اهل قلمی که از بین ما رفتند

















اهل قلمی که از بین ما رفتند










عکس پروفایل تسلیت، عکس پروفایل عزاداری









سال ۱۳۹۹ هم دارد تمام می‌شود، سالی که با جولان ویروس کرونا سخت‌تر از قبل گذشت؛ کرونایی که روند زندگی را به هم ریخته و دائما غمی بر غم‌های‌مان می‌افزاید. در آخرین روزهای این سال هم به رسم هر سال یادی می‌کنیم از درگذشتگان اهل قلم.

به گزارش ایسنا، ژیلا تقی‌زاده، داستان و نمایشنامه‌نویس، نقاش و طراح صحنه سال ۱۳۳۸ در تهران متولد شد. او روز دوم فروردین ۱۳۹۹ پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان در ۶۱ سالگی درگذشت.

از آثار داستانی تقی‌زاده می‌توان به «جیبی پر از بادام و ماه»، «لباس آبی روی بند رخت»، «کهنه رباط»، «من با یه پریزاد دوستم»، «خودنویس‌های بیچاره»، «سهم من از دریا»، «به اندازه یک نقطه» (نامزد دریافت جایزه ادبی «پروین») و... اشاره کرد.

رمضانعلی اولیایی‌ دلارستاقی، شاهنامه‌پژوه، مدرس و نویسنده در سال ۱۳۱۲ در قادی محله آمل متولد شد و روز ۴ فروردین‌ماه امسال در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.

از او به عنوان «پدر فرهنگ آمل» یاد می‌شود. از آثار اولیایی، به «شرح حال محمدبن جریرطبری» و «سیدمحمدعلی حسینی‌نیاکی معروف به داعی الاسلام» می‌توان اشاره کرد.

ثریا قزل‌ایاغ، نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوان، متولد دی‌ماه ۱۳۲۲ بود و چهاردهم فروردین‌ماه در ۷۷ سالگی از دنیا رفت.

«نقش کتاب‌های‌ کودکان در همسازی کودکان معلول با جریان زندگی روزمره»، «فریاد مرا بشنو» نوشته میلدرد تیلور، «راهنمای بازی‌های ایران»، «قصه‌گویی و نمایش خلاق» از دیویی چمبرز، «ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن؛ مواد و خدمات کتابخانه برای کودکان و نوجوانان»، «نوشتن برای کودکان» از مارگرت کلارک، «پرنیان و آب؛ با لالایی تا سرزمین خواب»،‌ «لالایی‌ها و ترانه‌های‌ نوازشی، از تولد تا سه‌سالگی» و «خواندن با کودک، از تولد تا سه‌سالگی» از جمله کتاب‌های او هستند.

رضا بابایی، مدرس حوزه و دانشگاه، پژوهشگر و مسئول انجمن قلم حوزه، متولد ۱۳۴۳، روز ۱۸ فروردین‌ماه در سن ۵۵ سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

«مولوی و قرآن»، «درآمدی بر دین‌شناسی حافظ»، «بهتر بنویسیم»، «خارج از نوبت»، «آیین قلم»، «نیایش‌نامه»، «اعجاز بیانی قرآن»، «پیش‌شرط‌های پژوهش در علوم دینی»، «دین و دینداری» و «محمد برگزیده خدا» از جمله آثار او هستند.

پری منصوری، نویسنده و پژوهشگر، متولد سال ۱۳۱۴ بود که ۲۲ فروردین‌ماه پس از سال‌ها بیماری در لندن از دنیا رفت.

«بچه‌های راه‌آهن» نوشته ادیت نِزبیت و «باران بهاری» و «روزی از روزهای زندگی» نوشته مانلیو آرگه تا از جمله ترجمه‌های او است. از جمله داستان‌های او هم می‌توان به «بالاتر از عشق» و «مهمانی در غربت» اشاره کرد.

حسن انوشه، نویسنده، مترجم و پژوهشگر، متولد اسفند ۱۳۲۳ در بابل، ۲۳ فروردین‌ماه امسال در سن ۷۵ سالگی به دلیل بیماری سرطان درگذشت.

از آثار او می‌توان به «تاریخ ایران کیمبریج: از ظهور اسلام تا آمدن دولت سلجوقیان»، «تاریخ ایران کیمبریج: از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان»، «تاریخ ایران کیمبریج: از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان»، «ایران و تمدن ایرانی، کلمان هوار»، ترجمه «ایران در سپیده دم تاریخ» و ... اشاره کرد.

حشمت‌الله کامرانی، مترجم، در سال ۱۳۲۰ در نهاوند متولد شد. او ۲۵ فروردین‌ماه به دلیل ایست قلبی در ۷۹ سالگی درگذشت.

کامرانی در آغاز به ترجمه آثاری چون «انگل» نوشته ماکسیم گورگی و «همزاد» داستایوفسکی پرداخت. از دیگر ترجمه‌های او می‌توان به «مرگ و دختر جوان» نوشته دورفمن، «جاودانگی» نوشته میلان کوندرا، «خانه ارواح» نوشته ایزابل آلنده، «فرزندان سانچز» نوشته اسکار لوئیس و... اشاره کرد.

کامران جمالی شاعر، نویسنده و مترجم ادبیات آلمانی، متولد سال ۱۳۳۱ در تهران بود که ۲۹ فرودین‌ماه به دلیل عارضه ریوی در آلمان از دنیا رفت.

ترجمه آثار نویسندگانی چون گونتر گراس، هاینریش بل، تئودور فونتانه، برتولت برشت و ... از جمله تلاش‌های او برای ارائه‌ آثار مطرح ادبیات جهان به فارسی‌زبانان است. «واحه‌ای سرخ در صحاری زرد»، «مرغ نیما»، «در انجماد پس از زمهریر» و «کلاغی و بیانی و برف» نیز از مجموعه شعرهای منتشرشده‌ اوست. از فعالیت‌های جمالی در عرصه تحقیق و پژوهش هم می‌توان به کتاب‌های «فردوسی و هومر، تحقیقی در حوزه ادبیات تطبیقی» و «جادوی شعر در کلام نهفته است» اشاره کرد.

سوسن طاقدیس، نویسنده کتاب‌های کودک و نوجوان در سال ۱۳۳۸ در شیراز به دنیا آمد و روز پنجم اردیبهشت‌ماه بر اثر عارضه قلبی از دنیا رفت.

این نویسنده فعالیت داستان‌نویسی حرفه‌ای خود را با نوشتن داستان «بابای من دزد بود» در کیهان بچه‌ها آغاز کرد. او آثار متعددی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان به بازار نشر ارائه داده است که «قدم یازدهم»، «زرافه من آبی است»، «پشت آن دیوار آبی» ، «هزار سال نگاه»، «تو هم آن سرخی را می‌بینی»، «دخترک و فرشته‌اش»، «بزغاله‌های سبز»، «یکی بود» و «جوراب سوراخ» تعدادی از آثار اوست.

نجف دریابندری، نویسنده و مترجم، زاده‌ سال ۱۳۰۹ در آبادان بود که ۱۵ اردیبهشت‌ماه پس از سال‌ها بیماری از دنیا رفت.

«پیرمرد و دریا» (ارنست همینگوی)، «بیگانه‌ای در دهکده» و «هاکلبری فین» (مارک تواین)، «پیامبر و دیوانه» (جبران خلیل جبران) و «رگتایم» و «بیلی باتگیت» (دکتروف) از جمله ترجمه‌های او هستند. «کتاب مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز» نیز عنوان یک کتاب آشپزی اثر نجف دریابندری با همکاری همسر فقیدش، فهیمه راستکار، است.

فرج الله کمالی، شاعر، متولد دوم تیرماه سال ۱۳۲۸ خورشیدی در شهر برازجان و از شاعران محلی سرای دشتستان بود که ۱۹ اردیبهشت‌ماه در سن ۷۱ سالگی از دنیا رفت.

از این شاعر مجموعه شعرهای «دشتسونی» و «لیک ناله بیچارگان» بر جای مانده‌ است.

علی پیرنیا، مترجم و مصحح، سوم خردادماه از دنیا رفت. او تصحیح «همایون‌نامه زجاجی» را در کارنامه خود دارد. منظومه «همایون‌نامه زجاجی» نوشته حکیم زجاجی، شامل ۶۰ هزار بیت رویدادهای تاریخ اسلام را به تصویر کشیده ‌است که با گزارش ولادت پیامبر اکرم(ص) و رویدادهای صدر اسلام آغاز می‌شود و تا وفات حضرت محمد(ص) ادامه می‎‌یابد.

مهدی اخوان لنگرودی، شاعر و نویسنده، زاده سال ۱۳۲۴ در شهر لنگرود بود که پنجم خردادماه در ۷۵ سالگی به دلیل عارضه مغزی در اتریش از دنیا رفت. او شاعر «گل یخ» ترانه معروف بود.

نخستین دفتر شعر اخوان لنگرودی با عنوان «سپیدار» در سال ۱۳۴۵ با مقدمه محمود پاینده لنگرودی چاپ شد. از دیگر آثار شعری او می‌توان به «چوب و عاج» ۱۳۶۹، «آبنوس بر آتش» ۱۳۷۰، «خانه» ۱۳۷۵، «سالیا» ۱۳۷۸ و «گل یخ» (برگزیده اشعار) ۱۳۷۸ اشاره کرد. از داستان‌ها و رمان‌هایش نیز می‌توان از «آنوبیس» ۱۳۷۴، «درمان» ۱۳۷۵، «پنجشنبه سبز» ۱۳۷۵، «ارباب پسر» ۱۳۷۷، «در خم آهن» ۱۳۷۹، «الا تی تی» ۱۳۷۸ و «توسکا» ۱۳۹۲ نام برد. «یک هفته با شاملو»، «خدا غم را آفرید، نصرت را آفرید» ۱۳۸۰، «از کافه نادری تا کافه فیروز» ۱۳۹۲، «ای دل بمیر یا بخوان» (ترجمه اشعار خوان رامون خمینس)۱۳۷۳ و «ببار اینجا بر دلم» (گفت‌وگوی بهزاد موسایی با مهدی اخوان لنگرودی) ۱۳۸۴ از دیگر کتاب‌های به‌جامانده از این شاعر، نویسنده و پژوهشگرند.

سیروس مشفقی مشهور به شاعر روستا زاده یکم فروردین ۱۳۲۲ در پل سفید (سوادکوه) مازندران بود که ۱۰ خردادماه در ۷۷ سالگی به دلیل مشکلات تنفسی از دنیا رفت.

از آثار او می‌توان به «پشت چپرهای زمستانی» (۱۳۴۶)، «پائیز شعرهای تازه» (۱۳۴۸)، «نعره جوان» (۱۳۴۹)، «شبیخون» (۱۳۵۷) و «عشق معنی می‌کند حرف مرا» (۱۳۸۱) اشاره کرد.

عبدالرحیم احمدی، مترجم و نویسنده متولد ۱۳۰۴ بود که ۱۲ خردادماه بر اثر بیماری سرطان در ۹۵ سالگی در اتاوا (کانادا) از دنیا رفت. او قبل از انقلاب رییس دانشگاه آزاد ایران بود. از آثار این مترجم به ترجمه آثاری چون «خوشه‌های خشم»، «مکبث: تراژدی در پنج پرده»، «زندگی گالیله» و «انتقام موحش و قماربازان» می‌توان اشاره کرد.

محمود علمی، بنیانگذار انتشارات بدرقه جاویدان، متولد ۱۳۰۴ بود که ۱۵ خردادماه در ۹۵ سالگی درگذشت.

علمی در حدود سال ۱۳۲۱ به دانشگاه رفت و به کار نشر وارد شد و آن را ادامه داد. اولین کتابی که او منتشر کرد، کلیات سعدی تصحیح محمدعلی فروغی بود. محمود علمی با نام مستعار و تخلص «م.درویش» شعر هم می‌سرود و دیوان شاعران کلاسیک را نیز تصحیح و حاشیه‌نویسی و منتشر می‌کرد. او عضو خانواده علمی بود؛ خاندانی که بیش از ۱۰۰ سال است در کار چاپ هستند و انتشارات زیادی را مدیریت کرده‌اند.

غلام حیدر متخلص به حیدری وجودی زاده سال ۱۳۱۸ خورشیدی در یکی از دهکده‌های ولایت پنجشیر افغانستان بود که ۲۱ خردادماه در سن ۸۱ سالگی بر اثر ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

از جمله کارهای فرهنگی او این بود که در سال ۱۳۶۵ نخستین «عرس حضرت مولانا» را در کابل برپا کرد که در همین عرس تقریبا ۲۰۰۰ نفر شرکت می‌کردند.

حیدری وجودی ۱۴ عنوان دفترهای شعری چاپ‌شده دارد. همچنین مقالاتی در مورد ادبیات عرفانی مولانا و بیدل نوشته است. از نوشته‌های پژوهشی حیدری وجودی نیز می‌توان به ترکیب‌های شعری در اشعار نظامی گنجه‌ای، گردآوری و تصحیح اشعار عشقری و گزیده غزل‌ها از واصل کابلی تا واصف باختری اشاره کرد.

پرویز ارشد، مترجم متولد ۱۳۱۳ در گیلان، ۲۷ خردادماه بر اثر ابتلا به ویروس کرونا در آمریکا از دنیا رفت.

او مترجم «گربه روی شیروانی داغ» از تنسی ویلیامز، «باران‌ساز» نوشته ریچارد ناش و «شکار جاسوس» نوشته نورمن دانیلز بود.

علیرضا راهب، شاعر، ترانه‌سرا و منتقد ادبی متولد سال ۱۳۴۶ در تهران بود که پنجم تیرماه در سن ۵۵ سالگی بر اثر ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

«دو استکان عرق چهل‌گیاه» و «عشق پاره‌وقت» مجموعه شعرهای به‌جامانده از علیرضا راهب هستند.

حسن برازجانی، مدرس ادبیات فارسی و ویراستار، متولد سال ١٣١٩ بود که نهم تیرماه از دنیا رفت.

او دانش‌آموخته دانشگاه شیراز و از شاگردان لطفعلی صورتگر، حکمت شیرازی و... بود. حسن برازجانی در طول سال‌های فعالیت خود به عنوان دبیر ادبیات فارسی شاگردانی را از نسل‌های تاثیرگذاری به ادبیات و فرهنگ تحویل داد. نقل است در بحبوحه فشارهای ساواک و سختی‌های امنیتی آن روزگار با هدیه دادن کتاب‌های روز ادبیات مانند کتاب‌هایی از ماکسیم گورکی، ژان پل سارتر، چخوف و …به دانش‌آموزان در تربیت کردن ذهن نسل دانش‌آموزانش کمک می‌کرد.

رضا افضلی، شاعر، متولد دهم مهرماه ۱۳۲۷ در فریمان بود که ۱۹ تیرماه در ۷۲ سالگی از دنیا رفت.

او رییس انجمن «کافه داش آقا»ی مشهد بود. «در شهر غم گرفته پاییز» اولین اثر شعری او بود که در سال ۵۷ به چاپ رسید. «نگاهی از ساحل به دریا»، «آهوی ارغوانی» و «شناخت‌نامه محمد قهرمان» از دیگر کتاب‌های افضلی به شمار می‌روند.

یدالله طارمی، شاعر سال ۱۳۱۱ در شهر شیراز متولد شد و ۲۰ تیرماه سال ۱۳۹۹ در سن ۸۸ سالگی درگذشت.

او با سرودن شعرهایی با لهجه شیرازی سه کتاب با عنوان‌های «نسیم دلگشا»، «شمیم نسترن» و «بهار نارنج» منتشر کرد. «بانوی عشق» دیگر اثر این شاعر است.

علی شریف ‌کاشانی، شاعر آیینی، متولد سال ۱۳۰۸ بود که ۲۶ تیرماه در سن ۹۱ سالگی از دنیا رفت.

او مدرک زبان و ادبیات عرب را از دانشگاه تهران گرفته بود. از سال ۱۳۶۰ مسئولیت انجمن ادبی «صبا»ی کاشان را به عهده داشت و در انجمن‌های «کلیم» و «سخن» کاشان نیز فعال بود.

مهین خلیلی، استاد دانشگاه، مترجم ادبیات کودک و از بنیانگذاران شورای کتاب کودک، متولد ۱۳۱۳ بود که روز ۲۶ تیرماه در ۸۶ سالگی از دنیا رفت.

«شاهزاده خانم و نخود و داستان‌های دیگر» و «آرتور شاه و بهادران میزگرد» از جمله آثار اوست.

چنگیز داورپناه، مترجم و استاد زبان و ادبیات فارسی در ۱۴ تیر ماه ۱۳۲۵ در تهران متولد شد و ۲۸ تیرماه امسال درگذشت.

او از سال ۱۳۶۵ به مدت ۳۰ سال، در دانشکده ادبیات و فلسفه دانشگاه رم زبان و ادبیات فارسی تدریس می‌کرد. از آثار این مترجم می‌توان به «داستان‌هایی برای سرگرمی» و «روزی که در میلان از آسمان کلاه می‌بارید و چند داستان دیگر» و ... اشاره کرد.

حسین صفاری‌دوست، شاعر، متولد سال ۱۳۲۸ در قزوین بود که در ۳۰ تیرماه در ۷۱ سالگی بر اثر عارضه قلبی از دنیا رفت.

صفاری‌دوست نخستین مجموعه شعر خود را با نام «فصلی از شکفتن» در سال ۱۳۵۴ منتشر کرد. او در مجموع حدود ۲۰ مجموعه شعر به چاپ رسانده است. «مهمانی سنگ‌ها»، «نهال»، «کوچه‌های بی‌عابر»، «اندیشه‌های زخمی»، «خورشید خمیده»، اثر دوجلدی «با نیما و دیگران»، «خاکستری هزار قناری»، «با تاک‌های قرمز قزوین»، «چکاوک در حصار»، «این‌جا ستاره‌ها همه می‌سوزند»، «آتش خلوت‌نشین»، «آن وعده‌های پرپر دیروز»، «حتما خیال آمدنی است» و «چندمین نفر روزگار؟!» از دیگر کتاب‌های این شاعرند.

بدرالزمان قریب، نویسنده و زبان‌شناس، زاده ۱۳۰۸ در تهران بود که هفتم مردادماه سال ۱۳۹۹ در سن ۹۱ سالگی از دنیا رفت.

او مدرک دکتری زبان‌های باستانی خود را از دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا دریافت کرده بود.

برخی از آثار دکتر بدرالزمان قریب عبارت‌اند از: تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی؛ زبان‌های خاموش، یوهان فریدریش (ترجمه، با همکاری یداللّٰه ثمره)؛ وسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدی؛ فرهنگ سُغدی (سُغدی ـ فارسی ـ انگلیسی)؛تاریخچه گویش‌شناسی در ایران؛ مطالعات سُغدی؛ پژوهش‌های ایرانی باستان و میانه.

سلیمان لایق، شاعر، نویسنده و سیاستمدار افغان، ۱۱ مردادماه در ۹۰ سالگی از دنیا رفت.

او از نخستین شاعران نوپرداز و نیمایی‌سرای افغانستان در شعر پارسی و پشتو است، اما در قالب‌های سنتی نیز شعر دارد. «بادبان»، «سپرغکی»، «چونغز»، «کیژدی» و «کسی او افسانی» در شمار آثار او هستند.

هنریک مجنونیان، نویسنده، مترجم و فعال محیط زیست ارمنی‌تبار متولد ۱۳۳۰ در ارومیه، ۱۵ مردادماه امسال در ۶۹ سالگی از دنیا رفت.

از آثار او می‌توان به «جغرافیای جانوری جهان»، «تالاب‌ها: طبقه‌بندی و حفاظت تالاب‌ها»، «طبیعت را حفظ کنیم (منابع زیستی استان هرمزگان)»، «طرح مدیریت پارک‌های ملی (پارکداری)» و ... اشاره کرد.

سیدحمید محمودی، شاعر جوان متولد ۱۳۶۷ در همدان، ۲۳ مردادماه بر اثر ابتلا به کرونا در ۳۲سالگی از دنیا رفت.

این شاعر صاحب مجموعه شعر «رقص جویده» بود.

سیدمحمد رادمنش، استاد زبان و ادبیات فارسی متولد ۱۳۰۶، ۲۶ مردادماه امسال در ۹۳ سالگی از دنیا رفت.

«برگزیده متون ادب فارسی»، «معانی حروف با شواهد از قرآن و حدیث»، «نحو برای دانشجو»، «ترجمه الوسیط» و «عشق و عرفان از دیدگاه ابن عربی (ترجمه الحب و المحبة الالهیة)» را می‌توان در کارنامه او مشاهده کرد.

منوچهر سلیمی، نویسنده پیشکسوت ادبیات کودک و نوجوان، متولد سال ١٣٠٧ در ساوجبلاغ بود که ۳۰ مردادماه امسال بر اثر کهولت سن درگذشت.

او تألیف آثاری چون «مورچه و شیر»، «غول»، «آب حیات»، «سر بر افلاک»، «نام پرافتخار»، «لاشخوران»، «افسانه‌های طوطی سخنگو» و گردآوری مجموعه «افسانه‌های ایرانی» انتشارات گوتنبرگ را در کارنامه ادبی خود دارد.

غلامعلی فلاح قهرودی، استاد گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی، یازدهم شهریور ماه از دنیا رفت.

فلاح قهرودی به عنوان استاد ادبیات، مقالات زیادی نوشته است و تحقیقات بسیاری انجام داده که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به «تحلیل ساختاری داستان‌های کوتاه دفاع مقدس مرکز تحقیقات صدا و سیما»، «فرهنگ دیوان شعری دوره اول تا قرن پنجم رودکی و هم‌عصران»، «محمد(ص) در اشعار شاعران فارسی زبان از رودکی تا کنون»، «گفتگو در شاهنامه در دانشکده ادبیات و علوم انسانی»، «بازتاب حضور سیاسی بیگانگان در دیوان ملک الشعرای بهار در دانشکده ادبیات»، «تصویر دل در مخزن الاسرار نظامی در دانشکده ادبیات» و «برگزیده متون کهن حماسی در دانشکده ادبیات» اشاره کرد. او از پایه‌گذاران جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم بود.

حسن انصاری، شاعر و طنزپرداز دشتستانی متخلص به «امرو هیچستانی» و معلم ادبیات در چهارم دی‌ماه ۱۳۴۳ در شهر جم متولد شد و ۱۱ شهریورماه سال ۱۳۹۹ در پی ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

هیچستانی در دوران حیات خود دو اثر به نام‌های «‌مطبوعاتی‌های نامطبوع من» و «تلقند» راهی بازار نشر کرد. افزون بر این، او در ستون‌ طنز نشریات استان بوشهر نظیر «آینه جنوب»، «اتحاد جنوب» و... مطالب طنزش را منتشر می‌کرد. همچنین از اعضای فعال انجمن شعر و ادب برازجان بود و در سال ۸۸ در جشنواره «طنزوک» که توسط حوزه هنری استان بوشهر برگزار شد، به‌عنوان چهره ممتاز استان برگزیده شد.

اسماعیل سعادت، نویسنده، زبان‌شناس و مترجم آثار فلسفی در سال ۱۳۰۴ در خوانسار متولد شد و ۱۲ شهریورماه امسال در ۹۵ سالگی از دنیا رفت.

سعادت عضو شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مدیر گروه دانشنامه تحقیقات ادبی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضو پیوسته فرهنگستان بود.

برخی از آثار او عبارت‌اند از: زندگی میکل آنژ، رومن رولان (ترجمه)؛ تلخ‌کامی‌های سوفی، کنتس دوسگور (ترجمه)؛ ایزابل، آندره ژید (ترجمه)؛ کشفیات نوین در روان‌پزشکی، کلیفورد آلن (ترجمه)؛ شیر و جادوگر، سی‌. اس‌. لویس (ترجمه از متن انگلیسی)؛ عصر بدگمانی، ناتالی ساروت (ترجمه)؛ اخلاق، جورج ادوارد مور (ترجمه از متن انگلیسی)؛ بخشی از سیر فلسفه در جهان اسلام، ماجد فخری (ترجمه از متن انگلیسی)؛ از وولف تا کانت، بخش اول از جلد ششم تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون (ترجمه از متن انگلیسی)؛ کتاب تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، پل لویا (ترجمه)؛ مونتنی، پیتر برک (ترجمه از متن انگلیسی)؛ سرود نیبلونگن (ترجمه)؛ رساله در اصلاح فاهمه، اسپینوزا (ترجمه)؛ اسپینوزا، راجر اسکروتن (ترجمه)؛ در کون و فساد، ارسطو (ترجمه)؛ در آسمان، ارسطو (ترجمه)؛ ژان غرغرو و ژان خنده‌رو، کنتس دوسگور (ترجمه)؛ مسئلۀ اختیار در تفکر اسلامی و پاسخ معتزله به آن، شیخ بوعمران (ترجمه)؛ تاریخ فلسفه قرن هجدهم، امیل بریه (ترجمه)؛ خطابه، ارسطو (ترجمه)؛ گفتارهایی درباره رسالت دانشمند، یوهان گوتلیب فیشته (ترجمه)؛ آثار علْوی، ارسطو (ترجمه)؛ دانشنامۀ زبان و ادب فارسی در ۷ مجلد (طرح، مقدمه، ویرایش نهایی، سرپرستی).

منوچهر آشتیانی، نویسنده و پژوهشگر، متولد ۱۹ مهر ۱۳۰۹ در سنگلج، هشتم مهرماه امسال پس از یک دوره طولانی بیماری از دنیا رفت. او خواهرزاده نیما یوشیج و از نوادگان میرزاحسن آشتیانی بود.

«کارل مارکس و جامعه‌شناسی شناخت»، «جامعه‌شناسی شناخت کارل مانهایم»، «ماکس وبر و جامعه‌شناسی شناخت»، «جامعه‌شناسی شناخت (مقدمات و کلیات)»، «جامعه‌شناسی شناخت ماکس شئلر»، «گفتارهایی پیرامون شناخت مناسبات اجتماعی» و «درآمدی به بحران جامعه‌شناسی جهانی» از جمله آثار آشتیانی هستند.

آزاده شریعت، داستان‌نویس، متولد سال ۱۳۵۹ بود که دوم آبان‌ماه بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.

او چند سال در کارگاه‌های نویسندگی افرادی همچون یونس تراکمه و کاوه فولادی‌نسب شرکت کرد و داستان‌هایی را در مجله‌ها به چاپ رساند. همچنین در حوزه نقد کتاب فعال بود و چند نقد او در روزنامه و مجله‌ها منتشر شد. شریعت مدتی هم با سایت وینش (سایت معرفی و نقد کتاب) همکاری داشت.

حبیب‌الله بیگناه، شاعر و ادیب خراسانی، متولد شهریور ۱۳۱۸ در بجنورد، هشتم آبان‌ماه در ۸۱ سالگی از دنیا رفت.

«چهارگانی»، «کدامین از هیچ» و «هیچ ترتیبی و آدابی مجوی» از آثار او هستند. بیگناه همچنین در زمینه تصحیح و گردآوری نسخ شاعران گذشته فعالیت داشت که می‌توان به چاپ کتابی که تدوین شعرهای «حکیم لاادری» بود، اشاره کرد.

عبدالعلی صادقی، شاعر و نویسنده در سال ۱۳۱۸ در خمینی‌شهر اصفهان متولد شد و هفدهم آبان‌ماه امسال در سن ۸۱ سالی و بر اثر ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

او که از بنیان‌گذاران و مدرسان انجمن ادبی «سروش» خمینی‌شهر بود، کنگره شعر «میلاد آفتاب» را نیز در این شهر بنیان‌گذاری کرد. از آثار صادقی می‌توان به «از چهارشنبه‌سوری تا سیزده‌بدر»، «ایران‌نامه»، «پرواز تا خورشید»، «درخت پیر» و ... اشاره کرد.

حجت‌الاسلام داود فیرحی، نویسنده، پژوهشگر و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، متولد ۱۳۴۳ در زنجان که ۲۱ آبان‌ماه به دلیل ابتلا به کرونا و پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.

«قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام»، «فقه و حکمرانی حزبی»، «جریان‌های اسلامی معاصر؛ با نگاهی به تحولات خاورمیانه»، «آستانۀ تجدّد»، «فقه و سیاست در ایران معاصر؛ تحول حکومت‌داری و فقه حکومت اسلامی»، «دین و دولت در عصر مدرن»، «تاریخ تحول دولت در اسلام» و «مفهوم قانون در ایران معاصر(تحولات پسامشروطه)» تعدادی از کتاب‌های تالیفی او هستند.

عبدالکریم گلشنی، نویسنده و استاد دانشگاه، متولد چهاردهم خردادماه ۱۳۰۷ در رشت، ۲۶ آبان‌ماه در ۹۱ سالگی و بر اثر کهولت سن از دنیا رفت.

«طبقات ابن سعد» و «قیام گئومات مغ» از جمله ترجمه‌های او هستند. گلشنی همچنین تالیف «فرهنگ ایران در قلمرو ترکان»، «گلشن تاریخ»، مقالاتی در دانشنامه جهان اسلام و دایره‌المعارف بزرگ اسلامی را در کارنامه خود دارد.

حسن نراقی، نویسنده و جامعه‌شناس، متولد سال ۱۳۲۳ در کاشان، اول آذرماه بر اثر ابتلا به سرطان در ۷۶ سالگی از دنیا رفت.

مشهورترین اثر او کتاب «جامعه‌شناسی خودمانی: چرا درمانده‌ایم؟» است. از دیگر آثار نراقی می‌توان به «کاشان در جنبش مشروطه»، «ناگفته‌ها»، «چکیده تاریخ ایران: از کوچ آریایی‌ها تا پایان سلسله پهلوی» و «من آنچه شرط بلاغ است؛ ضمیمه‌ای بر جامعه‌شناسی خودمانی» اشاره کرد.

برات زنجانی، استاد دانشگاه تهران و نظامی‌شناس در سال ۱۳۰۳ در خلخال متولد شد و ۱۲ آذرماه در ۹۶ سالگی و بر اثر کهولت سن از دنیا رفت.

«صور خیال در خمسه نظامی»، «احوال و آثار و شرح مخزن‌الاسرار نظامی گنجوی»، «خسرو و شیرین نظامی گنجوی(متن علمی و انتقادی)»، «لیلی و مجنون نظامی گنجوی (متن علمی و انتقادی)»، «هفت‌پیکر نظامی گنجوی(متن علمی و انتقادی)، «شرفنامه نظامی گنجوی(متن علمی و انتقادی)، «اقبالنامه نظامی گنجوی(متن علمی و انتقادی)»، «دیوان نظامی گنجوی»، «دیوان اشعار ابوالنجم احمدبن قوص‌بن احمد منوچهری دامغانی»، «برگزیده‌ای از هفت‌پیکر نظامی گنجوی»، «کشف‌الابیات بوستان و گلستان سعدی» و «دانشنامه در علم پزشکی: کهن‌ترین مجموعه طبی به شعر فارسی از حکیم میسری» با همکاری مهدی محقق از جمله آثار او هستند.

محمداعظم رهنورد زریاب، نویسنده اهل افغانستان در سال ۱۳۲۳ متولد شد و در ۷۶ سالگی از دنیا رفت.

رهنورد زریاب به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان افغانستان در این سال‌ها مطرح بوده است. از آثار او می‌توان به «هذیان‌های دور غربت(طنزها)»، «آزای اندیشه و گفتار(مجموعه مقاله‌های پژوهشی)»، «درویش پنجم(رمان)»، «گلنار و آیینه(رمان)»، «داستان‌ها»(مجموعه شش‌جلدی داستان‌های کوتاه)»، «زیبای زیر خاک خفته(گزیده داستان‌های کوتاه)» و ... اشاره کرد.

اصغر عبداللهی، کارگردان و داستان‌نویس، متولد ۱۳۳۴ در آبادان بود که هفتم دی‌ماه بعد از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان از دنیا رفت.

عبداللهی نگارش فیلمنامه‌هایی چون «خواهران غریب»، «جهیزیه‌ای برای رباب»، «نصف مال من نصف مال تو»، «عینک دودی»، «پیشنهاد پنجاه میلیونی»، «غریبانه»، «مرسدس»، «آشپزباشی»، «چتری برای دو نفر»، «خداحافظی طولانی» ، «خانه خلوت» و... را در کارنامه هنری‌اش دارد. از دیگر آثار او می‌توان از «قصه‌ها از کجا می‌آیند: از فیلمنامه‌نویسی و زندگی»، «آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود»، «در پشت آن مه؛ مجموعه داستان کوتاه»، «سایبانی از حصیر»، «آبی‌های غمناک بارُن»، «هاملت در نم نم باران» و... نام برد.

محمد مجلسی، مترجم، متولد سال ۱۳۱۲، چهاردهم دی‌ماه در ۸۷ سالگی در اصفهان درگذشت.

او دارای دکتری حقوق از دانشگاه تهران و دکتری ادبیات از دانشگاه سوربن فرانسه بود.

«بینوایان» نوشته ویکتور هوگو، «شطرنج‌باز» از اشتفان تسوایگ، «رویاهای ماده گرگ»، «پرنده مهاجر» و «جمیله» نوشته چنگیز آیتماتف، «مرد مغزطلایی» مجموعه چهارجلدی «زندگی بتهوون» و مجموعه چهارجلدی «ژان کریستف» اثر رومن رولان، «خاطرات پس از مرگ» اثر دوتور و «مرگ بسیار آرام» اثر سیمون دوبوآر از جمله آثاری هستند که او ترجمه کرده است.

محمود کیانوش، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و مترجم در شهریورماه سال ۱۳۱۳ در شهر مشهد به دنیا آمد و ۲۳ دی‌ماه سال ۱۳۹۹ در بیمارستانی در شمال لندن از دنیا رفت.

از آثار او می‌توان به این‌ها اشاره کرد: «شعر کودک در ایران» - در زمینه نقد -، داستان‌: «آدم یا روباه» (۱۳۴۸)، «دهکده نو» (۱۳۴۸)، شعر: «زبان چیزها» (۱۳۵۰)، «طوطی سبز هندی» (۱۳۵۶)، «نوک‌طلای نقره‌بال» (۱۳۵۶)، «باغ ستاره‌ها» (۱۳۵۶)، «بچه‌های جهان» (۱۳۵۶)، «طاق هفت‌رنگ» (۱۳۵۸)، «آفتاب خانه ما» (۱۳۵۸)، «شبستان»، «ساده و غمناک»، «شکوفه‌ حیرت»، «شباویز»، «ماه و ماهی در چشمه‌ باد»، «آب‌های خسته»، «‌مرد گرفتار»، «غصه‌ای و قصه‌ای»، «در آن‌جا هیچ‌کس نبود»، «این آقا کی باشند؟»، «و بلا آمد و شفا آمد»، «حرف و سکوت»، «برف و خون»، «غواص و ماهی»، «در آفاق نفس» و «در طاس لغزنده».

محمود کیانوش آثاری در گونه‌های مختلف را نیز به فارسی برگردانده است؛ از جمله: «هاوایی: گوهر اقیانوس آرام» (۱۳۴۰)، «سرزمین و مردم ژاپن» (۱۳۴۲)، «سنگ‌پشت و پلنگ خانه می‌سازند» (۱۳۴۷)، «میمون گلی کوچولو» (۱۳۵۰) و «راهی به کشور آفتاب تابان». بازنویسی محمود کیانوش از داستان‌های شاهنامه «از کیکاوس تا کیخسرو (سیاهی، شبگیر، آفتاب)» در سال ۱۳۵۴ از سوی اداره کل نگارش وزارت فرهنگ به چاپ رسیده است.

عباس صفاری، شاعر، نویسنده، مترجم و هنرمند گرافیست، متولد سال ۱۳۳۰ در یزد بود که در هفتم بهمن‌ماه سال ۱۳۹۹ و در سن ۶۹ سالگی در کالیفرنیا و در پی ابتلا به کرونا درگذشت.

از آثار او می‌توان از «دوربین قدیمی و اشعار دیگر» (برنده جایزه شعر کارنامه)، «عاشقانه‌های مصر باستان» (ترجمه)، «کلاغنامه»، «کوچه فانوس‌ها» (ترجمه)، «خنده در برف»، «مثل جوهر در آب» ( برنده جایزه کتاب سال شعر خبرنگاران)، «قدم زدن در بابل» (مجموعه‌ای از خاطرات و تک‌نگاری‌ها)، «ملاقات در سندیکای مومیاگران»، «عروس چوپان‌ها» (داستان منظوم از ازدواج اینانا با دموزی - ترجمه)، «مثل خواب دم صبح» و «پشیمانم کن» نام برد.

حسن محجوب، ناشر پیشکسوت، متولد سال ۱۳۰۸ بود که در ۱۲ بهمن‌ماه امسال در ۹۱ سالگی از دنیا رفت.

او با سرمایه شخصی در سال ۱۳۳۵ به حوزه کارهای انتشاراتی وارد شد و از زمان تأسیس شرکت سهامی انتشار، همکار و بعدها سالیان سال مدیرعامل این موسسه انتشاراتی بود. محجوب ناشر آثار چهره‌هایی همچون: مهندس بازرگان، آیت‌الله مطهری، مهندس یدالله سحابی، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی، دکتر شریعتی، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، احمد آرام، امیرمهدی بدیع، دکتر محمدمهدی جعفری، سرهنگ جلیل بزرگمهر، سرهنگ غلامرضا نجاتی، دکتر ابراهیم یزدی و تعداد زیاد دیگری نویسنده، پژوهشگر و مترجم است.

هاله لاجوردی، جامعه‌شناس، استاد سابق جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و نویسنده در سال ۱۳۴۳ متولد شد و ۱۳ بهمن‌ماه درگذشت.

«زندگی روزمره در ایران مدرن (با تامل بر سینمای ایران)» و نیز مقالاتی چون «شعر و تفکر تجریدی»، «فمنیسم مثبت- فمنیسم منفی»، «رویکردهای غربی به جامعه‌شناسی فرهنگ و انتقال به پسامدرنیسم فرهنگی و فرهنگ‌شناسی»، «اخلاق در فرهنگ ایرانیان با اتکاء بر آرای نظریه‌پردازان» و «فکت، دهشت و سکوت، تاملی بر چهارشنبه‌سوری» از جمله آثار او هستند.

ایرج نوبخت، مترجم و نویسنده متولد سال ۱۳۱۱، چهاردهم بهمن‌ماه در ۸۸ سالگی در پی ناراحتی ریوی و کهولت سن از دنیا رفت.

نوبخت مجموعه داستان «یادداشت‌های سبیل یک مرده» و ترجمه «خانه‌ خاموش» و «من یک درختم» اورهان پاموک، کتاب شش‌جلدی «تاریخ عثمانی» اوزون‌ چارشی‌ لی و «۸۳۵ سطر» ناظم حکمت را در کارنامه خود دارد.

ایرج کابلی، نویسنده، مترجم، خط و زبان‌شناس، وزن‌شناس و شعرپژوه متولد ۲۳ فروردین ماه ۱۳۱۷ در کرمان، ۲۹ بهمن‌ماه در ۸۲ سالگی درگذشت.

از کتاب‌های ترجمه و تالیف ایرج کابلی می‌توان به «تاریخ دنیای قدیم اثر کورفکین»، «آن روز می‌رسد» اثر میرزا ابراهیم‌اف، «عملیتِ کنترل فکر» اثر والتر باوارد، «گارد جوان» اثر فاده‌یف، «کشف خزرستان»اثر لِف گومی‌لی‌یوف، «یوگنی اُنه‌گین» اثر آلکساندر پوشکین، «وزن‌شناسی و عروض»، «درست‌نویسی‌ی خطِ فارسی»، «راه نظم‌بندی»، «دستور جامع زبان اوستا» و «سوگ‌نامه»اثر آنّا آخماتُوا اشاره کرد.

غلامرضا جمشیدنژاد، مترجم و مصحح، متولد سال ۱۳۲۴ در کاشمر ازجمله مصححان و پژوهشگران پیشکسوت در حوزه احیای نسخ خطی بود که ۱۴ اسفندماه بر اثر ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

تألیف کتاب‌های «سیر سم‌شناسی در متون پزشکی اسلامی»، «دیباچه‌ای بر سیاست مدنی فارابی» و «تاریخ جهانی علوم و دانشمندان تا قرن پنجم هجری از منظر علامه صاعد آندلسی»، تصحیح و ترجمه «اوجاع المفاصل و فی‌النقرس» از زکریای رازی و تصحیح «التعریف بطبقات الأمم» ازجمله آثار به‌جامانده از این چهره علمی و فرهنگی است.

یحیا جواهری، شاعر و نویسنده اهل افغانستان، ۲۶ اسفندماه در یکی از بیمارستان‌های بلخ درگذشت.

«شهر هزارچهره‌ من»، «فنجان»، «الاغزل آن‌سوتر از ستاره»، «خط اول عشق»، «انار چله‌نشین» و «مبهم در موهوم» از جمله آثار او هستند.

  • خبرنگار ندا ولی‌پور
  • دبیر ساره دستاران




















































رام کننده   ،  محمد رضا کاتب  ...


















رام کننده ی جهان های شخصی



































































پرونده ای ویژه ی رمان رام کننده (قسمت دوم )










رام کننده













با نقدها یی از/ پویا رفویی /رضا عامری /امین علی اکبری/ایرج عرب / و....














یا بچر خ یا بمیر



نتیجه تصویری برای covid vaccine











نویسنده: پویا رفویی












فارغ از اینكه رمان های محمدرضا كاتب سلیقه مخاطب معاصر را ارضا كند یا نه و یا به شیوه متعارف رمان نویسی پایبند باشد یا نه؛ مواجهه با آثارش محتاج به جدیت در كنشگری است. توسل به تفسیر به این معنی كه شخصیت رمان در خلال روایت خودش را علنی كند، در مورد كارهای كاتب كمتر مصداق دارد. در این مجال، «رام كننده»، آخرین رمان كاتب را مبنا قرار می دهیم تا نكاتی كه طرح می شود وجه ملموس تری پیدا كند. كاتب در شیوه روایت پردازی همواره به ساختار دیالوگ میان پدران و فرزندان پایبند بوده. «رام كننده» نیز از این قاعده مستثنا نیست. با این حال شكاف نسلی یا مساله قدیم و جدید و به دنبال آن انبوهی از كلیشه های مستعمل مكررا گفته شده، در نوشته او جایی ندارد. گفتار پدر و فرزند، تمهیدی است برای چشم پوشی از بیان نفس. شخصیت های كاتب، مثل راوی رام كننده، از هیچ گونه تاریخ فردی برخوردار نیستند. مدل ها و وضعیت های مختلف به میل سركش و ویرانگری كه در ساده ترین حركات و سكنات زبانه می كشد، پاسخ نمی دهد؛ به عبارتی میل، با داستان واقعیت های چندگانه ای می سازد كه مبدا آنها خوابگردی خستگی ناپذیری برای احیای لذت هاست.

رام كننده از همان سطر اول، جهانی را برمی سازد كه در عین خونسردی راوی، مناسبات آن عادی و پذیرفته نیست: «من تله شده بودم و این را وقتی فهمیدم كه دیگر دیر شده بود.» ما با تعبیرات آشنایی مثل توی تله افتاده یا به تله انداختن روبه رو نیستیم. آدم های رام كننده، هركدام دیگری را تله می كنند و توامان تله نیز می شوند. در پایان رمان نیز چرخك، امكان پذیری دیگری است كه مابه ازایی در فضای خارج از رمان ندارد. چرخك به جلوه فرآیندی است كه در نهایت آدم ها را به كشف رنگین كمان خودشان نایل می كند. ولی همان طور كه گفتیم تلاش برای تفسیرپذیر كردن رمان های كاتب، ناخواسته به دور شدن از بافت روایت می انجامد. كم و بیش همه نوشته های او را می توان نسخه هایی از روایت اودیپ ایرانی در نظر گرفت. كاتب، جهان را به نمونه ای از صحنه های بروز میل و قدرت مبدل می كند. نفس در تصادم با آگاهی به مجموعه ای از اشیا دگردیسی می یابد. تله، تله شده ها، تله كننده ها و زهر و مادری مجهول الهویه و... در كنار تفرد و استقلال داستانی، هركدام تكه هایی متلاشی شده از میل هستند. اگر تفسیر را به معنای دلوزی كلمه، حاصل هجوم جهان به فانتزی ها در نظر بگیریم، امرنو هنرمند و داستان بر مبنای تساوی فانتزی و جهان شكل می گیرد. وقتی فانتزی ها، وهم ها و كابوس ها هم ارز با جهان باشند، در این صورت تفاوت بر اثر رجحان یكی نسبت به دیگری شكل نمی گیرد و به بیان بهتر پیروزی فانتزی حاصل از میل بر میل تعبیه شده در فانتزی غلبه می كند.

بنابراین مساله بر سر این نیست كه برای رام كننده چه تاویلی بتراشیم تا ابعاد و زوایای بیشتری از كتاب تحت الشعاع نقد قرار بگیرد. بلكه برعكس، این جهان بیرون است كه باید آنقدر مورد تفسیر و بازنگری و دستكاری شدن قرار گیرد كه با رام كننده جفت و جور شود. فروید، برخلاف تصور رایج، رویاها را بازنمایی ناخودآگاه نمی دانست. رویاها از منظر او پدیده هایی كاملاخودآگاه بودند. خودآگاهی هرگاه از حالت فكر به صحنه تغییر ماهیت دهد، آنگاه رویا در حال شكل گیری است. تفسیر رویا نیز به همین منوال تاویل یا به عقب بازگرداندن رویا نیست، بلكه به جلو هل دادن آن و كوشش برای تبدیل آگاهی صحنه وار به آگاهی شكل گرفته در فرم زبانی است. از این رو زبان، مركز ثقل ناخودآگاهی و كانون فرم شدن صحنه هاست. رام كننده شاید از منظری تاویل گرایانه، بازسازی و روایت دوباره هبوط و طرد شدن از بهشت باشد و یا حتی اینكه چطور بهشت با تله ها و تله شده ها به دوزخی تمام عیار تبدیل می شود، اما «تله شدن» امكانی است كه صحنه فانتزی را به فرمی زبانی احاله می دهد. كاتب كم و بیش در همه آثارش فرم را در خدمت هذیان های ناشی از قدرت مشروعیت یافته ای قرار می دهد كه در عمل از عهده بسیاری از منویات ادراكی آدم ها برنمی آید. از این رو، كاتب شرط معاصر بودن را نه رسیدن به خوانشی كه تفسیر نوشته باشد، بلكه نوشتن در نفس خود تفسیر پیشین خوانده های ما می شود. در مورد كاتب این پارادوكس به قوت خود باقی است. رمان را قبل از نوشته شدن خوانده اند. رام كننده با واگویه های نوجوانی شروع می شود كه یك روز صبح از خواب بیدار می شود و همه تصوراتش از زندگی درهم می ریزد. از یك توهم به توهمی دیگر می غلتد. به سرش می زند تا مادر گمشده اش را پیدا كند، هرچه می كوشد قضیه پیچیده و مبهم تر می شود. دست آخر به سرش می زند تا از باغ پدری بیرون بزند. كسی كه تله شد، همین كه از قربانی شدن دست می كشد، تله كننده را در تله خود گیر می اندازد. حركت مستقیم الخط ترسناكی كه منطق تله را می سازد با چرخ زدن و یادگیری شگردهای چرخنده ها -حركت دورانی- منتفی می شود. با این همه بازگشت معادل رهایی نیست. به جز رام كننده، كاتب در باقی آثارش نیز پروژه ر هایی را در تقابل با رجعت قرار می دهد. ولی رجعت رو به عقب نیست و در عین حال رهایی نیز حركتی رو به جلو محسوب نمی شود. رجعت در مسیری مستقیم، معنادار می شود. ولی رهایی در حركتی دورانی، در گریز از مركز صورت بندی می شود.

منبع -روزنا مه ی شرق















رام کردن مخاطب سرکش






















نتیجه تصویری برای covid vaccine












نویسنده رضا عامری












محمد رضا کاتب در «رام کننده» میان «من» گذشته و من «امروز» مسافت هایی اقیانوسی مشاهده می کند که حفره و گودالی عمیق به وجود آورده اند و دردل چنین گسست و ظلماتی جهان نوشتاری خود را بر پای می دارد، چون فکر می کند که دیگر مشاهده و نمایه ها و دیدن، برای نوشتن رمان کافی نیست. چون وقتی در مقابل جهان سکوت می کند با وضعیت جدیدی در نوشتار رویارو می شود که مجهولاتش به مغاک ها و پرتگاه ها راه می برند و به نوشتاری متلاشی و ویرانگر می رسند. به این معنا او به عنوان سوژه ای متفکر و جست وجو گر از پرسپکتیوی تازه به جهان نگاه کرده تا فیگور حقیقت را به شکل تازه ای عیان کند یا محو سازد.

در این مسیر پای در سفری می گذارد میان «من» و «دیگری» و به پدر و اجداد و انسان های نخستین و فضا های هزار تویی می رسد که غیرقابل فهم به نظر می آیند. رمان از نظر او مجرد پرسش هایی نیست که می توانند حقیقت را در زمین رمان توضیح دهند، بلکه چیزی است که از دل زبان بیرون می آید. پس در جایی مستقر می شود که زبان و روایت نیروی خود را از رویارویی با مخاطره ها و خطرها کسب می کند و در نهایت سوالش همان سوال چیستی وجود و سکونت در این جهان است. رمان همان زبان ( زمین) شخصی است که معروض برخورد و گفت وگو است. در چنین زمینی مفهوم رمان و رمانی شدن گوش سپردن به متعدد، ناقص و متلاشی و مجهول است. پرسش هایی که مدام مدار پرسش ها را متوسع می کنند تا اشیا و چیزها، پرسش زای سفری دور و دراز شوند و تا بی نهایت انسان را تشنه کام نگاه دارند.

در چنین نگاه خیره ای است که کوری و سرگشتگی شکل می گیرند تا به صورتی غیرمتوقع اشباح نمایان و مسافت هایی از عزلت و سکوت را بسازند و نوشتن به کنشی ماجراجویانه تبدیل شود. به این معنا رمان حتی از گم گشتگی لوکاچی هم فراتر می رود. دیگر نوشتار گم گشتگی انسان نیست بلکه نوشتار محو و پدیداری است. جایی که با دیدن کوری ها، گوش سپاری اولویت می گیرد و چشمان خیره به متلاشی شده ها گوش می سپرند، تا متنی متلاشی به وجود آورند، متن متعددی که فضای دیدنی تازه را هموارکند. پیری که از یک سو جهان با دست های او شکل گرفته و کودکی که در آغازه های راه است. پیرو کودک با هم تلاقی می کنند و از هم دور می شوند تا به هم برسند و نرسند. پس چنین رمانی را دیگر پروای تغییر عالم نیست، چون دوران سعادت ها و پیروزی ها گذشته است و مساله پاسخ پرسش آنچه برایمان از این سفر مانده نیست، چون پرسشگر را توقفی و نهایتی در برابر چنین سفری متصور نیست و باید همچنان پرومته وار پیش برود، بالابرود و سقوط کند تا دوباره و هر بار «یک دو سه حالا... کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند... و دوباره» (1). انسانی که باید کوه را بالابرود و سنگ کلمات بر دوش کشد تا جزای آتش افروزی خود را در این جهان بدهد. هنرمندی که همچنان که شاهد دوران خود است.

محمد رضا کاتب نویسنده ای جدی است که در سویه فردی شکوفا شده اما شکست های اجتماعی ما را جدی نمی گیرد، در حالی که رمان با همین پیروزی و شکست هاست که تعریف می شود. این پیروزی و شکست جزو هویت ماست. هویتی که به قول پل ریکور «هر روایتی سازنده هویت ماست.» پل ریکور مفهوم هویت روایی را برای اجتناب از نگاه به هویت به سان تجرید ذهنی متافیزیکی استفاده می کند. به این معنا انسان و جامعه ذاتیت خود را از روایت حوادث می گیرند، خواه این روایت حقیقی باشد خواه وهمی و میتولوژیک. در چنین صورتی است که فرد یا جماعت دارای تاریخ قابل استنادی خواهند بود، تاریخی که همان نمطی از حیات میان زندگی و مرگ است. کاتب به سوی تعریف این هویت ( روایی) حرکت کرده و می خواهد تجربه نویسنده از خودروایی و تجربه رام کردن کلمات و روایت را بگوید و اهتمامش به جای نوشتن این تجربه در مقاله ای، نوشتن آن درشاکله ای رمانی است. این نوع نگاه به جایگاه و تجربه نویسنده در نوشتن هر چند امروزه جزو ذات نوشتن شده و برای مثال در رمانی چون «آینه های دردار» گلشیری هم به سوی توضیح این تجربه نوشتاری خیز برداشته شده بود یا آل احمد در «سنگی بر گوری» اما در رام کننده به تجربه ای بی بدیل بدل شده که کمتر زیر سایه رمان فارسی است. برای توضیح این تجربه نویسنده روایت را با نوعی افسانه و داستان های هزار و یک شبی آغاز می کند و با گذر از مسیر هایی به شکل های متکامل تر آن در امروز می رسد، مسیری که طی آن تجربه روایی شکل می گیرد و به نحوی یاد آور همان بحث هگلی است که هدف در مسیر عبور شکل می گرد، یعنی به عوض رسیدن به جایی، خود رسیدن به آنجا هدف می شود. «باید خودت بروی و برسی به آن. طوری پیدایش کنی که شکوهش را بفهمی... . باید تجربه کنی و با گوشت و پوست خودت گرما و سرما را بفهمی. با گفتن، چیزی را هیچ وقت نمی فهمیم... فقط رفتن و فهمیدن توست. راه دیگری نداریم» ص 179

یا بگوییم نوعی تجربه لکانی از میل درپس ذهن نویسنده حضور دارد «مساله میل بی نهایت همان بی نهایت شدن میل است» و خواست نیستی همان خواست فراتر رفتن از لذت است و با منطق رانه یا منطق مرگ و زندگی پیوند می خورد. باید همین طور دور یک خلابچرخیم تا خود را در یک ساختار صوری نشان بدهیم: «باید جای خوبی پیدا کنی که همه رنگ ها توی آن رنگین کمان باشد. چون بر خلاف رنگین کمان آسمانی، رنگ های این رنگین کمان دست خودمان و اطرافمان بود. تازه می فهمیدم چرخنده ها دنبال چه می گشتند توی آن چرخ ها. آنها هم دنبال آن هیچ یا بگو چیز بودند» ص 231

این «هیچ» یا «چیز» هم همان تلاش شکست خورده برای رسیدن به هویت است یا برای رسیدن به هویتی مشخص و تو پُر، که محقق نمی شود و نویسنده را به سوی نوعی پوچی و نیهلیسم می کشاند به سمت «هیچ ها و چیزها». یعنی فرض گرفتن وجود این مجموعه تهی همان «هیچ» است و این یعنی تعریف هویت امری ناممکن و خواست نیستی نشان دادن همین ترک و شکاف می شود. به این معنا نیهلیسم نیچه ای را از طریق میل لاکانی خوانش می کند.

یا بگوییم نیهلیسم و نیست گرایی نیمه دیگری است که با هستی مقابله می کند بی آنکه بتوان عدم را از هستی منفصل کرد. مولف در این رمان می کوشد که با این نیروها به طرف شناخت تاریخ هستی و روایت حرکت کند. بر اساس اراده قدرت و «شدن» و صیرورت و اختلاف درون ذات اشیا و هویت. زبان هم به این معنا خانه هستی است ( به تعبیر هایدگری) و به این منظور فکر را حقیقتی بلاغی می داند که از دل اختلاف و تفاوت بیرون می آید و همین طور از دل عدم به مثابه مقومی از مقومات هستی. (هرچند سعی زیادی برای واسازی زبان نمی بینیم و این خود نشانه ای بر عدم توفیق زبان در رمان یا نقد زبان شناسانه در ایران هم هست) پس در دل این اختلاف هویت هم درگیر با دیگری است و ذات یکه ای ندارد. هم با «اگو» و هم با «سوپراگو» درگیر است و هم با «دیگری بزرگ» و نویسنده سعی می کند اینها را در شخصیت های «مرحبا» و «پدر» و «مادر» بسازد و در نهایت به جای «حقیقتی عام» با «حقیقتی ضد زندگی» روبه رو می شود. در این حقیقت چیزهایی است که نمادین نمی شوند و ما تنها از طریق بالقوگی منفی می توانیم آنها را بشناسیم. به این معنا توانایی شخصیت نویسنده در شنیدن سکوت است که می تواند او را وارد عرصه زبان کند، در تاریکی است که می تواند با خود حرف بزند (ص 112) یا چون تاریکی را می بیند می تواند روشنایی را ببیند. این بالقوگی منفی نقش زیادی در حوادث رمان دارد. در حقیقت روز و شب و تاریک و روشنا و لذت و نیروی بازدارنده آن و... دو روی یک سکه اند. یا همان حضور و غیابی که بر سر تا سر رمان سایه انداخته است.

اگر تاریکی درون و بیرون ما می گذاشتند همه آن چیزهای ترسناک خودش را به ما نشان بدهد، آن وقت قدر او را بیشتر می شناختیم و به آن اسم ناجور صدایش نمی کردیم. می گشتیم و بهترین اسم های دنیا را رویش می گذاشتیم. مثلاصدایش می کردیم صبح، آرام، بوسه و... ص 87

پس مساله تاریکی و روشنایی نیست و هست، مساله اسم گذاری روی اشیاست و کاتب در این رمان بیش از آنکه نویسنده باشد، «خواننده» است و خواندن هم همانطور که بارت می گوید، کنشی زبانی است. «بخوان» یعنی ایجاد معنی و ایجاد معانی هم یعنی اسم گذاری. اما این معنی ها هم به نوبه خود به سوی معانی دیگری می رود و اسم ها دگرگون می شوند و جمع می شوند و اجتماع شان نام گذاری تازه ای را می طلبد و این گونه است که متن، نام گذاری در صیرورت و شدن می شود. ( تجربه ای که کاتب آن را در آفتاب پرست نازنین هم تجربه کرده بود) به این معنا رمان «رام کننده» خواندنی ترین رمان فارسی است، همچنان که ناخواندنی ترین هم هست.

با این منظور رام کننده نوعی زندگینامه نویسی تمثیلی است که بیشتر دغدغه جا های «تهی» و «چیزها» را دارد تا در ثنویتی از حضور و غیاب بنویسد تا تاکیدی داشته باشد بر این گذشته تاریخ اندیشه ثنویتی ما. این داده ها نشان می دهد کاتب اگر به اضطرار نمی خواست رمان بنویسد، می توانست نقش یک اندیشه ورز یا متفکر را بازی کند چون ما بیشتر نه با رمان که با مقوله ای اندیشه ورزانه روبه رو هستیم. با نویسنده ای که می خواهد شکلی روایی را برای تعبیری از آرای و اندیشه های خود به کار بگیرد و شاهدی باشد بر چگونگی عذاب رمان نوشتن و تجربیات تکنیکی و هنری خود.

بر این مبنا سعی می کند تجربه روایی خود را با تمهیدی از تاریخ قصه گویی ما شروع کند و تمهیدات روایی برای کار خود هم فراهم می سازد و این تمهید قصه گانی از سوی دیگر با تمهیدی از اندیشه های فلسفی جدید همسو می شود. جایی که ذات با موضوع یکی می شود و هویت انسان جدا از جهان معنایی ندارد. «چرخک گفته بود که تا وقتی جز چرخ نشوی رنگین کمان خودت را نمی توانی ببینی»ص 230

روایت سعی می کند تا این روابط را درون یک منظومه مشخص و دیالکتیکی توضیح دهد و از عصر افسانه ها و حماسه ها می آغازد تا به دوره عکاسی و سینما و امکانات جدید روایی نقب بزند، این امکانات نه با گفتن که با عمل و ممارست شکل می گیرند. هر آنچه اتفاق می افتد در حقیقت امکان و فرصتی است همان قدر که مشکل و تحدید هم هست به این معنا که چیز آماده و حاضری نیست، بلکه چیزی است که آفریده یا ساخته می شود و در پروسه ای پیچیده از عمل خلق و تولید اتفاق می افتد. هر کدام از این آفرینش گری ها مقابل انسان گستره و آفاق جدیدی را قرار می دهد در عین حالی که در همان زمان هم مشکلات فکری و اقتصادی و اجتماعی تازه آفریده می شود و انسان راهی ندارد جز اینکه خود را با این زیست متغیر و رنگین کمانی همساز سازد. چون جزیی از این منظومه کهکشانی به نام هستی است. از همین رو است که پرسش «هویت» و «زمان» سوال مرکزی و مدار محوری رمان می شود و به این معنا ثنویت هویت و زمان سازنده تعارض هایی می شوند که متداول شده اند، چون ثنویت سنت و مدرنیسم، اصالت و معاصریت، بومی و جهانی و هر دوره ای و عصری ویژگی های خاص خود و آفرینش و اختراعات خاص خود را دارد. و این چنین است که ما اکنون برابر جهانی هستیم که با آنچه تاکنون بوده، متفاوت است، یعنی از عصر مادر سالاری و کشاورزی و صنعتی که همه چیز بر اساس تعاطی با واقع ساخته ها و ابزارها مادی شکل می گرفت یا از روی آثار و تولیدات ذهنی مانند افسانه ها و عقاید و امثال آن ساخته می شد، فراتر رفته ایم. اکنون با وارد شدن به عصر کامپیوتر وارد جهان دیگری شده ایم، جهانی که دارای ماهیتی اثیری است، عصر سایبری که به مثابه نظام در اندیشه و فکر و کنش و بنا و اداره کلمات و اشیا و حتی تغییر بازی هستی و روابط تازه میان انسان ها نقش دارد. این روابط به انسان ها این امکان را داده که به جای آنکه وصی و وکیل یکدیگر باشند، چونان واسطی با همدیگر تعامل داشته باشند.

کاتب با رام کننده به نحوی تاریخ روایت و انسان را می نویسد و پروسه تبدیلات آن را مرور می کند. پس مساله اش آنچنان که در روایت گذشته بوده صدق و کذب نیست. بلکه حضور و غیاب یا بگوییم واقع و تخیل است. که دوسویه گفتمان او را تشکیل می دهند و در چنین گفتمانی می خواهد هویت را به پرسش کشاند. به این معنا هستی متن «رام کننده» وجود مبهمی مانند خواب است و هستی اش تنها با وجود خواننده محقق می شود. این اهمیت خوانش را به مثابه کنش اساسی در ادبیات تبیین می کند و از همین زاویه است که مولف حتی بر «مرگ مولف» بارت صحه می گذارد تا تاکید کند: «بر خلاف آنچه نوشته اند، شهرزاد با آخرین قصه اش و میان قصه هایش مرده بود. همین طور که روی آن تخت کنار ملک دراز کشیده بود تمام کرده بود. می خواست برای همیشه به آن شکل میان قصه هایش باقی بماند. میان خواب و بیداری و قصه و تله رویا و آرزو های دور و دراز که شکل افسانه شده بودند. مرگ غبطه بر انگیز و زیبایی است» ص 63. پس با خواننده است که هستی متن متحقق می شود و در همان است که هویتش شناخته شده و ابهام کنار می رود. در همان حالی که «متن» باعث می شود تا انگیزه های وجود خواننده کشف شوند، انگیزه هایی که موثرات فرهنگی در ناخود آگاهش ذخیره کرده و او را به سوی تاکید تمیز خود از دیگری و آگاهی از ذات فردی می کشاند. همین پروبلماتیک است که «هویت» را به مثابه تم اصلی رام کننده نارام می سازد، یعنی هویتی که باید بر اساس شیوه معینی از روایت و حکایت زیست ما رقم بخورد، بیشتر به یک هویت تجریدی بدل شده است و قادر نیست فهم مان را از مدرنیته به قصه ای ریشه ای در باره خودمان – از زاویه تاریخی و تجربی – بدل کند.

کاتب در «رام کننده» نمی تواند رمان خود را با رمزهای فرهنگی اینجایی، آنگونه که در «وقت تقصیر» از این رمزها استفاده کرده بود، بسازد. رمزهایی که در عین حال به نوعی کنایه تبدیل می شدند. یعنی اگر در وقت تقصیر این حکایت ها به زمان اسطوره ای می رسد و قدرت این را دارد تا پایه های فرهنگی را نقد کند. در این اثر بیشتر به سوی تجرید می روند، درگیر تجریدی در رابطه با «زمان» و «هویت» اند، مقولاتی که نه مربوط به دوران کهن بلکه مدرنیته ای هستند و این مقولات مهم ترین چالش های او را در این رمان می سازند ولی قادر نیستند، نگاه خاصی را پیشنهاد دهند. کاتب در گفتمانی شبه اگزیستانسیالیستی سعی می کند تا رابطه انسان را با قدرت کشف کند، پرسش اصلی اش در رابطه با ماهیت قوایی است که مالک اشیا هستند و بر انسان سیطره دارند، او را به آنجا می کشانند که اراده معرفت اراده قدرت است اما در نهایت نمی تواند ارزش هایی را که در او غرس شده اند و او را از آزادی محروم کرده اند، نفی کند. چون در نگاه او همه معنا ها نسبی هستند و به نگاهی متافیزیکی حوالت داده می شوند که می چرخد تا به یک منظومه عارفانه در حال چرخش تبدیل شود. «همه چرخ ها و چرخدنده های عالم در حال چرخیدن بودند و جهان قرن ها داشت یک نفس می چرخید و تمام سیاره ها در حال چرخیدن بودند و تمام. .» ص 232

یا بگوییم توجه به هویت به معنای وجود شناختی و فرهنگی و به معنای «ما» ی «دیگری بزرگ» بسیار کمرنگ جلوه می کند. در حقیقت می توان گفت که متن از یک «زمینه» مشخص جدا می شود و به متنی کلی و بی در کجا تبدیل می شود - که هرچند در ترجمه رمان اهمیت داشته باشد – اما بومیت آن را محدود می کند. به زبان دیگر می توان گفت اگر «هر تصور زبانی به شکل معینی از تصور ما از ذات وابسته است» (2). باید پرسید این فلسفه ای که بر سراسر کتاب سایه انداخته تا چه حد با «عقل ایرانی» در تعاطی بوده و اینکه اساسا آیا ما «فلسفه» ای خاص داشته ایم که بتواند رمانی فلسفی را تولید کند یا نه؟ پاسخ مثبت این پرسش می تواند نفی روادید حضور در جامعه برای نوشتن یک «رمان فلسفی» هم باشد.

پی نوشت:

(1) – سطری از شعر«کتیبه» اخوان ثالث

(2) - «هر تصور زبانی تابعی از تصور معینی درباره ذات است» ژولیا .












رام کننده









نتیجه تصویری برای covid vaccine










ایرج عرب














بدون شک محمد رضا کاتب رمان رام کننده را با درایت خاص داستانی به تالیف در آورده است و حرفی برای گفتن ، نگاهی قابل بحث با ویژگی خاص دارد . شناخت این درایت خاص و درک این نگاه ویژه نیازمند کند وکاو جدی است . متن دنیای خود را دارد با شخصیت هایی که با کنش هایشان خود را به مخاطب می نمایا نند .این شخصیت ها به هم وابسته اند . خواسته یا نا خواسته به هم نیاز دارند ؛ این نیاز ها در روابط عینی و ذهنی داستان استمرار می یابد . در پیچ و خم این نیاز ها و روابط هست که موضوع و درون مایه رمان قابل لمس تر می شود .تاریخ زندگی شخصیت ها مطرح نیست و متن ، سئوالات جور واجور عمقی را در ذهن خواننده ایجاد و بر خورد با آن لایه های پنهان را ملموس می کند .این سئوالات متعدد با پاسخ های مبهم حل معادله زیر لایگی رمان را مشکل می کند اما همان درایت خاص داستانی در پس پشت این متن نشانه های عبور به یک راه روشن تفسیری را قرار داده است . گاه باید به روایت چسبید و گاه باید از آن دور شد تا به کشف جدید رسید .

واقعیت های چند گانه در رمان ، پردازش های ذهنی بدون تردید نماد پذیری متن را برجسته می کند . جریان رونده ایی در زیر سکون و سکوت متن پیداست .تفسیر متون بدون نشانه ها امکان پذیر نیست باید آن خود آگاهی متن را که به شکل رویا ، کابوس و وهم بیان می شود شنا خت .چینش صحیح این رویا ها و وهم ها و رفع به هم خوردگی متن به شکل مطلوب به شناخت موضوع کمک می کند . با خوانش رمان ده ها سئوال در ذهن مخاطب ایجاد می شود . رام کننده کیست ؟ رام شونده کیست؟ چرا رام می شوند و ابزار رام کنندگی چیست ؟ موضوع رمان چیزی فراتر از فردیت داستانی است . متن به دنبال ساخت و دگر ساخت یک تفکر فلسفی است .

فلسفه ویژه ای را به شکل داستانی بیان کردن ، موضوعی نیست که بدان نپرداخته باشند اما باید اذهان داشت که بسیار سخت می توان درایت فلسفی را به خواننده القا نمود . رمان رام کننده ، در یک ساختار عینی و ذهنی و اسکلت خاص داستانی اقدام به این مهم نموده است ؛ ساختاری که با نماد سازی ، کنایه های گوناگون ، تمثیل ها ، صحنه پردازی های نماد گونه ، خلق شخصیت های خارق العاده می خواهد یک نگاه فلسفی معنا گرایانه و عرفانی خاص به هستی را به رخ بکشاند .

رمان با نگاه راوی آغاز می شود . راوی به طور ناگهانی در برابر خویش آدمی می بیند که همه ذهنیت هایش را به هم می ریزد . ذهنیتی که از گذشته مبهم خویش دارد . روایت از گذشته ای می کند که مرور ابهام گونه به حقیقت زندگی است . در زندگی کرخت کننده و راکد او مجهولاتی است که روح اش را می کشاند و او را غیر قابل اعتماد کرده است . در دامی افتاده است که او را مستاصل نموده است ، آنچنانکه فقط باید به تماشا بنشیند .زندگی به روایت او تله ای است که او و امثال او در آن افتاده اند روایت از پدر خوانده ای می کند که برایش پبغام آور تحرک جدیدی است . راوی در برابر این دام و تله سکوت کرده است و جز این نمی تواند کاری انجام دهد چرا که این دام در وجودش تنیده است . راوی این راه را پذیرفته است و این رمان بیان چرایی این دام گستری و بی تفاوتی است . مواجه با حقیقتی است که نمی تواند راه فراری برایش بیابد ؛ مجهولاتی که عبور از آن برایش کتمان ناپذیراست . مدخل رمان زمانی است که راوی لخت و برهنه است ؛ انگار آدمی که بدون هیچ وابستگی دنیایی به سر می برد و انگار انسان اولین که حتی از نظم انسانی هم بی خبر است ؛ انسانی که زندگی اش با بی قیدی در حال گذر است .

«...لخت برای خودت در خانه بگردی . چیز بپزی و بخوابی و ..... به همه چیز محرم باشی ... »

راوی انسانی است که ناگهان با مرحبا آشنا می شود که مادیت بد بو و نامطلوب او گوشه ای از احتیاجات راوی را رفع می کند . راوی با پیغام مرحبا باید به سراغ پدر خویش برود که پدر همه آدم هاست . پدری که باغ تله با همه اشیا و فضایش ساخته اوست .راوی هر چه جلوتر می رود دام را گسترده تر و پیچیده تر می بیند . تعلیق های ملایم داستان ، مخاطب را برای کشف جدید و پیدایی منطق داستانی به پیش می برد . راوی با برخورد و ارتباط با مرحبا به روایت خود دامن می زند . شخصیت های دیگر مانند زمان ، خورشید و ... در کنشی وهم آلود روایت را گسترده می کنند ، تا آنجا که آشکار می شود که راوی از میان عشق عجیبی سر برآورده است ؛ عشق دو برادر یعنی مرحبا و زمان به خورشید که تا نهایت رمان این راز آلودگی می ماند که راوی پسر کیست ؟

رمان های این گونه برای بیان اندیشه خاص نیاز مند توازی متن و معنا می باشند . رام کننده نیز از این امر مستثنی نیست . نام ها ، مکان ها ، عمل ها ، تفسیر پذیر می شوند . قالبی نماد گونه می یابند . در عرصه نقد باید توازی معنایی راوی ، مرحبا ، زمان ، خورشید ، تله کردن ن ، چرخیدن ، حلزون ، و.....روشن شود .

آن نگاه عمیق متن نوید یک تفسیر است ؛ تفسیر هستی و خلقت انسان که پر از فراز و نشیب ، آرامش و دغدغه ، دلهره و اطمینان است که می خواهد به شکل داستانی به خواننده انتقال یابد . این فرم داستانی می خواهد نوعی چینش از صحنه هستی را با انسان و قدرت برتر نشان دهد . با این درایت داستانی صحنه های ذهنی خلقت با استفاده از نماد و فرم زبانی خاص ملموس می شود . حتی روایت در روایت داستان لمس در نیمه های رمان که از صدای یک نوار در سرداب پخش می شود ، معنا می یابد که رمان در صدد لمس صحنه های ذهنی خلقت توسط مخاطب است . نماد تله و تله گذاری و همه اشیا در متن با این تفسیر روشن می شود . جهنم و موقعیت های پر دغدغه ای که برای شخصیت ها ایجاد می شود ، با تله های گوناگون ،انسان از آرامش درونی و بهشت دور می شود . فرم داستانی رمان ، دگردیسی آدم ها را و رام شدن در برابر نا شناختگی خلقت را به رخ می کشد که در برابر بسیاری از روابط هستی مستاصل مانده است و چاره ای جز رام شدن ندارد .

آیا راوی با دیدن همه مراحل حادثه ، دیدن باغ پدر ، سرداب ، در کنش های عجیب و صحنه های غیر متعارف ، فرار از باغ تله ، باز گشت دوباره به باغ و پی بردن به چرخش معنای جدیدی را یافته است ؟. آیا از این همه عذابی که دچارش شده است رهایی یافته است ؟ راوی انسانی است که با حضور خود در هستی و آفرینش خود را معنا می کند و نگاه معنا داری به هستی دارد که سر شار از تله ها و تله کذاران و تله شونده ها ست . در این نگاه استعاره هاست که می ماند ، استعاره هایی که بشتر می توان در سخنان پدر یا همان شخصیت زمان جست و یا در صدا ها و نمایش های فیلم در سرداب شنید و دید ، برزخی که جز واقعیت ها ی انسان بازگو نمی شود .

مانیفست رمان در سخنان پدر پیداست . این شخصیت در واقع سخنگوی نویسنده است . نگاه و جهان بینی متن در سخنان او و عملکرد راوی در انتهای رمان پیداست . زمان زیر مجموعه ای از این خلقت است که خود را پدر همه می داند که نهایتا به هیچ و تهی و آن هم هیچ معنا دار معتقد می شود . حرکت دورانی راوی امتداد تفکر پدر است ؛ رنگین کمان محوی که صاحب همه رنگ هاست اما به ظاهر تهی است .

«... این هیچ آنقدر پر معناست که بی معنی به نظر می رسد ..... » ص 102

انسان ها در این هستی بزرگ باید خود شناس باشند و در آنجا کلمه هیچ و تهی خود را با معنای عرفانی نشان می دهد .

«... من چیز و تهی را از چرخک بودای کاتب آموختم و برایت تعریفش می کنم .... »

این نگاه خاص و عرفان گونه است که به دنبال رنگین کمانی است که همه رنگ ها توی آن باشد ، آنچنان باشند که در هم محو شوند . همه هستند اما به ظاهر هیچ و تهی .راوی می فهمد که میل بی نهایت همان بی نهایت شدن در میل است و آن را برایش کافی می داند . او در ابهت بی نهایت خلقت محو و اسیر و مات و تسلیم رام کننده این خلقت و هستی است ؛ چون هر چه فکر کرده است به جایی نرسیده است .

« ..... باید به تمام چیز های متضاد فقط لبخند بزنیم ، این یعنی هوش و علم به هوش .»

نشانی های رمان ، مبهم گونه به توازی معنایی اشاره می کند .گاه تله ها را معنا می کند

«......جادو و سحر و قسمت نا مرئی و شر روح و جهان ، اصل تله ها هستند ....»ص 137

در این توازی معنایی باغ تله جهانی است که به روابط اشان دامن می زنند .سرداب برزخی است که واقعیت های انسان نمایان می گردد .گل سفید ممنوعه ، حلزون ، پیر مردی که هیچ گاه صدایی در متن از او بیرون نیامده است و بی اختیار در تله پدر همه آدم ها گرفتار است و .... باید در نقد تفسیری متن معنا شوند . رمان به دنبال حقیقتی است که راه های متفاوتی به آن ختم می شود ؛ حقیقتی که جبر تله برای انسان و هم چنین اختیار خود شناسی ، پارادوکسی ایجاد کرده است که متن به هم کناری آن دو توجه می کند :

«.... یکی از بازی هایی که همیشه تو تنهایی حسابی سر گرم ام می کرد همین بود که چیز های متضاد را در کنار هم می گذاشتم .... »

متن از زبان شخصیت هستی را پر از تضاد می بیند که همین تناقضات پازل بزرگی به نام حقیقت را می سازند .در جایی دیگر اختیار انسان در خلقت مطرح است .

«.... باید قدم به قدم ، جاده به جاده بروی تا چیز هایی را بفهمی و ایمان بیاوری ... »

یا در ص199 متن می خوانیم :

«.... آدم بهتر است کنجکاوی نکند ، چون هر چه بیشتر اسرار را بداند ، کنجکاوتر می شود و بیشتر داشته هایش را از دست می دهد .... »

در کنار نگاه اختیار گرایانه ، نگاه جبر گرایانه ای هست که متن را در پارادوکسی معنایی معلق گذاشته است . گاه از خود شناسی صحبت می کند و گاه چنان در چنبره تله گذاری قرار می گیرد که عنان اختیار دیگر نیست و جبر هستی و خلقت اوج می گیرد .

در کنار جبر، تمثیلی آمده است از خارکشی که بیان توازی معنایی از هستی انسان است ، انسانی که در میان تله های زندگی باید با درایت حرکت کند ، باید خود را بشناسد تا تله گذار را بشناسد .

رمان رام کننده با متن ذهن گرای خود سرزندگی زیادی برای رسیدن به حقیقت هستی و خلقت دارد . راوی انسانی است که سفر آغاز کرده است ، تا بهشت و جهنم را با سردابه برزخ با همه شرایط اعترافی خویش ببیند ؛ از زیبایی وهم آلود تا باغ و عمارت سوخته وهم آلود و راه سعادتی نیافته است و راه چاره ای جز تحمل ندارد .

رام کننده می خواهد هستی را تفسیر کند ، با نگاهی ویژه که مناقشه در آن کتمان ناپذیر است . بیان چگونه زیستن است که آیا معنایی گرفته است یاهیچ و تهی است ؟ ازفرم داستانی خارق العاده ای هم سود جسته و راه رسیدن به حقیقت را تا پای عارفانه ترین راه ها پیموده است اما این سرزندگی متن در پایان به راهی رسیده است که محو است .درکنار درایت داستانی قابل قبول رمان باید پنداشت که حیات و خلقت نیز با درایت نا مکشوفی بوجود آمده و ادامه می یابد . راز آلودگی هستی و نامکشوف بودن آن برای ذهن انسان نمی تواند دلیلی برای هیچ انگاری و بی هویتی در هستی باشد . هستی انباشته از صدا های گوناگون است . صدای آن پدر باغ تله که هر زمان به گوش راوی می رسد صدایی دیگر است و هویتی جدید می گیرد . همچنان با گذر زمان هستی انسان هویتی دیگر می گیرد . هر عصری با مختصات ویژه خود اشاره به حقیقت برتر و رام کننده اصلی این خلقت دارد و هر عصری نگاه ویژه خود را به هستی دارد ؛ آنچنانکه هر متنی با خوانش جیدی به متن جدید تری تبدیل می شود .

راز آلودگی تله شدن که مانند زهری بر تن راوی و بنوعی انسان این هستی نشسته است ، وادارش کرده است که به دنبال پادزهری در باغ تله ساخته پدر برود . راز های این شخصیت ها و بنوعی راز های انسان و هستی برملا می شود ، رازهایی که گاه مکشوف و گاه نا مکشوف می ماند و معضلات و مشکلاتی که بر هستی چنگ انداخته و پی می برد که رام کننده ایی بزرگتر پشت این هستی انسانی مهار را به دست دارد .

در عین اختیار ، جبری کتمان ناپذیر بر جهان مستولی است و راوی نیز با همه کش و قوس ها به راه مکشوفی نرسیده است . نظریه فلسفی خاص که در انتها پاسخی روشن برای چگونگی هستی و خلقت انسان نداده است . پشت متن فیلسوفی است که بیشتر نمی تواند کنجکاوی کند ، وظیفه انسان را در برابر این هستی نمی داند و سر در گم مانده است و مخاطب را در این سردرگمی همراه خود کرده است .

دیالوگ ها با لحن متفاوت در متن قدرت عجیبی دارند و با شفاف شدن ساختار داستانی می شود فهمید که چقدر جملات کلیشه ای به هویت متن کمک کرده اند و چقدر هماهنگ با موضوع داستان حرکت کرده اند . نشانه ها برای شفاف سازی متن و معنا داده می شود .

«.... اگر آدم عمرش صد هزار سال باشد ولی بداند چه روز و چه ساعتی می میرد ، باز از عمر صد هزار ساله اش به اندازه یک عمر ده ساله که نداند کی می میرد لذت نمی برد ..... حماقت و نادانی جزو حسن های آدم هستند .... »

دغدغه راوی دغدغه زیستن است ، در این حیات لایتناهی و آفرینش بی بدیل که انسان نمی تواند تدراکی از همه چیز داشته باشد ، از هویت خویش و نقش آن در حیات و کائنات . میلی به تفسیر تله ها و تله گذاری ندارد ؛ این حماقت انسانی را نسبت به کائنات می پذیرد و برخورد خوبی با آن دارد .

در جمله ای می گوید:

« ..... از حالا به بعد جنگ ، جنگ توست با خودت که چه چیزی را باور کنی و چه چیزی را باور نکنی .... همه قضیه این است ... »

پشت این جملات فلسفه زندگی و نگاه ویژه نهفته است . مرحبا به عنوان یکی از تله گذاران هستی می گوید : فقط باید زرنگ بود و قبل از تمام شدن حداقل یک خرده شروع شویم ... ص18 »

یا در ص 19 می خوانیم :

«... هر کی ، هر طور ی که زندگی واقعی اش باشد مرگ اش هم همانطوری است ..»

«..... صدا آخرین چیزی است که از آدم گم می شود ... »

اینها پایه های فکری تفکر دینی و معنوی است و این تفکر در باغ تله ، در سرداب با وچود آن نوار ها و فیلم ها تجسم می یابد .

حالت رام کنندگی در هستی به عنوان یک اصل در متن تسری یافته است از بالا ترین رام کننده در آفرینش تا نازل ترین آن و این حالت در ص 21 از سوی راوی و مرحبا برای حتی اجل اعمال شده است ، با تله دود تریاک . انگار این رام شدگی و رام کنندگی جزو لاینفک هستی است و بدون شک باید آن را پذیرفت . راوی متن به عنوان یک حقیقت و شاید به عنوان یک واقعیت این حکمت یا منطق هستی را از دید فلسفی خویش پذیرفته است و این تله شدن و تله گذاری در خلقت را برای خود وامثال خود در زندگی مقدس ترین قاعده می داند ، تسلیم این قاعده است .

«.... فهمیدم برای آدم ها یی مثل ما ، مقدس ترین چیز در دنیا قواعد است ، چون این قواعد است که تعیین می کند کجا و چه طوری باید زندگی کنیم تا درد کمتری بکشیم ..»

در هستی انسان ها سفری هست که گریزی از آن نیست و آن سفر مرگ است . راوی به کمک مرحبا به سفری می رود که برای همیشه در انجا ماندگار است . مرحبا این سفر را برای راوی مهیا می کند . پل سفر را می سازد و برای همیشه این سوی پل مانده است و برای همین هیچ کنشی در ان سوی سفر در باغ تله از او نمی بینیم و فقط یادی از اوست . مرحبا به عنوان یکی از عوامل اصلی متن و در واقع هستی با تمثیل شهرزاد قصه گو و ملک استمرار زندگی را در این هستی برای راوی و انسان مهیا می کند . هر قصه شهرزاد بخشی از زندگی ماست و ما آن ملکیم که در بند هوش شهرزادیم که بهانه درست می کند تا بتوانیم زندگی کنیم هر چند می دانیم که زندگی کردن احتیاج به بهانه ندارد . مرحبا زندگی کسانی مثل چنگیز و اسکندر و ناپلئون و هیتلر را هم بخشی از هستی می داند که در بند قدرت آن ، مامور جهان گشایی شده اند و به بهانه یک ملت یا یک آرزوی خفته و یا نماینده آسمانی ، قتل عام کرده اند . آیا مرحبا حقیقتی را بیان می کند یا واقعیتی را؟ آیا شهرزادی است که می خواهد راوی را و در واقع انسان این خلقت عظیم را مهار و رام کند ؟ انسان ها در چهار گوشه این جهان در بند تله گذارانی هستند که در متن شخصیت زمان آنان را نمایندگی می کند و سرانجام تله گذاری که همه در بند اویند و دنیا را و زندگی کردن را به انسان نشان می دهند .

«... تاریخ چیزی نیست جز فرار و رام کردن تله ها و تله شده ها ... ص46»

« ..... باید سعی کنی که دنیا را با چشم یک زن تماشا کنی ... »

مطیع و زیرک . غول های چراغ جادو که می توانند انسان ها را به آرزو هایشان برسانند . این زیرکی را در متن خورشید نمایندگی می کند که در باغ تله حتی زمان را در تله گذاشته است . آنقدر زیرک که به بهانه عشق خود زمان را هم آونگ خود نموده است . خورشید بر علیه زمان طغیان می کند و می گوید :

«... طغیان گناه آب نیست نشانه زنده بودن آن است ... ص51»

و جهان یکسره تزلزل در تزلزل را به رخ زمان می کشد که پر از چیز های ظاهرا متضاد هست و فقط باید به آن لبخند زد ... ص 52 .آن حکمت ازلی شاید به رام کنندگی پا بر جاست که همه در متن آن را پذیرفته اند حتی خورشید که دیگر خود را تله گذار طبیب نمی داند بلکه او هم رام کننده می شود چرا که حتی مرحبا و زمان را در دام خود رام کرده است . در ص 66 متن می گوید :

«... حالا دیگر افسانه ای چند پدره بودم ... »

چه حکمتی در متن هست که مخاطبرا آونگ خویش کرده است ، چه حکمتی است که فقط باید خورشید بداند و بس . مخاطب انسانی است مانند راوی متن که جز خورشید نمی شناسد و دغدغه عمر خورشید نیز همین راوی است و بس تا ثابت کند راوی فرزند اوست حتی اگر در فرآیند اثبات بمیرد . راوی در سفر مرگ متوجه می شود که دنیا پر از زیبایی هاست که او ندیده است ؛ راننده سفر مرگ راوی انواع موسیقی زندگی را برایش شرح می دهد . انسان می تواند نوع موسیقی زندگیش را بیابد ؛ انسانی که حتی نمی تواند در قید و بند راحت ترین کار زندگی مانند شاشیدن باشد ، صحنه زیبای آن ماه بین رودخانه در پیچ دره او را به خود می آورد اما حیف که آدم بعضی چیز ها را وقتی می فهمد که دیگر فهمیدن یا نفهمیدنشفرقی به حالش ندارد . ص 76 . باغ تله زمان در انتظار اوست و به جایی رسیده است که راننده می گوید :

«... این جا دیگر آخر خط است ... ص77 »

جایی که دیگر دنیا نیست و نزد زمان که خود را پدر کلی آدم می داند ، حاضر می شود . ص92. زمانی که باعث مرگ ، ویرانی و بدبختی هزاران هزار نفر شده بود و می خواست راوی پدر صدایش کند . ص93. و راوی اورا به عنوان چرخنده اصیل معنا می کند . زمانی که ساختار ویژه نمادین در متن دارد و صدایی دارد که از حلق خودش نیست و از بلند گو پخش می شود ، ص99 ، راوی را حشره ای کوچک در باغ هستی می داند و می خواهد همه چیز را از چشم راوی ببیند . ص110 .

«.... خط سیر همه را از ابتدا تا انتها یکی است که سفارش دهنده و تله کنند هما یک نفر است ... ص 114»

روایت سفر ذهنی متن با داشته های ذهنی پشت متن انسانی را به باغ تله به عنوان برزخ انسانی فرستاده است با اعترافگاهی عجیب در سردابه آن باغ با صدا ها و فیلم هایی که اعمال انسانند که به اقرار آمده اند .

«... آلبوم تاریخ هستی آنجاست .... ص131»

عکس ها خلاصه یک زندگی بودند . نگاه ویژه به هستی با این ساختار پیداست مانند نگاه ویژه آن زن فیلسوف که نوشته ای خطرناک داشت و کتاب اش می توانست آشوب عظیمی در دنیا به پا کند آنگاه که شهوت انگیز می شود و سر کشی می کند . در سردابه صدای دستگاه ضبط بیان دام های هستی برای انسان است . عشق ها و کینه ها در بطن انسانند که در برهه ای از زندگی با تلنگری و بهانه ای زنده می شوند .

«... تله ها مثل عشق می مانند ، جایی در قلب مخفی می شوند و با کرشمه زنی مثل یک هیولا زنده می شوند ... »

در ص 144 از زبان راوی می شنویم :

« ... بیشتر از آن که آن جا گور آن آدم باشد ، محلی برای تولد تازه اشان بود ... »

تولدی برای استمرار زندگی در آن سوی مرگ . زندگی که نام واقعی اش تله است . ص145. مانند تولد آدمی که قصه اش را در نوار برای ما آدمیان تعریف می کند و نگاه خاص خود را به هستی بیان می کند ، قصه ای به نام لمس .

«... زیبایی ، خوبی ، شادی و آرامش تحت نام روشنایی ، قرارداد هایی هستند برای سرگرمی ما و ندیدن زشتی ها .... ص153. »

بوکسور آن قصه مرحبای رمان رام کنند ه است که پیغام آور مرگ برای نویسنده است ، پیغام آور شیطانی که درخواست انهدام زیبایی را می کرد . با نفس ناپاک شیطان به مرور نظم ، عشق و لطافت از زندگی راوی رخت بر می بندد و سر انجام به آنجا می رسد که راوی به جبر این حرکت اعتراف می کند . انسان در این نگاه ویژه همیشه به حال تبدیل شدن است و نفس اماره درون ناخود آگاه انسانی اش را به خود آگاه شیطانی تبدیل می کند . ص158-159.و همین انسان راه اصلی را که رجوع به روح بزرگ است را پیدا می کند یعنی ناخود آگاه خود او . در قصه لمس تله ای ساخته می شود که بزرگترین قصه انسان را می سازد که دارای تکه های زیبایی است که همه آن تکه ها از آن زیبای بزرگ است و نشان می دهد که نفس شیطانی از خود آدم بر می خیزد . ص164.

« ... نشانه های آن ناشناس همان نشانه های من بود .... »

داستان لمس تفسیر و خلاصه رام کننده است و انسان را تمثیل وار پیرمردی می داند که دائم سنگی را بر دوش دارد . انسان این هستی نشانه هایی دارد که از آن خود اوست .

متن رام کننده در انتها دچار تسلیم شده است . بیشتر دفتر چه هایی که از صندوقچه های سردابه بیرون می آید اسم دارند که وجه مشترک همه آنها کلمه تسلیم است . تسلیم نامه ، رجوع به تسلیم ، وقایع تسلیم ، حروف تسلیم . پدر همه کاره باغ تله هم تسلیم تله خورشید و سرانجام تسلیم به رام کنند ه کل خلقت و هستی است که هیچ کس جز خودش شکوهش را درک نمی کند . گام به گام باید رفت و ایمان آورد . ص 179 . انسان باید با سیر سلوک خالق هستی را تجربه کند .

«... هیچ راهنمایی در کار نیست ، فقط رفتن و فهمیدن توست ... »

خورشید در این رمان قشنگ ترین زنی بود و یا مادری که راوی دیده بود . ص 181 . در بهشتی که از گل های سفید برای خود آفریده بود . خورشیدی که دغدغه اش راوی و همان انسان این هستی است که هابیل و قابیل وار آمده اند و زندگی انسانی را با خصم آغاز کرده اند و خورشید مانده است که با انسان می میرد و با انسان جان می گیرد . انسانی که با ذهنیت و عمل خود و اعتراف خود می تواند باغ تله را بسوزاند و آن را به جهنمی تبدیل نماید . عمارت پدر آدم ها و سردابه را با آن همه خاطره سوخته بیابد . ص 227 . نشانه هایی از یک آتش عظیم و جهنمی . هیچ ردی از هیچ کس و هیچ چیزی نمانده بود و سر انجام پی برد که آدم ها آخرین موجودی هستند که رنگین کمان خودشان

کشف کرده اند و فتوا می دهد که جهان قرن ها داشت یک نفس می چرخید ... چه بچرخ بچرخی ... . این چرخش هست و بی خبری انسان . راوی رمان رام کننده هم می چرخد و در این چرخش راه فرار بی نظیر و میان بری وجود دارد و انسان هنوز در وهم این افسانه هست که تمام نشده است و نمی تواند کنه خلقت را درک نماید .











نقدی بر رام کننده










نتیجه تصویری برای covid vaccine

















امین علی اکبری










«من تله شده بودم و این را وقتی فهمیدم که دیگر دیر بود: جلو چشم‌هایم داشتم ذره‌ذره نابود می‌شدم و تنها کاری که از دستم برمی‌آمد تماشا کردن بود»

کتابِ رام‌کننده با این جمله آغاز می‌شود و از همان ابتدا ذهن ما را درگیر این موضوع می‌کند: تله شدن! این‌که اصلاً تله شدن یعنی چه؟ چه کسانی و به‌چه دلیلی تله می‌شوند؟ و این تله شدن تا انتهای داستان همراه ماست و ذهن ما درگیر آن!

محمدرضا کاتب داستان‌نویسی را به‌طور جدی با کتاب "هیس"(مائده، وصف، تجلی) شروع کرد . بعد از آن هم کتاب‌های "پستی"، "وقت تقصیر" و "آفتاب‌پرست نازنین" را به‌چاپ رساند.

"رام‌کننده" داستان پسری‌ست(نام او را تا پایان نمی‌دانیم) که صبح از خواب بیدار می‌شود و پدرخوانده‌ی خود "مرحبا" را در مقابل خود می‌بیند و می‌فهمد که تله شده! برای رهایی از این تله باید نزد تله‌کننده‌ی خود برود و پادزهر این تله را به‌دست بیاورد.

کاتب، برخلاف "آفتاب‌پرست نازنین" که از پریشانی در ساختار رنج می‌بُرد و انگار مشخص بود که فقط محض تمام شدن و چاپ شدن، و این‌که باری از روی دوش نویسنده برداشته شود نوشته شده، در "رام‌کننده" اندکی به‌سمت همان ساختارهای خاص و منحصر به‌فرد خود، و البته کار شده برگشته، همان ساختارها و فرم‌هایی که اوج آن را در "هیس" می‌بینیم و بعد با اُفت آن‌ها مواجه‌ایم تا "آفتاب‌پرست نازنین".

"هیس" را شاید هنوز هم بتوان بهترین اثر کاتب دانست. چرا که دارای فضایی پرداخت‌شده و ساختار و بدنه‌ای مشخص بود اما به‌طور مثال در "آفتاب‌پرست نازنین" ناگهان شاهد دور شدن از آن فضاسازی و شخصیت‌پردازی ماهرانه و خاص بودیم.

"رام‌کننده" هرچند نسبت به کتاب قبلی کاتب، اثری شسته‌رُفته و شبیه‌تر به خود کاتب است، اما باز هم مخاطب را در جای‌جای داستان، در لحظه‌های مختلف دچار نوعی شوک می‌کند، آن‌گاه که به‌کار بردن بعضی کلمات یا جمله‌ها در میانه‌ی یک روایتِ بدون اشکال، ناگهان همه‌چیز را به‌هم می‌ریزد و رشته‌ی ارتباط بین مخاطب و داستان را پاره می‌کند.

اما با وجود این‌که "رام‌کننده" شاهکاری از کاتب به‌شمار نمی‌آید باید این نکته را هم در نظر گرفت که این کتاب از آثار خوب او محسوب می‌شود. همان‌طور که به‌نظر من "آفتاب‌پرست نازنین" این‌گونه نبود.

داستان در "رام‌کننده" از خط مشخص و روایتی روان سود می‌برد و به‌نوعی حتی مخاطب را تله می‌کند. تله‌ای که تا پایانِ داستان هم پادزهری برای آن ارائه نمی‌شود.

سردرگمی پسر(راوی اصلی) در مورد این‌که پدرش(زمان) تله شده یا پدرخوانده‌اش(مرحبا) یا مادرش(خورشید)، مسئله‌ای‌ست که حل آن در داستان امکان‌پذیر نیست. این‌که واقعاً چه کسی تله شده و اصلاً پادزهر تله‌ی خودِ پسر چیست؟

در تمام طول داستان با بیان روایت‌های فلسفی‌گونه توسط شخصیت‌ها(به‌خصوص زمان) مواجه‌ایم و سوال‌هایی پیش روی‌مان قرار می‌گیرد که هیچ‌گاه هیچ جوابی برای آن‌ها یافت نمی‌شود. و البته طرح این سوال‌ها هم از ویژگی‌های همیشگی قلم کاتب بوده.

انتخاب اسامی شخصیت‌ها هم یکی از همان مسائلی‌ست که همیشه در آثار کاتب با انواعِ متفاوت آن روبه‌رو هستیم. اسامی‌ای مثل: زمان- مرحبا- خورشید- خش‌خش- حلزون.

این‌ اسم‌ها و تلاشی که مخاطب می‌کند تا ارتباطی بین آن‌ها و شخصیت‌ها و حتی داستان برقرار کند، بیشتر موجب پیچیدگی داستان می‌شود.

بدون شک بهترین و پرداخته‌ترین قسمت داستان، زمانی‌ست که پدر(زمان) تصاویر و صداهایی را برای پسر پخش می‌کند که متعلق به تله‌شده‌هایی‌ست که قبل از مرگ‌شان این تصاویر و صداها از آن‌ها گرفته شده.

داستان شکلی تصویری و سینمایی به‌خود می‌گیرد و راوی چند بار تغییر می‌کند و در خلال همین تغییرِ راوی، وارد بخش دوم(لمس) می‌شویم و داستانی را از قول یک تله‌شده‌ی دیگر می‌شنویم!

سیاهی و تاریکی همیشه از ویژگی‌های کارهای کاتب بوده، همان سیاهی‌ای که در "وقت تقصیر" شاید به اوج می‌رسد. این سیاهی در "رام‌کننده" هم حضوری دائمی دارد و مدام مخاطب را در خلال روایت‌های کوتاه و بلند مختلف، به‌ عمق سیاهی‌ها و پلیدی‌ها می‌برد. موضوعی که شاید موجب درگیری بیشتر مخاطب با داستان شود.

کاتب نویسنده‌ی فعال و پرکاری‌ست. اما این پر کار بودن، در دو کتاب آخر او به‌طرزی ملموس خود را نشان داده و موجب لطمه خوردن به پیکره‌ی داستان شده. اتفاقی که در "آفتاب‌پرست نازنین" شدیدتر بود و در "رام‌کننده" قدری تقلیل یافته بود، اما به‌هر حال، حجم زیاد کلمات و جملات و روایت‌هایی که در داستان گنجانده شده، نیازمند دقت و تأمل بیشتری بوده و کمی شکل دادنِ شخصیت‌ها و پرداخت کردنِ روایت‌ها می‌توانست داستان را به داستانی قابلِ لمس‌تر و خالی از پریدگی‌های گاه‌و بی‌گاه تبدیل کند. این امر شاید حتی با توصیف و شکل‌بندیِ بهتر شخصیت خورشید نیز ممکن بود. شخصیتی که نقشی کلیدی دارد و از ابتدا تا انتهای داستان –مستقیم وغیر مستقیم- مخاطب با او همراه است اما شناختی کافی از او ندارد و حتی او را فقط در حد و اندازه‌های یکی از همان تله‌شده‌های معمولی می‌شناسد.

"رام‌کننده" کتاب خوبی‌ست اما هنوز فاصله دارد با اثری مثل "هیس" که از ایرادات ساختاری و زبانی رنج نمی‌برد

رام کننده جهان های شخصی پرونده ای ویژه ی رمان رام کننده (قسمت دوم ) با نقدها یی از/ پویا رفویی /رضا عامری /امین علی اکبری/ایرج عرب / و....

________________________________________

________________________________________

________________________________________

________________________________________

________________________________________

________________________________________

________________________________________

________________________________________