقابل با رجعت قرار می دهد. ولی رجعت رو به عقب نیست و در عین حال رهایی نیز حركتی رو به جلو محسوب نمی شود. رجعت در مسیری مستقیم، معنادار می شود. ولی رهایی در حركتی دورانی، در گریز از مركز صورت بندی می شود.
منبع -روزنا مه ی شرق
mr.kateb@yahoo.com تلفن:09188810209 /تلفن:09188810209