اهل قلمی که در سال ۱۴۰۰ از میان ما رفتند






























اهل قلمی که از میان ما رفتند























این‌بار مرگ را نوشتند








یادی می‌کنم از اهل قلمی که در سال ۱۴۰۰ از میان ما رفتند.



احمد واحدی متخلص به آیدین روشن، شاعر و مترجم متولد ۱۲ بهمن‌ماه سال ۱۳۵۲ در تبریز، در دانشگاه علامه طباطبایی روزنامه‌نگاری خوانده بود. او ۱۶ فروردین‌ماه در ۴۸سالگی بر اثر ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

«تنهایی تقسیم نمی‌شود» (گزیده شعر مدرن ترکیه)، «برای عاشق شدن دیر است برای مردن زود» (گزیده شعر مدرن ترکیه)، «آلا تورکا» (گزیده شعر کوتاه مدرن ترکیه) و «پرنده چهار بال» (گزینه چهارپاره‌های فاضل حسنو داغلارجا) از جمله آثاری است که آیدین روشن با همکاری میرندا میناس ترجمه کرده است. برگردان فارسی کتاب «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» شعرهای ترکی رسول یونان و «خشونت دیپلماتیک: اسرار تاریک قتل جمال خاشقجی» هم در کارنامه او به چشم می‌خورد.

این‌بار مرگ را نوشتند

سیدحامد حسینی، شاعر آیینی، ۲۰ فروردین‌ماه در ۴۱ سالگی به دلیل ابتلا به کرونا درگذشت.

او ملقب به «راوُش» بود.

این‌بار مرگ را نوشتند

قاسم آهنین‌جان، شاعر و منتقد ادبی، در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۳۷ در شهر اردبیل متولد شد و بزرگ‌شده اهواز بود. او چهاردهم اردیبهشت‌ماه در پی ابتلا به بیماری سرطان در سن ۶۳سالگی از دنیا رفت.

آهنین‌جان فعالیت جدی خود در زمینه ادبیات را از اواخر دهه ۱۳۶۰ با انتشار شعرهایش در مجله «دنیای سخن» آغاز کرد. از آثا او می‌توان به «ذکر خواب‌های بلوط»، «شاعر مرگ خویش می‌داند»، «خون و اشراق بر ارغوان جوشن‌ها»، «بخت تاریک در آفاق بنفشه و پروانه»، «گلی برای غریبان تا همیشه»، «برق رگ‌ها بر پولاد دریا» و ... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

منصور اوجی، شاعر متولد نهم آذرماه سال ۱۳۱۶ در شیراز بود که ۱۸ اردیبهشت‌ماه پس از یک دوره بیماری در ۸۴ سالگی در منزل خود در شیراز درگذشت.

«باغ شب»، «خواب درخت و تنهایی زمین»، «شهر خسته»، «این سوسن است که می‌خواند»، «مرغ سحر»، «صدای همیشه»، «شعرهایی به کوتاهی عمر»، «حالی است مرا» و «کوتاه مثل آه» از جمله آثار به‌جامانده از این شاعر هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمدرضا باطنی، زبان‌شناس و مترجم متولد سال ۱۳۱۳ در اصفهان بود که ۲۱ اردیبهشت‌ماه پس از مدتی تحمل بیماری در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.

از ‌کتاب‌های باطنی در حوزه زبان‌شناسی می‌توان به «توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی»، «مسائل زبان‌شناسی نوین»، «نگاهی تازه به دستور زبان»، «چهار گفتار درباره زبان»، «درباره زبان»، «زبان و تفکر»، «پیرامون زبان و زبان‌شناسی» و ... اشاره کرد. از آثارش در زمینه ترجمه نیز «زبان و زبان‌شناسی» رابرت هال، «زبان‌شناسی جدید» مانفرد بی یرویش، «درآمدی بر فلسفه» بوخینسکی، «دانشنامه مصور»، «مغز و رفتار» فرانک کمپ بل، «خواب» یان اوزوالد، «ساخت و کار ذهن» بلیک مور، «انسان به روایت زیست‌شناسی» و ... هستند. فرهنگ‌ها نیز بخش دیگری از تالیف‌های او هستند. «فرهنگ معاصر پویا: اصطلاحات و عبارات رایج فارسی (فارسی - انگلیسی)» تالیف باطنی توانست عنوان برگزیده سی و دومین دوره جایزه «کتاب سال جمهوری اسلامی» را در سال ۹۳ به خود اختصاص دهد.

این‌بار مرگ را نوشتند

حجت‌الاسلام والمسلمین علی شیخ‌الاسلامی، استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و مترجم، متولد سال ۱۳۱۵ در استهبان استان فارس بود که ۲۳ اردیبهشت‌ماه بعد از تحمل مدتی بیماری گوارشی در ۸۵سالگی از دنیا رفت.

شیخ‌الاسلامی علاوه بر مقالاتی به زبان‌های فارسی و عربی، کتاب‌هایی را در زمینه‌های اعتقادی، عرفان، مسائل کلامی و ادبی تألیف یا ترجمه کرده است. او در دوره هشتم (سال ۱۳۸۹) به عنوان یکی از چهره‌های ماندگار ایران معرفی شد.

«زندگی‌نامه خدیجه کبری و فاطمه زهرا سلام‌الله علیها»، تألیف هاشم الحسنی ترجمه علی شیخ‌الاسلامی، «برگزیده متون ادب فارسی دانشگاه»، «راه و رسم منزل‌ها» و «خیال، مثال و جمال در عرفان اسلامی» از جمله آثاری هستند که از او به‌جا مانده‌اند.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمدعلی دادور متخلص به «فرهاد»، شاعر و ویراستار متولد سال ۱۳۲۹ در اصفهان و کارشناس تاریخ از دانشگاه اصفهان بود که دوم خردادماه بر اثر بیماری از دنیا رفت.

مجموعه شعرهای «کودکان صاعقه» و «پرواز در طوفان» در قالب مثنوی کوتاه، «آواز قرن»، «بی بهار شکفتن» و «آواز ققنوس» در قالب غزل از آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمود نیکبخت، نویسنده و مترجم زاده‌ دهم مردادماه سال ۱۳۳۰ و یکی از اعضای جنگ اصفهان بود که سوم خردادماه درگذشت.

او آثاری را از ادبیات انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی ترجمه کرده بود. «از گمشدگی تا رهایی» (در نقد شعر فروغ فرخزاد)، «از اندیشه تا شعر: مشکل شاملو در شعر»، «جوزپه اونگارتی: شعر و زندگی اونگارتی» و «آناباز، سن ژون پرس: شاعر صبح جهان» از جمله آثار محمود نیکبخت هستند. جلد اول و دوم «کتاب شعر» نیز از جمله آثاری است که زیر نظر این نویسنده منتشر شده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

لیلی کریمان نویسنده و مترجم سال ۱۳۴۲ در تهران متولد شد. او سوم خردادماه در سن ۵۸سالگی بر اثر مرگ مغزی از دنیا رفت.

کریمان فارغ‌التحصیل رشته مامایی و همچنین عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران بود. از آثار او می‌توان به «اگر فقط شش ماه»، «ستاره بی‌نقاب (من پرویز پرستویی)»، «بیشعورهای ضدگلوله (هجوم به ضوابط اخلاقی)»، «کوچ مانکن»، ترجمه «چرا بی‌شعوری» از خاویر کرمنت، «هیچ کس گلی برایم نفرستاد» از ساندرا براون، «زندگی زیباست» از روبرتو بنینی، «راه دراز خانه» از دانیل استیل و ... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

اسماعیل خویی، شاعر متولد ۹ تیر ۱۳۱۷ در مشهد چهارم خردادماه در سن ۸۳سالگی و در پی ذات‌الریه شدید در لندن درگذشت.

او پس از انقلاب در سال ۱۳۶۳ از ایران به لندن رفت و با ادامه فعالیت‌های سیاسی‌اش شعرش هم بیشتر رنگ سیاسی به خود گرفت. از آثار اسماعیل خویی می‌توان به «بر خنگ راهوار زمین»، «بر بام گردباد»، «از صدای سخن عشق»، «ما بودگان»، «نهنگ در صحرا»، «جهان دیگری می‌آفرینم» و ... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

حسین آهنی، شاعر متولد سال ۱۳۵۷ در تهران بود که هفتم خردادماه در ۴۳ سالگی بر اثر حمله قلبی از دنیا رفت.

مجموعه غزلیات او سال گذشته در یک کتاب با عنوان «برای نگاهت» منتشر شد.

این‌بار مرگ را نوشتند

عبدالله تربیت، مترجم که عمدتا در حوزه سینما فعالیت می‌کرد، ۱۷ خردادماه درگذشت.

از ترجمه‌های او می‌توان به «مثل‌ها و پندهای هندی» (ناندرا ک. ستی)، «فیلم به عنوان فیلم» نوشته و ف پرکینز و «نشانه‌ها و معنا در سینما» نوشته پیتر وولن که ترجمه مشترک او با بهمن طاهری است، اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

سیدحسین فاطمی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد و مدیرمسئول فصلنامه جستارهای نوین ادبی ۲۸ خردادماه از دنیا رفت.

این‌بار مرگ را نوشتند

یانیس اشوتس (Janis Esots) ، مترجم آثار فلسفی ایران، اسلام‌شناس، متخصص فلسفه و عرفان اسلامی و پژوهشگر مکتب فلسفیِ اصفهان متولد سال ۱۹۶۶ بود که ۲۸ خردادماه چشم از جهان فروبست. او پژوهشگر موسسه مطالعات اسلامی در لندن و عضو هیئت علمی مطالعات اسماعیلی بود. همچنین بیش از هشت سال با دائرة‌المعارف اسلامیکا (ترجمه انگلیسی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی) همکاری می‌کرد و از سال ۱۳۹۷ مدیریت تیم ویراستاری اسلامیکا را بر عهده داشت.

اشوتس آثاری از ملاصدرا، سهروردی، میرداماد و صدرالدین قونوی را به روسی ترجمه کرده است. او همچنین سرویراستار سالنامۀ اشراق (Ишрак) (انستیتو فلسفه آکادمی علوم روسیه، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران) و دانشیار دانشگاه لاتیوا در لتونی بود. از اشوتس مقالاتی در حوزه‌های شیعه‌شناسی، مطالعات اسماعیلی، فلسفه، خاصه مکتب اصفهان و فلسفه ملاصدرا و عرفان اسلامی به جا مانده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

حمید علیدوستی شهرکی نویسنده و فیلمساز متولد ۱۳۴۹، ۲۳ تیرماه در سن ۵۱ سالگی بر اثر ایست قلبی در بیمارستانی در شهرکرد از دنیا رفت.

رمان «بُرشکن» و «وضعیت‌های نمایشی در شاهنامه فردوسی» از جمله آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

حمیدرضا صدر، نویسنده، منتقد سینما و مفسر ورزشی، متولد ۳۰ فروردین ۱۳۳۵ در شهر مشهد، ۲۵ تیرماه پس از یک دوره مبارزه با بیماری سرطان درگذشت.

«نیمکت داغ»، «روزی روزگاری فوتبال»، «پسری روی سکوها» و «تو در قاهره خواهی مرد» از جمله کتاب‌های منتشرشده او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

کامران احمدگلی، مترجم، استاد زبان و ادبیات انگلیسی و عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی ۲۷ تیرماه بر اثر ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

از آثار احمدگلی که در زمینه ادبیات آمریکا نیز پژوهش‌هایی انجام داده بود، می‌توان به «درآمدی بر ادبیات انگلیسی» و «درآمدی بر شعر معاصر آمریکا» اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

مجتبی گلستانی متولد سال ۱۳۶۰ نویسنده، مترجم و پژوهشگر حوزه فلسفه و نقد ادبی، دارای مدرک دکتری فلسفه‌ اخلاق بود که ۲۸ تیرماه بر اثر ابتلا به کرونا در ۴۰سالگی از دنیا رفت.

از او کتاب‌هایی از جمله «واسازی متون جلال آل‌احمد»، «درآمدی تصویری بر اخلاق» و «در جنگل بلوط» منتشر شده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

حجت‌الاسلام‌ محمدحسین فرج‌نژاد، نویسنده و پژوهشگر متولد ۱۳۵۹ و اهل شهر ابرقو در استان یزد بود که ۳۰ تیرماه بر اثر سانحه رانندگی از دنیا رفت.

«دین در سینمای شرق و غرب»، «اسطوره‌های صهیونیستی در سینما» و «تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی (عرفان یهودی) در سینما» از آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

احمد خواجه نصیر طوسی، مترجم و مؤلف کتاب‌های درسی علوم متولد ۱۳۰۴ دوم مردادماه در سن ۹۶ سالگی، بر اثر ابتلا به کووید-۱۹ درگذشت.

کتاب‌های علوم دوره راهنمایی (۳ جلد، با همکاری دیگران)، شیمی دانشسرای راهنمایی (۲ جلد)، آشنایی با علم، و میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی از جمله آثار او در حوزه تألیف هستند. از کتاب‌های ترجمه‌شده او هم می‌توان به شیمی علم آزمایشگاهی، شیمی عمومی مورتیمر و ترمودینامیک شیمیایی؛ طرح فیزیک هاروارد اشاره کرد.

خواجه نصیر طوسی در سال ۱۳۷۰ جایزه کتاب سال را از آن خود کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

عبدالرحیم مرودشتی فلسفه‌پژوه، نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار ساکن کویت پس از تحمل دوره‌ای بیماری سرطان در روز سوم مردادماه ۱۴۰۰ در سن ۶۲ سالگی از دنیا رفت.

«گالیله» و «نیوتن» از مایکل وابت، «انشتین» نوشته پل استراترن، «مهاتما گاندی» از مایکل نیکلسون، «تاریخ علم و تکنولوژی در قرن بیستم»، «دین و ساختار اجتماعی (مقالاتی در جامعه‌شناسی دین)» از کنت تامسون، «پدرسالاری جدید: نظریه‌ای درباره تغییرات تحریف‌شده در جامعه عرب» نوشته هشام شرابی با همکاری سیداحمد موثقی و «رهایش تشنگان، گشتی در دیوان مولانا جلال‌الدین محمد» از ابوالقاسم پرتو از جمله آثاری هستند که در کارنامه او به چشم می‌خورند.

مدیریت گروه فرهنگ و اندیشه روزنامه‌های توس، نشاط، عصر آزادگان، اخبار اقتصاد، گوناگون و بنیان و معاونت گروه اندیشه روزنامه جامعه نیز از جمله فعالیت‌های این روزنامه‌نگار عنوان شده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمدسرور رجایی، نویسنده افغانستانی ساکن ایران متولد سال ۱۳۴۸ در کابل بود که هفتم مردادماه در پی ابتلا به کرونا در ۵۲سالگی از دنیا رفت. او در سال ۱۳۷۳ به ایران مهاجرت کرده بود.

«از دشت لیلی تا جزیره مجنون» خاطرات رزمندگان افغانستانی دفاع مقدس، «ماموریت خدا» هفت‌ روایت از احمدرضا سعیدی شهید ایرانی جهاد اسلامی افغانستان و کتاب «در آغوش قلب‌ها» اشعار و خاطرات مردم افغانستان از امام خمینی، «گل‌های باغ کابل» (مجموعه شعر کودکان) و «در آغوش قلب‌‏ها» (مجموعه شعر و خاطره) از جمله آثار منتشرشده او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

جلال ستاری، نویسنده، پژوهشگر، مترجم و اسطوره‌شناس، متولد سال ۱۳۱۰ در رشت، نهم مردادماه به علت سکته مغزی در ۹۰ سالگی از دنیا رفت. او نشان شوالیه هنر و ادب را از دولت فرانسه دریافت کرده بود.

از آثار جلال ستاری می‌توان به «جان‌های آشنا»، «افسون شهرزاد»، «پژوهشی در اسطوره گیلگمش و افسانه اسکندر»، «آیین و اسطوره در تئاتر»، «نمایش در شرق» و ترجمه‌هایی مثل «اسطوره‌های عشق»، «دانش اساطیر»، «تأثیر سینما در کودک و نوجوان» و ... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمود دست‌پیش، شاعر و چهره زبان و ادبیات آذری و فارسی در سال ۱۳۱۳ در باکو متولد شد و دهم مردادماه در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

از آثار دست‌پیش می‌توان به تدوین دایرة‌المعارف، و تالیف آثاری چون «از فضولی تا شهریار»، «ائل سوغاتی»، «داغا دونموشم»، «برگردان نمایشنامه مشدی عباد»، «ترکی سوزلوک» و ... اشاره کرد. شعر «سیزه سلام گتیرمیشم» او با آهنگسازی علی سلیمی از مشهورترین سروده‌هایش است که شهرت زیادی دارد.

این‌بار مرگ را نوشتند

رحیم نیکبخت، از نویسندگان حوزه تاریخ انقلاب، متولد سال ۱۳۵۰ در روستای میرکوه علی‌میرزا بود که ۱۵ مردادماه بر اثر ابتلا به کرونا در ۵۰ سالگی درگذشت.

«زندگانی و مبارزات شهید قاضی طباطبایی با همکاری دکتر صمد اسمعیل‌زاده»، «جنبش دانشجویی تبریز به روایت اسناد و خاطرات»، «زندگانی و مبارزات شهید دکتر مفتح»، «بازخوانی مشروطیت»، «نقش آذربایجان در تحکیم هویت ایران»، «پیدایش فرقۀ دموکرات به روایت اسناد و خاطرات» با همکاری منیژه صدری، «تحولات منطقه اردبیل از مشروطه تا جنگ جهانی اول»، «فرقه دموکرات آذربایجان در سراب» با همکاری اصغر حیدری، «تحولات غرب آذربایجان به روایت اسناد مجلس»، «اسنادی از تحولات سیاسی اجتماعی آذربایجان از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲»، «بازخوانی جنگ‌های روسیه علیه ایران»، دوره سه‌جلدی پژوهشنامه انقلاب اسلامی، دوره دوجلدی «مبدا نهضت» و «نامه نیمه خرداد» از جمله آثار اوست.

این‌بار مرگ را نوشتند

صفدر تقی‌زاده، مترجم و نویسنده، متولد سال ۱۳۱۱ در آبادان بود که ۲۳ مردادماه مردادماه در آمریکا و در سن ۸۹سالگی از دنیا رفت.

از ترجمه‌ها و کتاب‌های منتشرشده توسط او می‌توان به این عنوان‌ها اشاره کرد: «آنا کریستی» اثر یوجین اونیل، «مرگ در جنگل» اثر شروود اندرسن، «اهریمن پیر» اثر پرل باک، «سفر دور و دراز به وطن» (مجموعه نمایش‌نامه کوتاه) یوجین اونیل، «تورتیلا فلت» اثر جان اشتاین بک، «بزرگترین شخصیت‌های قرن بیستم: مهمترین شخصیت‌های قرن و هزاره از دید منتقدان مجله تایم»، «داستان‌های کوتاه از نویسندگان امروز ایران و جهان» (با همکاری اصغر الهی)، رمان برگزیده معاصر آنتونی برجس، داستان‌های کوتاه ایران و جهان، «تاریخ تمدن: رنسانس» اثر ویل دورانت (با همکاری ابوطالب صامری، «زائران غریب» (دوازده داستان) اثر گابریل گارسیا مارکز، «یاد و نگاه: چهره‌های هنر و فرهنگ معاصر ایران» (ترجمه به انگلیسی)، «یوجین اونیل» اثر جان گسنر، «اگر ادبیات وجود نداشت» اثر دوریس لسینگ، «شعر جهان» اثر سی. کی. ویلیامز، «غیب‌گویی: یودیت» اثر پیتر هاندکه، «سینما و موسیقی: فیلمنامه‌نویسی به سبک گودار» اثر اومبرتو اکو، «جهنم روی زمین» اثر رابرت جیمز، «اهانت به تماشاگر: سیل» اثر پیتر هاندکه، «کمال» اثر ولادیمیر ناباکوف، «بعضی چیزها پایدار می‌مانند دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان»، «روشنایی مثل آب است»، سه شعر از گونتر گراس، «سرودی برای بوی هیزم» و «واقعه‌ای سر پیچ خیابان». برخی ترجمه‌های تقی‌زاده با همکاری محمدعلی صفریان بوده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی پیشوایی، محقق و استاد حوزه علمیه قم متولد سال ۱۳۲۱ در مشکین‌شهر بود که ۲۴ مردادماه درگذشت.

از او آثاری در حوزه مسائل مذهبی و تاریخ اسلام منتشر شده است که از بین آن‌ها می‌توان به «سیره پیشوایان» و «نگرشی بر زندگانی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امامان معصوم علیهم السلام» اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

لطف‌الله یارمحمدی، زبان‌شناس، استاد بازنشسته دانشگاه شیراز و عضو پیوسته فرهنگستان علوم متولد ۱ مرداد ۱۳۱۲ در فراهان بود که ۲۵ مردادماه در سن ۸۸سالگی از دنیا رفت.

از آثار او می‌توان به «ارتباطات از منظر گفتمان‌شناسی انتقادی»، «گفتمان‌شناسی رایج و انتقادی»، «فرهنگ بسامدی کامپیوتری زبان فارسی»، «بررسی مقابله‌ای زبان فارسی و انگلیسی»، «فرهنگنامه موضوعی توصیفی علوم انسانی، گفتمان‌شناسی، جامعه‌شناسی زبان، روان‌شناسی و عصب‌شناسی زبان» و ... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

امیرعلی مصدق، شاعر در فروردین‌ماه ١٣٣٥ در تهران متولد شد و۳۰ مردادماه در سن ۶۵سالگی از دنیا رفت.

او سال ۱۳۵۹ به جمع شاعران حوزه هنری پیوست. مهرداد اوستا طی نامه‏‌ای از مصدق خواسته بود تا کلیه آثارش زیر نظر او منتشر شود.

«گزیده ادبیات معاصر شماره ٨٥»، «با اجازه عشق» و «تصحیح دیوان سلمان ساوجی» از جمله آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

احمد گل‌محمدی، استاد دانشگاه، مترجم و پژوهشگر متولد سال ۱۳۴۷ در ارسباران بود که ۳۰ مردادماه در سن ۵۳سالگی بر اثر کرونا درگذشت.

او فارغ‌التحصیل رشته‌ جامعه‌شناسی سیاسی (با گرایش ایران) از دانشگاه تهران بود و در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی تدریس می‌کرد.

گل‌محمدی ترجمه آثاری چون «درآمدی بر فلسفه تاریخ»، «بنیادهای علم تاریخ»، «درآمدی انتقادی بر تحلیل سیاسی» و «ایران بین دو انقلاب» را در کارنامه خود دارد.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمدرضا حکیمی، اندیشمند دینی و نویسنده ۱۴ فروردین ۱۳۱۴ در مشهد متولد شد و ۳۱ مردادماه بر اثر ایست قلبی به دیار باقی شتافت.

او در سال ۱۳۲۶ وارد حوزه علمیه خراسان شد و تا ۲۰ سال در این حوزه به تحصیل پرداخت. محمدتقی ادیب نیشابوری، شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، سیدمحمدهادی میلانی، احمد مدرس یزدی، اسماعیل نجومیان، حاج سیدابوالحسن حافظیان و حاجی‌خان مخیری از مهم‌ترین استادان حکیمی بوده‌اند. از آثار محمدرضا حکیمی می‌توان به «الحیاة»، «خورشید مغرب»، «عقل سرخ»، «عاشورا: مظلومیتی مضاعف»، «شیخ آقا بزرگ تهرانی»، «تفسیر آفتاب»، «فریاد روزها»، «سپیده باوران»، «گزارش (برگرفته از الحیاة)» و ... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

اصغر کریمی، مردم‌شناس، پژوهشگر، مترجم و عضو پیوسته مؤسسه فرهنگی ایکوموس ایران، متولد سال ۱۳۱۹ در زنجان، اول شهریورماه در سن ۸۱ سالگی از دنیا رفت.

حاصل تلاش این محقق بیش از ۳۰ کتاب و بیش از ۵۰ مقاله منتشرشده و ده‌ها طرح پژوهشی و گزارش علمی است. بخش عمده‌ای از گزارش‌های باستان‌شناسی گیرشمن و دیگر باستان‌شناسان خارجی به قلم کریمی به زبان فارسی منتشر شده است. از اصغر کریمی مکتوباتی در زمینه باستان‌شناسی و میراث فرهنگی به یادگار مانده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

احمد نوری‌زاده، شاعر، مترجم و ارمنی‌شناس، متولد آبان‌ماه سال ۱۳۳۰ در غازیان بندرانزلی بود که اول شهریورماه در ۷۰ سالگی از دنیا رفت.

«باغ سیب، باران و چند داستان دیگر: بیست داستان کوتاه و بلند از ۱۵ نویسندهٔ نامدار ارمنی»، «پاییز در پرواز» اثر «واراند کورکچیان، «پتر اول» اثر «آلکسی تولستوی»، «صد سال شعر ارمنی: نمونه‌های شعر بیش از هفتاد شاعر ارمنی»، «تسولاک» یک داستان بلند نوشته آکسل باکونتس، «۲۶ کمیسر یا کمون باکو» از هراچیا کوچار، «سرودهای سرخ» مجموعه اشعاری از یقیشه چارنتس، «آی وطن! آی وطن!» مجموعه اشعار و قصه‌هایی از هوهانس تومانیان، «عاشقانه‌های آبی» مجموعه شعر واهاگن داوتیان و «آمالیا» رمان نوشتهٔ ناردوس از جمله آثار ترجمه او هستند.

«تاریخ و فرهنگ ارمنستان: پژوهشی بر تاریخ و فرهنگ کشور ارمنستان»، «سلام بر شما ارمنی‌ها: مجموعه شعرهای ارمنی»، «در شب تنهایی و رؤیاها: مجموعه شعرهای ارمنی»، «رازقی‌ها بگذار عطر بفشانند: مجموعه شعرهای فارسی» و «در شب تنهایی و زمستان جهان: مجموعه شعرهای فارسی» از جمله دیگر آثار نوری‌زاده هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

علی‌اکبر رنجبر کرمانی، تارخ‌پژوه، متولد سال ۱۳۳۸ روز هشتم شهریورماه بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.

«مسی به رنگ شفق؛ خاطرات سیدکاظم موسوی بجنوردی» و «عزت شیعه؛ تاریخ شفاهی زندگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آیت‌الله امام موسی صدر» از آثار این تاریخ‌پژوه هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

منصور غیاث‌الدین، نویسنده و پژوهشگر متولد سال ۱۳۰۸ در سمنان بود که در ۱۸ شهریورماه در ۹۲ سالگی از دنیا رفت.

کتاب «آلودگی هوا» از ترجمه کتاب Perkins، «آلودگی هوا، اثرات، منابع و کنترل»، «حشره‌کش‌های تدخینی»، «ارزیابی مالاریا در جنوب ایران»، «بهداشت محیط در محیط کار»، «تهویه صنعتی اصول و طراحی»، «کنترل هوا از نظر ذرات طراحی سیکلون اطاقک رسوب‌دهی و رسوب‌دهنده الکترواستاتیک» و «مدیریت محیط برای مبارزه با ناقلین» از جمله کتاب‌های غیاث‌الدین هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

محسن بیدارفر، مترجم، مصحح و مدیر نشر بیدار سال ۱۳۲۳ در تبریز متولد شد و بیستم شهریورماه در ۷۷ سالگی از دنیا رفت.

تصحیح کتاب «شرح منازل السائرین» توسط محسن بیدارفر در دوره دوازدهم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شد. او همچنین در پنجمین دوره جشنواره فارابی به‌عنوان مصحح برجسته برگزیده شد.

ترجمه کتاب «کسر اصنام الجاهلیة» اثر ملاصدرا، ترجمه رساله «الکلمة الغراء فی تفصیل الزهراء (س)» تالیف آیت‌الله شرف‌الدین عاملی، تصحیح کتاب «المباحثات» تالیف ابن سینا، تصحیح کتاب «علم الیقین فی اصول الدین» تالیف فیض کاشانی، تصحیح و تحقیق «شرح منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری و مقدمه و تکمیل تحقیق تفسیر صدرالمتألهین، و تصحیح و تحقیق «المراقبات (اعمال السنة)» میرزا جواد ملکی تبریزی از جمله آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

بیژن قفقازی‌زاده، نویسنده متولد ۲۸ آبان سال ۱۳۴۵ در تهران بود که در ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، به دلیل ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

او از سال ۵۹ یا ۶۰ به عضویت کتابخانه مسجد جوادالائمه(ع) درآمد و از همان‌جا به جمع قصه‌نویسان این مسجد پیوست. قفقازی‌زاده از آغاز به کار جشنواره داستانی شهید نویسنده، حبیب غنی‌پور، به‌عنوان عضو ثابت شورای داوری در بخش‌های کودک و نوجوان، دفاع مقدس، مجموعه داستان و رمان با این جشنواره همکاری داشت.

این‌بار مرگ را نوشتند

غلامعلی رئیس‌الذاکرین، شاعر، نویسنده و پژوهشگر زاده سال ۱۳۱۸، اول مهرماه از دنیا رفت.

رئیس‌الذاکرین از بنیانگذاران سرایش شعر سیستانی بود؛ از آثار او می‌توان به «زیر بادگیر بلور»، «یک شهر در آتش سه بار»، «گج واگج»، «نغمه آرچنگ»، «سرود بی‌گاهان»، «پرده آخر»، «اشعار مقبولی»، «فرهنگ منظوم دهبانی»، «صد پند صد حبه قند»، «اسناد تاریخی سیستان» و… اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

حسن فدایی، شاعر متولد سال ۱۳۲۴ در شهر نطنز، پنجم مهرماه در ۷۶ سالگی درگذشت.

«ارغوان» و «بیابان و من» از کتاب‌های به‌جامانده از او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

امیرحسین افراسیابی، شاعر و مترجم، متولد سال ۱۳۱۳، هشتم مهرماه در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.

«حرف‌های پاییزی»، «ایستگاه آخر»، «ایستگاه»، «بر عرض راه»، «تا ایستگاه بعدی»، «آواز شگفت یک شاید» (گزیده شعرها)، «عشق وقت نمی‌شناسد»، «و خانه‌ای که خانه ما نیست» و «بعد از هفتاد و سه پروانه» از جمله آثار او هستند. «نبض چارراه از تپش افتاد» به همراه ترجمه‌هایی از شعر هلند با نام‌های «از کنار نگاه»، «در سطر رو به خانه مه آغاز می‌شود»، «دختران المپ» (گزیده‌ای از شعر زنان هلند) و «جاودانگی ناپایدار» و همچنین برگزیده شعرهای «شیموس هینی»، شاعر ایرلندی برنده جایزه نوبل هم از دیگر آثار افراسیابی هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

آذرتاش آذرنوش، نویسنده و محقق در زبان و ادبیات عرب، استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران و چهره ماندگار ادبیات عرب در همایش «چهره‌های ماندگار» (متولد سال ۱۳۱۶) در پی بیماری، ۱۵ مهرماه در ۸۴ سالگی از دنیا رفت.

از مهم‌ترین آثار آذرتاش آذرنوش ترجمه «فتوح البلدان» بلاذری (بخش مربوط به ایران) و «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی است. آثار تالیفی آذرنوش نیز در حوزه ایران‌شناسی و در پیوند با زبان فارسی اهمیت خاص دارد؛ مانند «فرهنگ عربی به فارسی»، «چالش میان فارسی و عربی» و «راه‌های نفوذ فرهنگ ایرانی در عصر جاهلی». مجموعه مقالات آذرنوش با عنوان «در باب ادب تازی» در سه جلد به کوشش رضوان‌ مساح در سلسله انتشارات‌ مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی منتشر شده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

جولی اسکات میثمی، استاد بازنشسته زبان و ادبیات فارسی و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران ۱۷ مهرماه در ۸۴ سالگی در آمریکا درگذشت.

«شعر دربار ایرانی قرون وسطی» (انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۸۷)، «دایره‌المعارف ادبیات عربی» (ویرایش مشترک با پل استارکی، راتلج، ۱۹۹۸)، «تاریخ‌نگاری فارسی تا پایان قرن دوازدهم» (انتشارات دانشگاه ادینبورگ، ۱۹۹۹) و «ساختار و معنا در شعر عربی و فارسی قرون وسطی: مروارید مشرق‌زمین» (راتلج، ۲۰۰۳) از جمله کتاب‌های این چهره فرهنگی هستند. همچنین ترجمه‌ «نظامی، هفت پیکر: عاشقانه ایرانی قرون وسطایی» (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۹۵) در کارنامه او به چشم می‌خورد.

این‌بار مرگ را نوشتند

حسن رزمخواه، شاعر، متولد ۳۱ شهریورماه ۱۳۶۴ بر اثر جراحات ناشی از تصادف حدود یک هفته به حالت کما رفت و ۲۲ مهرماه ۱۴۰۰ درگذشت.

این‌بار مرگ را نوشتند

رودابه کمالی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان متولد سال ۱۳۵۰ در تهران بود که پس از مدتی مبارزه با بیماری سرطان، ۲۶ مهرماه در ۵۰ سالگی از دنیا رفت. او با سروش نوجوان (۱۳۶۹ تا ۱۳۸۰)، «آفتابگردان»، فصل‌نامه‌ «انشاء و نویسندگی» و «همشهری داستان» همکاری داشت. راه‌اندازی انتشارات مؤسسه منظومه‌ خرد نیز از جمله دیگر فعالیت‌های اوست. کمالی همچنین در سال ۱۳۸۰ برنده‌ جایزه‌ «رشد» شده بود.

«کارگاه انشا» (۹ جلد)، «قصه‌های مهرک و سبزک»، «اسبی که هیچ‌کس نمی‌دید» و «قصه‌های حیوانکی» از جمله کتاب‌های او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمد صالحی آرام، شاعر، طنزپرداز و روزنامه‌نگار متولد سال ۱۳۱۷ در شهر همدان بود که ۲۸ مهرماه در ۸۳ سالگی در بخارست از دنیا رفت.

او از سال ۱۳۳۶ تا سال ۱۳۹۲ به فعالیت مطبوعاتی در روزنامه‌ «اطلاعات» پرداخت؛ از جمله با نگارش صفحه «زیر آسمان کبود» و ستون طنز «قابل عرض». او همکاری با مجله «اطلاعات هفتگی» (صفحه نمکدون)، نشریه فکاهی «کشکیات» ضمیمه مجله «تهران مصور»، مجله «فکاهیون»، مجله «گل‌آقا»، «فردوسی»، «طنز پارسی» و ... را در کارنامه خود دارد و بیش از چهار دهه با نام‌های مستعار: صالح‌الشعرا، ملاصالح، آقاخوشخیال، دادا و آمیرزاصالح در مجلات گوناگون قلم‌ زد.

از کتاب‌های صالحی آرام می‌توان به «مشکل حکایتی است»، «شکل دگر خندیدن» و «همچون شرر خندیدن» اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

هوشنگ چالنگی، شاعر متولد ۲۹ مرداد سال ۱۳۲۰ در مسجدسلیمان بود که دوم آبان‌ماه بر اثر سکته از دنیا رفت. او از پایه‌گذاران شعر موج نو و شعر دیگر شناخته می‌شود.

از آثار هوشنگ چالنگی می‌توان به «آن‌جا که می‌ایستی»، «نزدیک با ستاره مهجور»، «زنگوله تنبل»، «آبی ملحوظ»، «گزینه اشعار» و... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

عبدالحسین آل‌رسول، مترجم و ناشر، متولد ۱۳۰۳، روز هفتم آبان در ۹۷ سالگی از دنیا رفت. او از پایه‌گذاران انتشارات نیل و مدیر انتشارات کتاب زمان بود.

«مردی برای تمام فصل‌ها» نوشته رابرت بالت و «چگونه مطالعه کنیم، تا دانشجوی موفقی شویم» اثر اوتیس د. فرو و موریس ا. لی از ترجمه‌های او هستند. همچنین «ک‍ت‍اب زم‍ان: وی‍ژه ن‍ی‍چ‍ه»، «کتاب زم‍ان: وی‍ژه ه‍ای‍ن‍ری‍ش ب‍ل»، «ک‍ت‍اب زم‍ان: وی‍ژه ی‍اش‍ار ک‍م‍ال»، «ک‍ت‍اب زم‍ان: وی‍ژه ژان پ‍ل س‍ارت‍ر»، «ک‍ت‍اب زم‍ان: وی‍ژه ج‍وزف ک‍ن‍راد»، «ک‍ت‍اب زم‍ان: وی‍ژه رای‍ن‍ر م‍اری‍ا ری‍ل‍ک‍ه» و «کتاب زمان: ویژه ایوان تورگنیف» زیرنظر عبدالحسین آل‌رسول منتشر شده‌اند.

این‌بار مرگ را نوشتند

بهروز وندادیان، شاعر و داستان‌نویس متولد سال ۱۳۱۸، هشتم آبان‌ماه در ۸۲ سالگی بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.

«خاکسترهای گیج ماه» و «قاصدک‌هایی که خواب ندارند» از جمله کتاب‌های منتشرشده او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

اکبر نحوی، استاد دانشگاه شیراز، پژوهشگر، مصحح، شاهنامه‌پژوه و سعدی‌شناس، پنجم آبان‌ماه سال ۱۳۳۴ در قم متولد شد و در ۱۸ آذرماه در ۶۶ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت.

اکبر نحوی بیش از ۷۰ مقاله علمی در نشریات علمی و فرهنگی و دانشنامه‌های تخصصی داشت و از کتاب‌های او می‌توان به «از ایران چه می‌دانیم؟ - رودکی» «نکته‌ای درباره مؤلف معجم شاهنامه»، تصحیح «مجمل التواریخ و القصص»، تصحیح و توضیح «شیرازنامه» زرکوب شیرازی، «حیدر شیرازی در مراوده با خواجو» و ... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

بهمن رافعی، شاعر و نویسنده که در سال ۱۳۱۵ در بروجن متولّد شد ۲۲ آذرماه در ۸۸ سالگی درگذشت.

«انتظار» (داستان) ، «اگر این ماهیان رنگی نبودند» (شعر)، «بی عشق، ما سنگ ما هیچ» (شعر)، «سال‌های ابری» (شعر به لهجه بروجنی)، «گلجون و لیشمانیا» (شعر کودک) و «روشنی در قفس ماندنی نیست» (شعر) از جمله آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

برت فراگنر، ایران‌شناس اتریشی (متولد ۱۹۴۱)، ۲۵ آذرماه در سن ۸۰سالگی در وین درگذشت.

او در ژوئیه ۲۰۱۰ جایزه بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار را به پاس ترویج فرهنگ و تاریخ ایران در فرهنگستان علوم وین دریافت کرد و در سال ۱۳۸۳ نیز منتخب چهارمین همایش چهره‌های ماندگار ایران شد. فراگنر تا سال ۱۹۸۹ در مقام استاد رشته‌ ایران‌شناسی در دانشگاه‌های وین، فرایبورگ، برلین و برن به تدریس پرداخت و سپس تا سال ۲۰۰۳ کرسی استادی ایران‌شناسی را در دانشگاه بامبرگ آلمان در اختیار داشت. از سال ۲۰۰۳ تا اول ژانویه‌ ۲۰۱۰ ریاست انستیتو ایران‌شناسی فرهنگستان علوم اتریش به او واگذار شد.

این‌بار مرگ را نوشتند

منوچهر آریان‌پور، فرهنگ‌نویس، مترجم و صاحب «فرهنگ لغت آریان‌پور» هفتم شهریورماه سال ۱۳۰۸ در کاشان به دنیا آمد و ۶ دی‌ماه ۱۴۰۰ در ۹۲ سالگی در آمریکا از دنیا رفت.

منوچهر آریان‌پور در سال‌های آغازین دهه ۱۳۵۰ به کمک دانشجویان و برخی استادان همان مدرسه عالی کار تألیف «فرهنگ آریان‌پور» را آغاز کرد که ثمره آن امروز انواع لغت‌نامه‌های فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی است

این‌بار مرگ را نوشتند

حجت‌الاسلام‌‎والمسلمین سیّدرضا حسینی‌امین، مشاور رئیس مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی و نمایندۀ مرکز در قم، زادۀ هفتم فروردین ١٣٣٩ در تهران، و از شاگردان آیات عظام منتظری و صانعی، ۱۲ دی‌ماه در ۶١ سالگی بر اثر عوارض ناشی از کرونا درگذشت.

حسینی‌امین آثاری چون «تسامح در اسلام» و «عاشورای حسینی» را به رشتۀ تحریر درآورده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

بکتاش آبتین (مهدی کاظمی)، شاعر و مستندساز متولد سال ۱۳۵۳، که در حال سپری کردن محکومیت قضایی خود بود، ۱۸ دی‌ماه بر اثر ابتلا به کرونا و در سن ۴۷سالگی از دنیا رفت.

«و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «مژه‌ها، چشم‌هایم را بخیه کرده‌اند»، «شناسنامه‌ خلوت»، «در میمون خودم پدربزرگم» و «پتک» کتاب های شعر اوست.

«کاملا خصوصی برای آگاهی عموم» (زندگی علیشاه مولوی)، «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» (زندگی لوریس چکناوریان) «موریانه‌ای با دندان‌های شیری» (سلف‌پرتره از زندگی خود هنرمند)، «پارک مارک»، «میکا»، «مُری زن می‌خواد»، «آنسور» و «همایون خرم» نیز فیلم‌های مستندی هستند که در کارنامه آبتین به چشم می‌خورند.

این‌بار مرگ را نوشتند

ایرج پزشکزاد (الف. پ. آشنا) نویسنده و طنزپرداز زاده ۱۳۰۶ بود که در ۲۲ دی ۱۴۰۰ در سن ۹۴ سالگی در لس‌آنجلس از دنیا رفت.

او بیشتر به خاطر آفرینش رمان «دایی‌جان ناپلئون» و شخصیتی به همین نام شناخته می‌شود که در سال ۱۳۵۵ مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون» توسط ناصر تقوایی برگرفته از این رمان ساخته شد.

«حاج مم‌جعفر در پاریس» (خاطرات)، «ماشاءالله خان در بارگاه هارون‌الرشید» (رمان)، «بوبول»(طنزیات اجتماعی) «آسمون ریسمون»(طنزیات ادبی)، «دایی‌جان ناپلئون» (رمان)«ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد» (نمایش‌نامه)، «انترناسیونال بچه‌پرروها» (طنزیات سیاسی)، «شهر فرنگ از همه رنگ» (طنزیات سیاسی و اجتماعی)، «خانواده نیک‌اختر» (رمان)، «رستم‌صولتان»(طنزیات اجتماعی)، «گلگشت خاطرات» (طنزیات اجتماعی)، «پسر حاجی باباجان»(نمایش‌نامه)، «به یاد یار و دیار»(خاطرات) و «بلیط خان‌عمو» (نمایش‌نامه) از جمله آثار به‌جامانده از او هستند.

همچنین ترجمه کتاب‌های «روزولت» نوشته سارا دلانو روزولت، «ملک مقرب در جمع شیاطین»، «دختر گرجی»، «زندانی کازابلانکا» و «ماروا» نوشته موریس دوکبرا، «دزیره» اثر آن ماری سلینکو، «افسونگران دریا» نوشته آلفرد ماشار، «جمیله» از هانری بوردو، «عدالت اجرا شده‌است» از ژان مکر، «دو سرنوشت» از ویلکی کالینز، «فردا گریه خواهم کرد» نوشته لیلیان راث و «شوایک سرباز پاکدل» از یاروسلاو هاشک توسط او منتشر شده است.

«مروری در تاریخ انقلاب روسیه»، «مصدق بازمصلوب: چند مقاله سیاسی»، «مروری در تاریخ انقلاب فرانسه»، «طنز فاخر سعدی»، «حافظ ناشنیده‌پند»، «مروری در انقلاب مشروطیت ایران» و «ریشه‌های اختلاف چین و شوروی» هم در کارنامه ایرج پزشکزاد به چشم می‌خورد.

این‌بار مرگ را نوشتند

علی‌اشرف نوبتی، شاعر کرمانشاهی ملقب به پرتو کرمانشاهی ششم مهر ۱۳۱۰ در کرمانشاه متولد شد و پنجم بهمن‌ماه در سن ۹۰ سالگی درگذشت.

پرتو هم به زبان فارسی و هم به زبان کردی شعر می گفت و مجموعه اشعار او در کتابی به نام «کوچه باغی‌ها» به چاپ رسیده است. «ارمنی» از شعرهای کردی معروف این شاعر است.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمّدحسین یمین، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کابل (متولد ۱۳۱۵ ـ چاریکار، استان پروان‌، افغانستان‌) بود که ۱۳ بهمن‌ماه در ۸۵ سالگی از دنیا رفت.

«فرهنگ تلفّظ لغات با بیان معانی»، «دستور نگارش برای همه»، «کتاب فونولوژی و مورفولوژی (صرف دری)»، «برخی‌ از ویژگی‌های دستوری شاهنامه»، «دستور تاریخی زبان فارسی دری»، «دستور معاصر زبان فارسی دری» و «تاریخچه زبان فارسی دری» از جمله آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

جهانگیر خسروشاهی، نویسنده و پژوهشگر حوزه انقلاب اسلامی آذر ۱۳۴۰ در روستای دهق شمال غرب اصفهان متولد شد و ۱۳ بهمن‌ماه از دنیا رفت.

او کتاب‌های «خلفه‌های وحشی»، «باغ باور»، «بیرون قلعه امن نیست»، «خیابان رویت» و «به کلی سری» را به عنوان مجموعه داستان در کارنامه خود دارد. از دیگر کتاب‌های او نیز می‌توان به «زخمدار»، «رویای داغ»، «داستان‌های بلند نفر پانزدهم» و «صخره‌ها و پروانه‌ها»، زندگی‌نامه‌های داستانی «همیشه با هم»، «دوشنبه‌ای که می‌آید» و «غروب آبی رود»، داستان نوجوان «پدربزرگ برکه» و «درخت گردو» و نثر ادبی «از کوچه‌های بی‌خبری» اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

هاشم رضی، نویسنده، پژوهشگر و مترجم حوزه تاریخ، متولد ۲۶ تیرماه ۱۳۱۳ در تهران بود که ۱۸ بهمن‌ماه بعد از یک دوره نقاهت در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.

«حکمت خسروانی»، «اوستا»، «آیین مهر»، «وندیداد»، «گاهشماری جشن‌های ایران باستان»، «آیین زروانی»، «دین و فرهنگ ایرانی در عهد اوستایی»، «ازدواج مقدس»، «تاریخ زرتشتیان»، «جشن‌های آب»، «جشن‌های آتش»، «جشن‌های گاهنبار»، «آیین پررمز و راز میترایی»، «معاد و آخرت‌شناسی در ایران باستان»، «زرتشت پیامبر ایران باستان»، «تاریخ مطالعات دینهای ایرانی» و «آموزش خط میخی» از جمله آثار به‌جامانده از او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

سیده مریم بازرگانی، نویسنده، متولد ۱۵ دی‌ماه ۱۳۵۷ و ساکن زنجان ۱۸ بهمن‌ماه پس از تحمل یک دوره بیماری سرطان در ۴۳ سالگی درگذشت.

نخستین کتاب این نویسنده با عنوان «گمشده دره سبز» خاطرات آزاده جانباز محمدعلی کاظمی چاپ شده است. همچنین داستان‌های او در مجموعه داستان‌های «قرار ساعت ۲۲»، «دعوت‌نامه»، «شهادت با طعم آلبالو» و «سوفیا» به چاپ رسیده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

سعید تشکری، نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس متولد ۱۳۴۲ در شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی بود که ۱۹ بهمن‌ماه در پی خونریزی معده در سن ۵۸ سالگی در مشهد درگذشت.

از کتاب‌های او می‌توان به «شاه بهار»، «من هستم گیلگمش»، «سیمیا»، «پاریس، پاریس»، «هندوی شیدا»، «غریب، قریب»، «بار باران» و «آرتیست» اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

حسین داودی، مدرس زبان و ادبیات فارسی و مولف و ویراستار کتاب‌های درسی، متولد ۱۳۲۳ در نهاوند بود که ۲۲ بهمن‌ماه درگذشت.

او دکتری زبان و ادبیات فارسی خود را در سال ۱۳۷۳ از دانشگاه تهران دریافت کرده بود. از سال ۱۳۴۷ به استخدام آموزش‌وپرورش درآمد و علاوه بر معلمی در حوزه ویرایش و تألیف کتاب‌های درسی مشغول به کار بود. همچنین سال‌ها با فرهنگستان زبان و ادب فارسی در حوزه آموزش زبان و ادبیات فارسی و ویرایش و دستورخط فارسی همکاری می‌کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمدرحیم اخوت زاده دهم آذر ۱۳۲۴ نویسنده و منتقد ادبی بود که ۲۳ بهمن‌ماه بعد از تحمل مدتی فراموشی، در اثر کهولت سن و عواقب آن در ۷۶ سالگی از دنیا رفت.

از میان آثار محمدرحیم می‌توان به کتاب‌هایی چون «تعلیق»، «چهار فصل در بازخوانی شعر» ، «نام‌ها و سایه‌ها»، «خورشید»، «باقی‌مانده‌ها»، «داستان‌های نانوشته»، «نمی‌شود»، «مشکل آقای فطانت»، «نامه سرمدی» و «عذاب یا هفت‌خان زندگی» اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

یعقوب یادعلی، داستان‌نویس متولد سال ۱۳۴۹ در نجف‌آباد بود که ۴ اسفندماه در ۵۱ سالگی در بوستون آمریکا بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت.

رمان «آداب بی‌قراری» مشهورترین اثر اوست که موفق به کسب چند جایزه ادبی شده است. از جمله دیگر آثار یادعلی می‌توان به «آداب بی‌قراری»، «آداب دنیا»، «متغیر منصور»، «آمرزش زمینی»، «حالت‌ها در حیاط» و «احتمالِ پرسه و شوخی» اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمدرضا پرهیزگار، استاد دانشگاه، مترجم و نویسنده زاده سال ۱۳۲۱ در روستایی از بخش خفر، از توابعِ شهرستان جهرم، ۱۰ اسفندماه در شیراز از دنیا رفت.

پرهیزگار شش کتاب با عنوان‌های کافکا، اندیشه و آثار، انگلیسی اختصاصی مهندسی (با دیگران)، ساراماگو، خوزه؛ افسانه جزیره ناشناخته (برنده جایزه سرو بلورین به‌عنوان ترجمه برگزیده سال ۱۳۸۱ در جشن فرهنگ فارس)، لاکان، اندیشه و آثار، پژوهشی در صوت‌شناسی فارسی جدید و از جهان غبار می‌ماند را منتشر کرده است.

این‌بار مرگ را نوشتند

محمدمهدی ناصح، پژوهشگر ادبیات فارسی، مصحح و استاد بازنشسته دانشگاه فردوسی مشهد در سال ۱۳۱۸ متولد شد و ۱۹ اسفندماه در سن ۸۲سالگی از دنیا رفت.

ناصح برای تصحیح کتاب «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن» (به‌همراه محمدجعفر یاحقی) برگزیده کتاب سال ایران شد. از آثار او می‌توان به «راهنمای نگارش و ویرایش»، «شعر دلبر: دوبیتی‌های عامیانه بیرجندی»، «شعر نگار: دوبیتی‌های عامیانه بیرجندی»، «شعر غم»، «گزیده مرصادالعباد»، «گنج شایگان: معرفی پاسداران زبان فارسی در شبه قاره هند و پاکستان» و... اشاره کرد.

این‌بار مرگ را نوشتند

فراز بهزادی، شاعر و مدرس در سال ۱۳۶۰ در منطقه دشتی استان بوشهر متولد شد و ۲۰ اسفندماه در ۴۰ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.

«بگو در ماه خاکم کنند» و «عصر گرد وُ خاکسپاری من» آثار او هستند.

این‌بار مرگ را نوشتند

حجت‌الاسلام علی صفوی شاملو، فعال حوزه کتاب و موسس مجموعه کتاب‌رسان، ۲۴ اسفندماه در پی تصادف رانندگی در سن ۴۰ سالگی درگذشت.

موسسه کتاب‌رسان یکی از بزرگ‌ترین شبکه‌های توزیع کتاب جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است.

این‌بار مرگ را نوشتند

انتهای پیام

یعقوب یادعلی نویسنده ­ای که محکوم به نوآوری بود













جشن هنرمندان برای خسروباباخانی











یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰ / کافه کتاب سوره /







































داستان‌خوان ایرانی کم نداریم















دبیر رویداد ادبی «داستان بیست و پنج» در گفت وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، عنوان کرد: وقتی از بهترین آثار داستانی فارسی صحبت می کنیم، اغلب به آثار سرشناس دهه های دور ارجاع می دهیم که از حدود 100 سال پیش تا نهایتاً اوایل دهه 70 نوشته شده اند و رمان ها و داستان های کوتاه دو سه دهه اخیر آن طور که باید به چشم نیامده اند. در حالی که آثار درخور توجه میان کتاب های منتشر شده در این سال ها نیز کم نیست. آثاری که بعضا حتی می توانند به عنوان کلاسیک مدرن های فارسی مطرح شوند و حتی جایگاه خاص خود را در فرهنگ و زبان روزمره فارسی زبانان پیدا کرده اند.

وی با بیان اینکه هدف این رویداد، شناسایی و معرفی نویسندگانی بود که در ۲۵ سال اخیر از سوی خوانندگان و به بیان دیگر جامعه کتابخوان، نمره قبولی گرفته اند، توضیح داد: با مراجعه به کتابخانه ملی و خانه کتاب دریافتیم از سال ۱۳۷۵ تا ۱۴۰۰ نزدیک به 30 هزار عنوان کتاب در حوزه ادبیات داستانی منتشر شده است. تصمیم گرفتیم انتخاب اولیه حدود 100 اثر برتر از میان این عناوین پرشمار را به داوری عمومی واگذار کنیم و سپس ۲۵ اثر نهایی را با داوری کارشناسان و فعالانی با سلایق مختلف برگزینیم.

بُربُر با اشاره به ابتدای راه این جایزه گفت: در گام نخست از رویداد ادبی داستان بیست وپنج، که از یکم تا بیست وپنجم دی ماه برگزار شد، پنج هزار و ۳۱۹ مخاطب مشارکت کردند و عناوین مورد علاقه شان را در سایت این رویداد ادبی ثبت کردند و روز شنبه دوم بهمن فهرستی از ۱۵۰ اثر داستانی را که بیش از پنج هزار مخاطب در انتخاب آن مشارکت داشتند اعلام کردیم. در این انتخاب اولیه، فهرست بیش از ۳۰هزار عنوان کتاب رمان و مجموعه داستان فارسی که از ۱۳۷۵ تا ۱۴۰۰ منتشر شده بود در اختیار مخاطبان قرار گرفت و از میان این آثار ۱۵۰ کتاب با آرای مخاطبان برگزیده شد.

وی افزود: در گام دوم این رویداد ادبی، از طیف متنوعی از کارشناسان نظرسنجی کردیم و از آنان خواستیم تا از میان فهرست صد و پنجاه تایی منتخب مخاطبان، آثار برگزیده از نظر خودشان را اعلام کنند. در این گام از استادان دانشگاه، مدرسان داستان نویسی، منقدان ادبی، روزنامه نگاران، فعالان حوزه کتاب و کتاب فروشان دعوت کردیم تا طیف متنوعی از سلیقه ها را گرد هم بیاوریم و نهایتا با تجمیع آرای آنان به فهرستی از ۲۵ اثر شاخص داستانی از سال ۱۳۷۵ تا کنون رسیدیم.

این نویسنده عنوان کرد: برگزیدگان نهایی این رویداد ادبی به ترتیب الفبا (بر اساس نام اثر) شامل «آداب بی قراری» نوشته یعقوب یادعلی، «اسفار کاتبان» نوشته ابوتراب خسروی، «باغ ملی» نوشته کورش اسدی، «برف و سمفونی ابری» نوشته پیمان اسماعیلی، «بند محکومین» نوشته کیهان خانجانی، «بیست زخم کاری» نوشته محمود حسینی زاد، «پرنده من» نوشته فریبا وفی، «جایی دیگر» نوشته گلی ترقی، «چراغ ها را من خاموش می کنم» اثر زویا پیرزاد، «حفره »نوشته محمد رضایی راد، «خون خورده یا سرخ سیاه» اثر مهدی یزدانی خرم، «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته شهرام رحیمیان، «دوباره از همان خیابان ها» نوشته بیژن نجدی، «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نوشته عطیه عطارزاده، «زخم شیر» به قلم صمد طاهری، «سوءقصد به ذات همایونی» نوشته رضا جولایی، «شب ممکن» اثر محمد حسن شهسواری، «شرق بنفشه» نوشته شهریار مندنی پور، «شکوفه های عناب» نوشته رضا جولایی، «عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان» نوشته حسین مرتضائیان آبکنار، «ناتمامی» نوشته زهرا عبدی، «نگران نباش» نوشته مهسا محب علی، «نیمه غایب» نوشته حسین سناپور، «همنوایی شبانه ارکستر چوب ها» نوشته رضا قاسمی و «هیس» نوشته محمدرضا کاتب هستند.

دبیر رویداد ادبی داستان بیست و پنج افزود: حجم بالای شرکت کنندگان در این رویداد انتخاب آثار برگزیده رمان و داستان کوتاه نشان می دهد که تعداد داستان خوان ها کم نیستند.

وی تاکید کرد: رویداد ادبی داستان بیست و پنج به معرفی این آثار خاتمه نیافته بلکه از هفته جاری برپایی نشست های ادبی معرفی و نقد این آثار را در شبکه مجازی آغاز کرده ایم که تا شهریور 1401 ادامه خواهد داشت. روزهای شنبه جلسه های نقد کتاب در کلاب هوس، یکشنبه یا دوشنبه (بر اساس اعلام آمادگی نویسنده و منتقد اثر) در اینستاگرام به نشانی dastan25event تشکیل می شود، سه شنبه ویدیوی معرفی اثر در سایت رویداد www.dastan25.com بارگذاری می شود. همچنین موشن گرافیک یکی از آثار برگزیده چهارشنبه منتشر خواهد شد.

بُربُر افزود: بر اساس برنامه ریزی انجام شده
14 تا 20 اسفند به معرفی کتاب «آداب بی قراری»، 21 تا 27 اسفند به «اسفار کاتبان»، 6 تا 12 فروردین به «باغ ملی»، 13 تا 19 فروردین به «برف و سمفونی ابری»، 20 تا 26 فروردین به «بند محکومین»، 27 فروردین تا 2 اردیبهشت به «بیست زخم کاری»، 3تا 9 اردیبهشت به «پرنده من»، 10 تا 16 اردیبهشت به «جایی دیگر»، 17 تا 23 اردیبهشت به معرفی و نقد «چراغ ها»، 24 تا 30 اردیبهشت به « حفره»، 31 اردیبهشت تا 6 خرداد به کتاب « خون خورده»، 7 تا 13 خرداد به « دکتر نون»، 14 تا 20 خرداد به « دوباره از همان»، 21 تا خرداد به « راهنمای مردن»، 28 خرداد تا 3 تیر به «زخم شیر»، 4 تا 10 تیر به «سوء قصد به ذات همایونی»، 11 تا 17تیر به « شب ممکن»، 18 تا 24 تیر به کتاب «شرق بنفشه»، 25 تا 31 تیر به «شکوفه های عناب»، یک تا هفت مرداد به «عقرب»، 8 تا 14 مرداد به «ناتمامی»، 15 تا 21 مرداد به نقد و معرفی کتاب « نگران نباش»، 22 تا 28 مرداد به «نیمه غائب»، 29 مرداد تا 4 شهریور به «همنوایی ارکستر شبانه»، 5 تا 11 شهریور نیز به کتاب «هیس» اختصاص خواهد داشت.

دبیر رویداد ادبی داستان بیست و پنج اظهار امیدواری کرد که این رویداد به محملی برای معرفی و شناخت هر چه بیشتر آثار فاخر داستانی بدل شود و کمک کند که این آثار راه خود را در تاریخ ادبیات و در قرن جدید بهتر و بیشتر بیابند



















بزرگداشت زنده‌یاد یعقوب یادعلی































بیوگرافی یعقوب یادعلی نویسنده از داستان نویسی تا درگذشت + عکس و علت فوت و  آثار
















بزرگداشت زنده‌یاد یعقوب یادعلی ساعت ۱۷ دوشنبه ۱۶ اسفندماه در کتابفروشی نشر چشمه خیابان کارگر برگزار می‌شود.

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری صبا، دوشنبه ۱۶ اسفندماه بزرگداشت زنده‌یاد یعقوب یادعلی نویسنده در کتابفروشی نشر چشمه خیابان کارگر برگزار می‌شود.

در توضیح این خبر آمده است: «چند روزی است که در سوگ از دست دادن یعقوب یادعلی هستیم. دوشنبه در چشمه‌ کارگر گردهم می‌آییم تا از او و آثارش یاد کنیم.

محمدحسن شهسواری، مهدی یزدانی‌خرم، حسن محمودی، احمد حسن‌زاده و تعدادی از نویسندگان در این مراسم یادبود همراه ما هستند.

دوشنبه از ساعت ۱۷ منتظرتان هستیم.»

یعقوب یادعلی نویسنده شامگاه گذشته ۳ اسفندماه به دلیل ایست‌ قلبی در ۵۱ سالگی در بوستون آمریکا درگذشت.





















نویسنده ­ای که محکوم به نوآوری بود






داستان‌نویسی برای یعقوب یادعلی نه تفنن است و نه پل و نردبان. در دنیای داستانی او، شاید ادبیات و به تعبیر دیگری اگر محدود کنیم و نگوییم ادبیات به معنی وسیع، داستان و داستان‌نویسی در دنیای او دلیلی است برای زندگی و خیره نگاه کردن به مفهوم همواره دگرگون شونده هستی.






علی اصغر شیرزادی






همشهری آنلاین- نوید امیدوار: علی اصغر شیرزادی داستان‌نویس است و داستان شناس. او در سال ۱۳۷۷ برای نوشتن مجموعه داستان «غریبه و اقاقیا» که دهه ۶۰ دو بار تجدید چاپ شد، جایزه ۲۰ سال ادبیات داستانی را از آن خود کرد. با او درباره یعقوب یادعلی - که در هفته گذشته به شکلی ناگهانی و غیر قابل باور خبر درگذشتش را شنیدیم- گفت و گو کردیم. یادعلی به نوعی نویسنده ای مهجور بود هرچند رمان معروفی نوشت به نام «آداب بیقراری» که بسیار مورد توجه واقع شد و البته برایش حواشی زیادی هم به همراه داشت.

شیرزادی می‌گوید: «وقتی خبر درگذشت یعقوب یادعلی را شنیدم، یک دقیقه تمام به چهره او خیره شده بودم و پلک نمی‌زدم و در انگاره‌های ذهنی‌ام چنین تصور می‌کردم که با خبری فیک روبه شده ام. اما با جست وجو در کانال‌های معتبر دریافتم که متأسفانه او درگذشته است. شیرزادی که به قول هوشنگ گلشیری، نویسنده ششدانگ است، می‌گوید: «یعقوب یادعلی، محکوم به نوآوری سرشتی و درونی شده است و با خلاقیت درخششی در خود دارد.» نویسنده‌ای که دیروز در پی سکته قلبی در امریکا، در سن ۵۱ سالگی درگذشت. گفت وگوی ما را با شیرزادی، درباره یعقوب یادعلی بخوانید.

یعقوب یادعلی را چقدر می‌شناختید؟ چرا خیلی زود از میان ما پرکشید و رفت؟

شناخت من از یعقوب یادعلی، شناخت وسیعی نیست. صرفاً می‌توانم روی آثار و داستان‌هایش تکیه کنم و از طریق شناخت نسبی داستان‌ها و رمانش او را به جای آورم. اگر تأملی بر داستان‌های کوتاه او داشته باشیم، باید بگویم که همه داستان‌های کوتاهی که او نوشته است و همچنین رمان «آداب بی‌قراری» که رمان درخشانی است و چند جایزه معتبر را هم نصیب نویسنده‌اش کرده است، نویسنده‌ای است محکوم به نوگرایی سرشتی و درونی شده. وقتی این را درک کنیم، می‌توانیم خط نهانی پیوند ناگزیر جان دردمند و ذهن خلّاق او را با هرآنچه از اعماق این جغرافیا و در عرصه روشنا تاریک تاریخ، که سلسله جنبان شاعران و نویسندگان تمام عیار و جهانی بوده، به درستی ببینیم و او را دریابیم.

از جنس داستان‌های او برایمان بگویید. در آثارش چه نکته یا نکات برجسته‌ای وجود دارد؟

کار او برخلاف برخی به اصطلاح شبه نویسندگان رعنای پاچه ورمالیده و گول خود خورده، که با ذهنیت گرفتار در عصر و دوران پیشامدرنیته، گویی یکباره خواب نما شده‌اند و خودشان را به پسامدرنیته پرتاب کرده اند، به لطف هوش تندش، اصالت دارد. او انگار صاحب چشم سوم است. به یاری همین چشم سوم، توانایی عمیق، غمبار و دردناک نگاه کردن و در عین حال با درک نگریستن طنزآمیز به اندرونه لایه‌های پنهان و گمشده هستی تلخ و مضحک و از ریخت افتاده انسانی، در پهنه یک جغرافیای عقب مانده و گرفتار در چنبره‌های وهن، دروغ، ریاکاری و بلاهت‌های موذی‌گرانه، یک کاشف بود.

یعقوب یادعلی در بازآفرینی هنرمندانه واقعیت ها، به کشف پیچیدگی‌ها و تناقض‌های خاموش هستی خود در دیگران و کشف سرگشتی ها، ترس خوردگی‌ها و ناتمامی‌های دیگران می‌پردازد. به هر حال می‌توان گفت که مجموعاً در یک لمحه می‌توانم به بارزترین جوهره داستان‌ها و رمان این داستان نویس، تأکید کنم که به نظر من قابلیت تأویل‌پذیری شگفت‌انگیزی دارد. می‌توانیم با درنگ بر این ویژگی بگوییم که داستان‌نویسی برای یعقوب یادعلی نه تفنن است و نه پل و نردبان. در دنیای داستانی او، شاید ادبیات و به تعبیر دیگری اگر محدود کنیم و نگوییم ادبیات به معنی وسیع، داستان و داستان‌نویسی در دنیای او دلیلی است برای زندگی کردن و خیره نگاه کردن به مفهوم همواره دگرگون شونده هستی.

اگر چنین باشد که هست، در یک نیم نگاه دیگری لابد می‌توانیم دریابیم که نویسنده مجموعه داستان «حالت‌ها در حیاط» و «احتمال پرسه و شوخی» و رمان «آداب بی‌قراری»، از مفهوم دم دستی و منقبض واژه «تعهد» پرهیز دارد. در رها بودن از این مفهوم کلیشه‌ای تعهد در یک معنای عمیق‌تر و گسترده‌تر و به تعبیری جهانی، می‌توانیم یعقوب یادعلی را متعهد بدانیم، متعهدی که هیچ گاه نیاز به توجیه تعهد خودش ندارد.

نویسنده ­ای که محکوم به نوآوری بود | یادعلی نه دروغ می‌گوید و نه تقلب می‌کند و به معنای درست کلمه داستان می‌نویسد
یعقوب یادعلی

او داستان‌نویسی به شمار می‌رود که ادبیات را برای طرح کردن هیچ جریان نظام‌مند اندیشه‌های بسته خرج نمی‌کند. مختصر می‌توان گفت که داستان‌های یعقوب یادعلی، با نیمه تمثیل‌ها و سلسله انگاره‌های ذهنی نهانی، شکل می‌گیرد نه با تصویرهای روایی یا روایت‌های صرفاً تصویری. در این دنیای داستانی است که وقتی حاصلش بروز می‌کند، اندیشه تخیلی شده ما را برمی انگیزد. در نتیجه یک ساختمان کامل و خود بسنده را به دیدار ما می‌آورد. هر جزء این ساختمان هم در جای خودش، به شکلی چند سویه، چند ساحتی و چند ظرفیتی، به شکلی درخشان، سربرمی کشد و به چشم‌انداز می‌آید و معنا و مفهومی چند بُعدی دارد.

داستان‌های یعقوب یادعلی در بدو امر معنا و مفهومی چند سویه را در ذهن مخاطبانش بیدار می‌کند. می‌توان گفت که داستان‌های یعقوب یادعلی به یاری کلمه‌ها و جمله‌های متعارف و ساده، مقید شده به نحو مألوف زبان ساده امروز -البته نه زبانی که به زبان معیار معروف است- در موقعیت‌هایی که به وجود می‌آورد، آدم‌ها و اشیاء به وضوح عینیت می‌یابند. او اما از هر نوع حرکت برای القای حس و درکی همگانی و قالبی و فراگیر، به عمد باز می‌مانند تا بیانگر جهانی پیچیده باشند.

آیا او هدفی در داستان‌هایش مد نظر داشت؟

در جهان داستانی یعقوب یادعلی هیچ هدف از پیش تعیین شده‌ای در کار نیست و هیچ عقیده‌ای ابراز نمی‌شود.

مگر می‌شود در داستانی هیچ عقیده‌ای ابزار نشود؟

منظورم این است که هیچ عقیده جزمی برگشت ناپذیری ابراز نمی‌شود. یعقوب یادعلی در داستان‌نویسی این کار را می‌کند تا مخاطب در آزادی خود به تأویل بپردازد و مخاطبش، خود، معنا خلق کند. این شاید حاصل گریزی و پرهیزی باشد درونی شده از اقتدار بیان. این گریز و پرهیز روان‌شناختی نویسنده است از استبداد بیان. به شکل دیگر و بیان دیگر یک شورش خاص و درونی و بی‌پایان است که در نهایت این شورش به سوی خود نویسنده کمانه می‌کند. در نتیجه این امکان را به وجود می‌آورد تا هیچ امتیازی برای گریختن از درگیری با خود، و هیچ راه گریزی به نویسنده از درگیری با خودش ندهد.

یعنی خودش را از این امتیاز هم محروم می‌کند که هیچ امکانی برای پرهیز از درگیری با خودش نداشته باشد. دائماً گویی با خودش درگیر است و چنین است که یعقوب یادعلی نه زیبا می‌نویسد و نه دلپذیر یا تکان دهنده. او نمی‌خواهد فرمانروای قاهر دنیای داستانی خودش باشد. پس می‌بینیم که نه دروغ می‌گوید و نه تقلب می‌کند و نه صدها کبوتر فلک‌زده را از کلاه شعبده به پرواز درمی آورد. نه؛ او در تراز داستان‌نویسی امروز به معنای درست کلمه داستان می‌نویسد.

وقتی خبر درگذشت یعقوب یادعلی را در امریکا شنیدید چه احساسی داشتید؟

یکه خوردم. یک لحظه بنا به خودفریبی ناخواسته فکر کردم این هم مانند دیگر خبرهایی است که در فضای مجازی فیک به شمار می‌روند. اما دیدم حقیقت دارد. در کانال‌های خبری رسمی پیگیری کردم. حدود یک دقیقه به تصویرش خیره شده بودم و پلک نمی‌زدم.

آخرین باری که او را دیدید کی بود؟

سال هاست که او را ندیده‌ام و چنین که در خبر خواندم گویا در امریکا زندگی می‌کرد. دیدن تصویر او و موهای فلفل نمکی و جوگندمی اش، ذیل عنوان خبر درگذشتش برایم تکان دهنده بود. احساس می‌کردم چرا او در این چرخشگاه که بر اساس درخشش کارهای قبلی اش، می‌توانست خیلی بهتر و قوی‌تر پیش برود، امروز در میان ما نیست. به نظرم احساس بسیار ناخوشایندی به من دست داد که چرا باید چنین باشد. او که سنی نداشت. در دنیا نویسندگانی را می‌بینیم و آثارشان را می‌خوانیم، مانند ماریو وارگاس یوسا که از ۹۰ سالگی هم گذشته و کار می‌کند و جایزه نوبل هم می‌گیرد. صمیمانه و صادقانه می‌گویم که درگذشت او برایم به شخصه به مثابه خسارتی عظیم من را بهت زده کرد: چرا نویسنده‌ای در این سن و سال، در شکفتگی و پختگی کامل کارش، ناگهان به مرگ تسلیم می‌شود؟!

از دلیل مهاجرتش خبری داشتید؟ او مدتی هم در صدا و سیمای یاسوج کار می‌کرد. یکبار هم مشکلی برایش پیش آمد که خشم عده‌ای از یک قومیت را برانگیخت و محمود دولت آبادی پیشنهاد کرد که بهتر است کدخدامنشانه موضوع را حل کنیم.

من مستقیم و غیر مستقیم دریافته‌ام که این موضوع حاصل یک سوء تفاهم بوده است. سوء برداشتی که شاید اشخاصی از روی کج فهمی یا شتابزدگی در داوری داشتند. من رمان «آداب بی‌قراری» را دو بار خوانده‌ام و به نظرم هیچ مشکلی برای کسی ایجاد نمی‌کرد. باید از منظری تخصصی و با دید وسیع‌تر به ادبیات نگاه کرد. اگر بخواهیم بگوییم هر اشاره‌ای در هر اثری به قومیتی خاص برمی خورد، دیگر جایی برای آزادی طبیعی نویسنده در روایت‌گری صادقانه‌اش باقی نمی‌ماند. در آثار مولوی و برخی بزرگان ادبیات کهن‌مان بارها خوانده‌ام که مثلاً، من فلان جا رفتم و ممکن است اشاره‌هایی تلویحی بدون تعمد نویسنده به یک قوم خاص بشود.

یا سهل و ساده باباطاهر می‌گوید «صفاهونم صفاهونم چه جایی که هر یاری گرفتن بی‌وفا بی». یعنی اینجا به اصفهانی‌ها مثلاً توهین شده است؟

نه، به هیچ وجه. در خود مثنوی می‌توانیم روی داستان‌هایش تأمل داشته باشیم و دریابیم که منظور مولوی هیچ اهانتی به هیچ کس و هیچ قومی نیست. باید به سادگی این واقعیت را قبول کنیم که شأن یک داستان‌نویس حقیقی و روشنفکر بسیار بالاتر از هر گونه خودبینی و خودخواهی یا تک بعدی نگاه کردن است. در دیدگاه یک داستان‌نویس نمی‌گنجد که بخواهد به کسی یا کسانی توهین کند. تأکید دارم که آن موضوع حاصل سوء تفاهمی بود و به سادگی برطرف شد. یعقوب یادعلی در امریکا هم که زندگی می‌کرد به راحتی به ایران می‌آمد و خویشاوندانش را می‌دید و هیچ مشکل و مساله‌ای نداشت.

پس از آن ماجرا داستان‌ها و رمان تازه‌ای نوشت؟

در این مورد چیزی نشنیده‌ام و خبری در جایی نخوانده ام. صرفاً می‌توانم روی کارهایی که در ایران از او چاپ شده تکیه کنم.

منظورم چاپ آثارش پس از این سوء تفاهم در ایران است. آیا پس از آن اتفاق و سوء تفاهم ، کتابی در ایران چاپ کرد؟

به نظرم آن موضوع هم به «مردم» در معنای واقعی کلمه، هیچ ارتباطی نداشت. شاید چند نفر دچار سوء تفاهم شده یا مفهوم رمان یادعلی را به درستی درنیافته بودند. البته من در جریان جزییات موضوع نیستم و در مقامی هم قرار ندارم که بخواهم از واژه «مردم» استفاده کنم. مردم به زندگی خودشان می‌پردازند. از دیگر سو ادبیات حقیقی و داستان و رمان مگر چقدر خواننده دارد؟ بیشتر مردم که سرشان به کار و زندگی و مسائل خودشان گرم است و مجال آن ندارند که به همه کتاب‌ها سرک بکشند. چنین نیست که بخواهیم فکر کنیم، شمار کثیر هزاران در هزار، روی یک رمان متمرکز می‌شوند و ذره بین به دست می‌گیرند و همه آثار نویسندگان را دنبال می‌کنند.

پشت این واژه «مردم» شاید موضوع دیگری نهفته باشد که هنوز هم نمی‌دانم این مجهول را چه کسی بیان کرده است. با شناختی که از جهان داستانی یادعلی دارم، اصلاً برایم پذیرفتنی نیست و در ذهنم نمی‌گنجد که او متهم شود به اینکه به یک گروهی از اشخاص یا به یک قوم در رمانش توهین کرده باشد. به هر حال تا جایی که من می‌دانم قضیه ختم به خیر شد. او هم مشکل نداشت و همان‌طور که گفتم به ایران می‌آمد و خانواده‌اش را ملاقات می‌کرد.

آیا دلیل مهاجرتش به خارج از کشور می‌تواند حاصل همین آزردگی باشد؟

نه، نمی‌توان این تلقی را دقیق و درست به حساب آورد. بدیهی است که به روال عادی ممکن است ده‌ها نفر مهاجرت کنند و هزاران هزار نفر مهاجرت نکنند. ابزاری در اختیارم نیست که بتوانم این موضوع را مشخص کنم. آنچه اهمیت دارد این است که در چندین دیداری که پیش از رفتنش به امریکا با او داشتم، صحبت‌مان بیشتر معطوف به داستان بود. روی داستان‌های او و داستان‌های دیگران با هم تبادل نظر می‌کردیم.

از خلال این تعامل و نشست و برخاست، یعقوب یادعلی را انسانی بسیار شریف و محجوب می‌دیدم که مانند هر هنرمند دیگر با خیلی از آدم‌ها متفاوت است و به هیچ وجه ناراستی یا حرف و رفتار آزاردهنده‌ای که در ارتباط انسان با انسان ممکن است روی دهد، در او ندیدم. تأکید می‌کنم که او بسیار محجوب بود و چون بیشتر مردم ما رفتار محترمانه و محبت‌آمیزی با همه داشت. ناگفته نماند که ارادت خاصی به زنده یاد بهرام صادقی، نویسنده شاخص همشهری‌اش داشت. کم و بیش به این دریافت رسیده بودم که تأثیرپذیری فعالی از نوع کار بهرام صادقی گرفته بود.







گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور


























سعی می‌کردم به روال عادی زندگی‌ام برگردم که نشد





















یعقوب یادعلی در ۵۱ سالگی درگذشت | ایندیپندنت فارسی
















گفت‌وگو با یعقوب یادعلی به مناسبت انتشار رمان آداب دنیا


یعقوب یادعلی که بعد از یک دهه از انتشار نخستین رمانش، «آداب بی‌قراری»، با رمان بسیار خواندنیآداب دنیا به صحنه‌ی ادبیات برگشته است، در این گفت‌وگو کمی درباره‌ی رمان‌هایش حرف می‌زند و از تجربه‌گرایی و فرم‌گرایی و رویکردهای زبانی خاصی می‌گوید که به آن‌ها نگاه انتقادی دارد. او هم‌چنین از ادبیاتی دفاع می‌کند که این روزها متهم به ناتوانی است و از تغییرات گسترده‌ای حرف می‌زند که رمان امروزی با آن مواجه است. در عین حال برخی رویکردها و نیز فعالیت‌ها و نقد و نق‌های ادبی نسل خود و نسل‌های قبل و بعد را به نقد می‌کشد. یعقوب یادعلی به آینده‌ی رمان و ادبیات ایرانی خوش‌بین است.

* آقای یادعلی، کنجکاوم بدانم چرا فاصله‌ی بین انتشار «آداب بی‌قراری» و رمان تازه‌ی «آداب دنیا» این همه طولانی شد؟ «آداب بی‌قراری» حدود دوازده سال پیش درآمده بود.

«آداب بی‌قراری» اسفند ۸۳ درآمد و حدود دو سال بعد از آن گرفتار آن پرونده و حاشیه‌های ناخواسته‌ و عجیبی شد که تا چهار یا پنج سال بعدش مرا از روال طبیعی زندگی عادی و حرفه‌ای‌ام دور کرد. تا قبل از آن داشتم روی یک رمان کار می-کردم به اسم «زندگی به روایت بونوئلیست‌ها». ولی کار ناتمام ماند و هیچ وقت هم تمام نشد. در تمام آن سه یا چهار سالِ پرحاشیه من داشتم سعی می‌کردم به روال عادی زندگی‌ام برگردم که نشد. و این وضعیت ادامه داشت تا سال ۹۱ که با مساعدت ریاست محترم وقت قوه قضاییه و استفاده از یک تبصره‌ی قانونی به نام ماده‌ی هجده، دادگاه تجدیدنظر حکم به تبرئه از کلیه‌ی اتهامات را داد و بالاخره کمی آرامش ذهنی پیدا کردم و توانستم کار کنم. بعد از آن، تمام این مدت صرف کار کردن روی همین رمان «آداب دنیا» شد. اگر آن حواشی اتفاق نمی‌افتاد، کار بعدی‌ام باید حدود سال ۸۷ یا ۸۸ منتشر می‌شد، نه هفت سال بعدش. یعنی من تقریبا شش، هفت سال از زندگی و فعالیت‌ ادبی‌ام را از دست دادم به خاطر آن حواشی.

* هیچ وقت به کمیت و تعداد آثار به عنوان ارزش برای نویسنده فکر کرده‌اید؟
مطلقاً! کمیت معیاری برای ارزش‌گذاری کیفی نیست، اما افراد تک‌اثره یا دواثره را هم، حتا اگر شاهکار نوشته باشند که البته ما چنین کیسی در ادبیات‌مان نداریم و تنها یک بهرام صادقی داریم که کارهای پیشرویی در زمان خودش نوشت؛ بقیه این تیپ افراد را هم نویسنده نمی‌دانم. منظورم کسانی هستند که سال‌ها پیش یک یا دو کار نوشته‌اند و به هر دلیل رفته‌اند پی کار و زندگی‌شان. نویسنده کسی است که اگر ننویسد، بمیرد؛ راه نفسش قطع بشود. نوشتن برای نویسنده، دغدغه است، همه چیز است، خودِ زندگی است. و اینها الزامش یک حضور مستمر و مداوم است اگر حواشی رایج مملکت ما اجازه بدهد و به قول گلشیری جوان‌مرگش نکند. و این استمرار و مداومت باید با انتشار کار همراه باشد.

* خُب یعنی می‌خواهید نویسنده‌ی کم‌کار و گزیده‌کاری باشید یا نه، از این به بعد می‌خواهید پرکارتر شوید؟

از نظر من، ایده‌آل و طبیعی، انتشار هر دو سه سال یک رمان یا مجموعه است. حالا ممکن است نوشتن یک رمان چهار سال وقت بگیرد یا کمتر و بیشتر. اعداد مهم نیستند؛ التزام نویسنده به نوعی از استمرار و جدیت مهم است. و اینکه کارش را بارها بازنویسی کند و منتشرش نکند تا وقتی که ازش رضایت نسبی داشته باشد؛ رضایت مطلق که هیچ‌گاه وجود ندارد. و یک تبصره اینجا هست که آن استمراری که می‌گویم دو سه سال یک بار، محدودیت سنی دارد. به نظر من، نویسنده و همه‌ی آن‌ها که کار خلاقه می‌کنند فقط تا حدود پنجاه و چند سالگی یا نهایتش حدود شصت سالگی فرصت دارند و باتری خلاقیت‌شان بعدش از کار می‌افتد و سولفاته می‌شود. طبعاً معدودی استثنا هم هست اما نگاه کنید به اغلب افرادی که بعد از این سن کار کرده‌اند. با این اوصاف، من شخصاً فکر می‌کنم ده تا پانزده سال فرصت دارم که اگر اجلم سر نرسد، کار کنم و سه یا چهار رمان دیگر بنویسم. البته کار تحقیقی را می‌شود تا نفسِ ممدِ حیات می‌رود و می‌آید، با همان باتری سولفاته هم ادامه داد.

* یکی دو سال بعد از اینکه «آداب بی‌قراری» درآمد اتفاق‌های ناخوشایندی برای آن رمان و نویسنده‌اش افتاد. تجربه‌ی رمان نوشتن بعد از آنها چه‌طور بود؟

سوال سختی‌ست! طول کشید تا از آن بلایای ذهنی خلاص شوم. کمی به مکان‌ وقوع داستانم حساس شدم و دیگر قید استفاده از لهجه را زدم که برای هیچ بنی‌بشری سوءتفاهم نشود و تصمیم گرفتم اولِ همه‌ی رمان‌های بعدی‌ام آن جمله‌ی کلیشه‌ای را بنویسم که همه‌ی آدم‌ها و وقایع این کتاب تخیلی و ساخته‌ی ذهن نویسنده است و هرگونه تشابه احتمالی …. بله، دیگر! می‌بینید چه تأثیرات شگرفی روی کارم گذاشته!

* تجربه‌ی آن اتفاق‌ها شما را به سمت خودسانسوری نکشاند؟
نه! استفاده نکردن از لهجه یا حساسیت به مکان وقوع داستان را که برای من مهم‌تر از قبل شده‌اند یا لااقل بهشان به طور ویژه‌تر از باقی عناصر و مؤلفه‌های تکنیکی فکر می‌کنم، اینها را خودسانسوری نمی‌‌دانم. یک جور حساس شدن بیشتر از حد است که گاهی کارکرد زیبایی‌شناسانه هم ممکن است پیدا کند.

* ولی توی «آداب دنیا» لهجه‌ی یک شهروند افغان را خیلی خوب اجرا کرده‌اید.
این یکی را یادم نبود! البته منظورم لهجه‌ی قومیت‌های کشور خودمان بود که خیلی هم دوست‌شان دارم و خودم هم یکی از آن‌ها هستم. پدر و مادر من ترکِ بختیاری هستند و اقوام سببی هم از قوم لر داریم و من در محیطی متولد شدم و رشد کردم که با آمیختگی فرهنگی مسالمت‌آمیزی همراه بود. پدر و مادرم توی خانه ترکی حرف می‌زدند، برخی اقوام‌مان به لری و همسایه‌ها‌مان گرجی حرف می‌زدند و خودم در مدرسه مجبور بودم فارسی معیار را یاد بگیرم. و همه‌ی اینها در بستر لهجه‌ی شیرین نجف‌آبادی جریان داشت؛ همان لهجه‌ای که بی‌بی در «قصه‌های مجید» دارد و خیلی‌ها آن را با لهجه‌ی اصفهانی اشتباه می‌گیرند. چون به کارکردها و نقش زبان و به تبعش لهجه در داستان علاقمندم و بهش فکر می-کنم، متأسفانه مجبور شدم با این جنبه از زبان، یعنی لهجه، کاری نداشته باشم. خُب، کارکرد زیبایی‌شناسانه‌ی خودش را هم دارد. شما داستانت را، دیالوگ‌هایت را به فارسی معیار می‌نویسی، و خواننده‌ی کتابت از هر قوم و شهر و منطقه‌، کار را با لهجه‌ی خودش می‌تواند تصور کند و بخواند. این حتا می‌تواند یک‌جور عدالت‌ و برابری ادبی باشد!

گذشته از شوخی، این بحث همیشه بوده که کارکرد لهجه و حد آن در داستان تا کجاست؟ هم در روایت خود داستان و هم دیالوگ‌ها. در برخی کارها می‌بینیم که حتا خود داستان و نه دیالوگ‌ها با فارسی شکسته که اغلب لهجه‌ی تهرانی است، نوشته می‌شود. اگر این یک الزامِ منطقیِ برآمده از متن کار و پلات نباشد، نوعی خطر کردن است که منجر به فراری دادن مخاطبِ غیرتهرانی می‌شود. در همین «آداب دنیا» تلاش من این بوده که در دیالوگ‌ها، فارسی شکسته و عامیانه را به فارسی معیار نزدیک کنم. در مواردی که کم هم نیست، می‌بینید که فرقی نمی‌کند یک دیالوگ را شکسته بنویسیم یا رسمی و معیار. در مورد لهجه‌ی دری که متأسفانه برخی افغان‌های نازنین اصرار دارند اسمش را بگذارند زبان دری، مشکل خیلی کم می‌شود چون صورت نوشتاری عامیانه‌ و معیارش خیلی به هم نزدیک است و اغلب یکی است؛ تفاوت در نحوه‌ی ادای کلمه‌هاست.

* می‌خواهید کمی درباره‌ی مسائلی که برای «آداب بی‌قراری» پیش آمد صحبت کنیم؟ چون ده سال از آن موقع گذشته و حالا نسل تازه‌ای مخاطب ادبیات شده که شاید بخواهد بداند.

ترجیح می‌دهم درباره‌ی آن ماجرای تلخ که چند سال از زندگی‌ام را به باد داد حرفی نزنم.

* پس حالا بیایید درباره‌ی رمان بسیار خوب «آداب دنیا» صحبت کنیم. شیوه‌ی روایت رمان‌تان خیلی عجیب است و بخشی از این مسئله برمی‌گردد به نحوه‌ی رفتار شخصیت‌ها. همه‌شان در زندگی چیزهایی برای پنهان کردن دارند و سعی می‌کنند مخفی‌‌اش کنند. سؤال این است که چرا سراغ معماسازی رفتید؟

همه‌ی ما چیزی یا چیزهایی برای پنهان کردن داریم. راز یا گندکاری یا هر چی اسمش را بگذاریم که دوست نداریم کسی ازش باخبر بشود. در امور روزمره‌ی زندگی هم خیلی وقت‌ها ما پنهان‌کاری می‌کنیم از ریز و درشت و به هر دلیل. این از این. پس شخصیت‌های من عجیب نیستند به این دلیل که دارند چیزی را پنهان می‌کنند. اتفاقاً خیلی هم عادی هستند از این بابت. کافی است کمی به دور و بر خودمان نگاه کنیم. ثانیاً روایت رمان هم عجیب نیست. ماجرای آن پوستِ موزِ معروف را همه می‌دانیم. پوست موز توی خیابان افتاده و طرف دارد می‌آید. می‌توانیم اول از پوست موز حرف بزنیم بعد بگوییم طرف دارد می‌آید که این یک نوع هول‌وولا برای مخاطب ایجاد می‌کند که طرف حالاست که پایش برود روی پوست موز و پخش زمین بشود؛ یا این که پوست موز را مخفی کنیم و ازش حرف نزنیم و اول بگوییم طرف دارد می‌آید و بعد زمین می‌خورد و در انتها پوست موز را نشان بدهیم که مخاطب بگوید آها! این بود پس! بستگی به استراتژی شما در روایت دارد که کدام یک از این شیوه‌ها را انتخاب کنید. یا این که بسته به موقعیت و شرایط، ترکیبی از این دو تا را به کار بگیرید. از طرفی، راز ضمیر را در رمان همه می‌دانند؛ فریماه و دکتر و آذر و نوشین که اصلاً رازی در گذشته ندارند. فقط اردوان است و نوید که راز آن‌ها هم به هم مربوط است و در واقع یکی است. حالا من از شما یک سوال دارم. نظر لطف شماست که می‌گویید رمانِ بسیار خوب، اما منظور از این صفت کلیِ «بسیار خوب» چی هست؟

* این «بسیار خوب» به خاطر اجرای بسیار خوبِ رمان است. اجرای عشق در رمان، بدون آنکه روایت به سمت سانتی‌مانتال کشیده شود اصلاً کار ساده‌ای نیست و به نظرم بخش زیادی از زیبایی «آداب دنیا» در تمهیدی‌ست که در روایتش برای نشان دادن روابط بین شخصیت‌ها با تعلیق هوشمندانه به کار گرفته شده.

در «آداب بی‌قراری»، یک نفر تلاش می‌کند زندگی تازه‌ای برای خودش بسازد؛ اما در «آداب دنیا»، این تلاش گروهی است. یک عده هستند که نگاه آرمانی و ایده‌آل دارند و دارند تلاش می‌کنند زندگی قابل تحمل‌تری به زعم خودشان بسازند. دغدغه و تمِ محوری هر دو رمان یکی است و به همین دلیل هم نام هر دو رمان با «آداب» آغاز می‌شود. البته تفاوت‌هایی هم با هم دارند. مثلاً در «آداب دنیا» این تلاش فقط زمینه‌ی کار است و من آن را محور نکردم. در ورژن اول، محور بود ولی بعد ترجیح دادم پلات را به کلی تغییر بدهم و اساساً چیز دیگری شد. در همین مدت کوتاهی که از انتشار رمان می‌گذرد، شنیدم برخی می‌گویند ساختارش ساده است و خطی. این نکته‌ای است که در مورد بسیاری از رمان‌های دیگر هم گفته می‌شود. گویا در بین عده‌ای تبدیل شده به نوعی ناسزا! نویسنده‌ای که نتواند یک کار خطی بی‌نقص بنویسد، یا یک داستان با رعایت قواعد کلاسیک داستان‌نویسی، هیچگاه نخواهد توانست از پسِ نوشتن داستانی مدرن با ساختار پیچیده بربیاید و در بهترین حالت کارش تبدیل می‌شود به ادا و اطوار فرمالیستی یا در نوع خفیف‌ترش بازی بی‌حاصل با ساختار و زبان.

* فکر می‌کنم اگر استراتژی روایی «آداب دنیا» چیزی غیر از این می‌شد بیش از حد به سمت فرم‌گرایی می‌رفت و تأکیدی که در آن روی روابط شخصیت‌ها شده کمرنگ می‌شد.

«آداب دنیا» چهار بار به طور کامل بازنویسی شده. از آن نوع بازنویسی‌ها که هر نویسنده‌ای بهش تن نمی‌دهد؛ یعنی ساختار را کلاً دگرگون کند یا برگردد کار را از اول و دوباره بنویسد. من «آداب دنیا» را بعد از ورژن اول، یک بار برگشتم و دوباره از بای بسم‌الله نوشتم. بعد از ورژن دوم هم ساختارش را چندین بار تغییر دادم تا به بهترین و کم‌نقص‌ترین و در عین حال، کم‌دست‌اندازترین ورژن از نظر خودم برسم به طوری که وقتی مخاطب کار را می‌خواند با کمترین دست‌انداز روبه‌رو بشود. در واقع، این سبک و سیاق، سهل و ممتنع است و باید بگویم نوشتن‌اش بسیار دشوار است. کار سهل و ممتنع، ظاهر گمراه‌کننده‌ای دارد؛ به طوری که نویسنده‌ی کم‌تجربه فکر می‌کند نوشتن این نوع رمان که کاری ندارد؛ این قدر ساده و راحت! موضوع این است که ساده و راحت خوانده می‌شود اما نوشتنش پدردربیار است و سال‌ها ممارست لازم است تا چنین توانایی‌ای حاصل شود. من این تیپ کارها را می‌پسندم؛ کاری که مخاطب عام راحت بخواندش و برای مخاطب خاص هم حرف و نکته‌ای درخور داشته باشد. و فکر می‌کنم «آداب دنیا» از این دست کارهاست. آن تیپ کارهای متظاهرانه‌ای که سر و تهش معلوم نیست یا خواجه بیشتر در بندِ نقش ایوانش است تا پی و پایه، با سلیقه و تجربه و فهم امروزِ من از مفهوم داستان سازگار نیست. سال‌ها پیش من هم مرتکبِ خبط‌هایی در دو سه تا از داستان‌های کوتاهم شده‌ام و این جور فضاها و علاقمندانش را تا حدی درک می‌کنم. همین جا بگویم که این نوع نگاه می‌تواند با یک جور تجربه‌گرایی ملایم هم در تناقض نباشد منتها به شرطها و شروطها. حالا این تجربه‌گرایی ملایم چیست، به فرض همان کاری که در رمان «آداب بی‌قراری» با ساختار و پلات و فرم کار انجام شده است.

* چرا از صفت متظاهرانه برای توصیف این نوع کارها استفاده می‌کنید؟
چون اصیل نمی‌دانم این رویکرد را. بیشتر یک جور پُز به نظر می‌رسد. البته منظورم کسانی مثل محمدرضا صفدری نیست که به فرض در «سیاسنبو» برخی از بهترین داستان‌های کوتاه ما را نوشته ولی وقتی «من ببر نیستم…» را می‌نویسد، نمی-توانم درکش کنم. بیست یا سی صفحه‌اش را بیشتر نتوانستم بخوانم. حالا شما یک معدل از مخاطب رمان در نظر بگیر و ازشان نظرخواهی کن ببین چند تای‌شان توانسته‌اند این رمان راتمام کنند و نه حتا این که خوشش آمده یا نه. صفدری تظاهر به چیزی نمی‌کند چون توان و سواد و دانشش را دارد و حالا به هر دلیل تصمیم گرفته «من ببر نیستم…» بنویسد، اما جوانی که از راه نرسیده می‌خواهد تمام اصول و قواعد داستان‌نویسی را نادیده بگیرد و کار پیشرو و خاص و سخت‌خوان و فرمالیستی و چه و چه بنویسد، راستش من باور نمی‌کنم که این اصالت داشته باشد و برای جلب توجه یا پنهان کردن ضعف نباشد. به همین دلیل بود که خودم سال ۸۰ وقتی می‌خواستم مجموعه‌ی «احتمال پرسه و شوخی» را منتشر کنم که اغلب داستان‌هایش تجربه‌گرایانه بود و فرمالیسیتی، داستانی مثل «تیمسارها و دکه» را هم نوشتم که همه‌ی مؤلفه‌های تکنیکی‌اش متعارف و مألوف است. می‌خواستم نشان بدهم که بلدم داستان این طوری بنویسم، ولی دوست دارم اصل و اصول را به هم بریزم. آن وقت‌ها اعتقاد داشتم هر داستانی که می‌نویسم، باید فرم ویژه و منحصربه‌فرد خودش را داشته باشد که تا به حال خلق نشده! برای همین هیچ کدام از داستان‌های مجموعه‌ی «احتمال پرسه و شوخی» فرم‌شان شبیه به هم نیست. فکر می‌کردم با نوشتن هر داستان تازه، باید مفهوم داستان از منظر تکنیکی را هم برای خودم بسازم و تعریف کنم. یعنی مدام در حال بازتعریف مفهوم داستان بودم. خیلی آرمانی به این مقوله نگاه می‌کردم. مرور زمان و افزایش دانش و فهم بهتر داستان بهم ثابت کرد که اشتباه می‌کردم.

* مفهوم داستان برای شما چه تغییری کرده که الان ترجیح می‌دهید سراغ روایت‌هایی بروید که مخاطب عام راحت بخواندش؟
چند سال پیش در یک مصاحبه گفتم که کمال هر اثر هنری ناب، از نظر من، رسیدن به نوعی سادگی در فرم است. سادگی‌ای که سهل و ممتنع باشد. به شاهکارهای ادبیات نگاه کنید. حتا به کارهای متاخر و نزدیک‌تر به زمان ما. اکثر قریب به اتفاق‌شان فرمالیستی نیستند. اکثرشان پر مخاطب بوده‌اند. یک اثر ناب را همه باید بتوانند بخوانند؛ نه این که فقط چند مخاطب فرهیخته‌ داشته باشد. مگر در حدود سه قرنی که از پیدایش رمان می‌گذرد، چند نویسنده مثل جیمز جویس بوده‌اند؟ از آن طرف، چند تا نویسنده مثل تولستوی، داستایفسکی و دیکنز داریم؟ فهرست این گروه دوم خیلی طولانی است و در اکثریت محض‌اند.

الان وقتی از خواندن یک رمان فرمالیسیتی لذت نمی‌برم، چرا باید چنین رویکردی را در کار خودم اتخاذ کنم. همان جیمز جویس کارهای کوتاهش یا آن رمان «تصویر هنرمند به هنگام جوانی»، بیست و چند سال پیش که می‌خواندم نه تنها نکته‌ی تازه‌ی تکنیکی برای من نداشت که از جنبه‌های دیگر هم جذبم نکرد برای ادامه‌ی خواندنش. الان حتا یادم نیست موضوعش چی بود و بعید می‌دانم به خاطر کیفیت ترجمه بوده باشد. منتها چون اسم این بابا جیمز جویس بود، جرأت نمی‌کردم بگویم از رمانش خوشم نیامد! البته در این مورد خاص چون «اولیس»‌اش را نخوانده‌ایم، شاید دارم بهش ظلم می‌کنم که او را مثال می‌زنم. یا فرض کنید رمان «در جستجوی زمان از دست رفته»ی پروست را چند نفر در همین ایران خودمان کامل خوانده‌اند؟ مترجمش به طنز می‌گفت غیر از خودم و حروفچین و نمونه‌خوان کس دیگری این را کامل نخوانده. این را از بازخوردهای بعد از انتشار می‌گفت و فروش نرفتن جلدهای سوم و چهارم به بعد. همه‌ی اینها را گفتم ولی باید اضافه کنم که همچنان کارهای تجربه‌گرایانه‌ی قابل خواندن را نفی نمی‌کنم. نمی‌گویم فرمالیستی، می‌گویم تجربه‌گرایانه. تجربه‌گرایی هم خطر دارد و ماحصلش حد وسط ندارد. یا خوب است یا بد. تجربه‌گرایی متوسط به لحاظ کیفی نداریم. می‌شود محافظه‌کارانه و ملایم تجربه کرد، اما محصول نهایی روی لبه‌ی تیغ است. من همان‌طور که گفتم یک جور تجربه‌گرایی نه خیلی افراطی را که مخلِ خوانش مخاطب عام نشود، این را هم می-توانم هضم کنم و بعید نیست در آینده خودم هم مرتکبش بشوم! هرچند که این عبارت تجربه‌گرایی ملایم یا محافظه‌کارانه متناقض به نظر می‌رسد و جذابیتش هم شاید به همین تناقض باشد.

* در «آداب دنیا» با آدم‌های دنیابریده هم مواجه‌ایم. اینها را باید تمثیلی هم دانست؟
به هیچ وجه. شخصیت‌ها تمثیلی نیستند. تمثیلی هم اگر باشد، از جای دیگری می‌آید و موضوع به کلی چیز دیگری است که حرف زدن درباره‌اش کار من نیست. یعنی ترجیح می‌دهم خودم بازش نکنم.

* رامین یک جور کارآگاه هم است که در جست‌وجوی مفقودی می‌گردد و می‌خواهد معما را حل کند. منتها کارآگاهی که با سنت ادبیات کارآگاهی اصلا سازگار نیست. چرا او از قواعد سنت کارآگاهی تبعیت نمی‌کند

چون قرار نبوده رمان کارآگاهی بنویسم و این رمان، اصلاً رمان کارآگاهی نیست. اگر هم می‌خواستم رمانی با مؤلفه‌های این ژانر بنویسم، تا جایی که از خودم شناخت دارم، آن وقت هم بعید بود به مختصات ژانر جنایی یا کارآگاهی وفادار بماندم و این به دلیل همان رگه‌ی کمرنگ تجربه‌گرایی و گاهی خلافِ آمد رفتار کردن در برخی کارهای من است؛ حالا توی داستان‌های کوتاهم پررنگ‌تر و در رمان‌هایم کمتر. اینجا تلاش کردم برخی مؤلفه‌های ژانر پلیسی ـ کارآگاهی را بگیرم و با رمان رئال ترکیب کنم. و این از نظر خودم یک جور تجربه بود در روایت و ترکیب ژانر. در واقع، رامین قرار نیست معمایی را حل کند؛ او فقط و فقط هست چون می‌خواهد کنار پروا باشد. هیچ برایش اهمیت ندارد و فکر و ذکرش چیز دیگری است. قطعاً در کارهای پلیسی این طور نیست یا اگر هم باشد ظاهری است و نوعی تمهید برای لایه‌دار کردن پلات کار. نقش‌ رامین حتا گاهی در حد همان لنگه جوراب گمشده است که پروا جایی در رمان به آن اشاره می‌کند.

مهم‌ترین تفاوت «آداب دنیا» با رمان‌های ژانر جنایی یا کارآگاهی، عامل شخصیت‌پردازی و تمِ کار است. اغلب آدم‌ها در رمان جنایی تیپ هستند و نه شخصیت؛ رمان کارآگاهی حادثه‌محور است نه شخصیت محور؛ مهم‌ترین هدف در رمان کارآگاهی و جنایی حل معماست و اصلاً کارآگاه که شخصیت اصلی هم هست هیچ دلمشغولی دیگری جز این که قاتل را پیدا کند، ندارد. حالا این می‌تواند پیچ و خم داشته باشد و شکلش متفاوت باشد. خیلی وقت‌ها ما اصلاً نه به روحیات او واقف می-شویم نه به گذشته‌اش یا خانواده‌اش پرداخته می‌شود و نه هیچ دغدغه‌ی دیگری. رمان‌های پلیسی ـ جنایی یا کارآگاهی را من دوست ندارم. دویست ـ سیصد صفحه تعلیق داری و معما و همین! برو حالش را ببر! کارهای کانن دویل یا ریموند چندلر و آگاتا کریستی غیر از این است؟ «آداب دنیا» اصلاً قرار نبوده این باشد و نیست. چیزی که رمان «آداب دنیا» سعی می‌کند بگوید تومنی صنار با رمان‌های کارآگاهی و جنایی توفیر دارد و من فقط از برخی مؤلفه‌های این ژانر استفاده کرده-ام که داستان خودم را جذاب‌تر تعریف کنم. «آداب دنیا» ترکیبی از رمان حادثه‌محور و شخصیت‌محور است؛ و ویژگی شخصیت‌محوری آن بسیار پررنگ‌تر است. شما کمتر رمان کارآگاهی یا جنایی شخصیت‌محور می‌توانید پیدا کنید. لااقل من که موردی الان به ذهنم نمی‌رسد.

* راستش با داوری شما نسبت به رمان کارآگاهی موافق نیستم. رمان پلیسی و کارآگاهی از ضرورت‌های جامعه‌ی پیچیده‌‌ی شهری امروز است و نمی‌شود انکارش کرد. جنایتی که از برنامه‌ریزی یک انسان تبهکار در یک بافت خاص رقم می‌خورد و عوامل متعددی از معماری و تاریخ تا انسان‌ها و سیستم‌های سیاسی و حتی هوشمند شهری روی انگیزه‌های به وجود آمدنش تأثیر می‌گذارند به نظرم نمی‌تواند نادیده گرفته شود.

سوتفاهم نشود. من رمان کارآگاهی را انکار نمی‌کنم. می‌گویم با سلیقه‌ی من سازگار نیست. هیچ وقت تا به حال از خواندن یک رمان پلیسی لذت عمیق نبرده‌ام. تایید یا انکارش هم که به خواست و میل من و دیگران نیست. مثل ژانرهای دیگر یا همین کارهای فرمالیستی سخت‌خوان که نوشته می‌شود. اینها از اوایل قرن بیستم پدید آمده و همین‌طور هم ادامه خواهد داشت.

* به نظرم ادبیات داستانی بر خلاف شعر بخش قابل توجهی از بار تراژیک و انگیزه‌های روایی‌اش را مدیون قتل‌هاست؛ قتل‌هایی که با انگیزه‌های مختلف صورت می‌گیرند و رمان‌ها را به سمت حادثه‌محوری می‌کشانند. فرض کنیم در «آداب دنیا» ما با ماجرای قتل یا مرگِ نوید روبرو نمی‌شدیم. واقعاً مسیر داستان به جای دیگری کشیده می‌شد.

همین که با قطعیت نمی‌توانیم بگوییم نوید به قتل رسیده یا خودکشی کرده، خودش یک تفاوت مهمِ این کار با رمان ژانر است که همه چیزش در انتها باید واضح و مشخص باشد. از یک منظر دیگر هم می‌شود به کار نگاه کرد. اگر رامین تصمیم نمی‌گرفت با پروا همراهی کند یا اگر خودش به جای این که تصمیم گرفت وارد آن جمع بشود تا ته‌وتوی قضیه را دربیاورد می‌رفت سراغ پلیس٫٫٫٫ اینها یعنی روند وقایع با تصمیم شخصیت است که پیش می‌رود و این حوادث نیستند که شخصیت‌های اصلی را به دنبال خود می‌کشانند. از یک نقطه‌ای رامین ماجرا را رها می‌کند و می‌رود پی کارش. یا اگر نوید تصمیم نمی‌گرفت که بعد از سال‌ها سراغ اردوان بیاید یا اگر وقتی پیداش کرد یک جور دیگری با او برخورد می‌کرد، اینها همه دال بر شخصیت‌محور بودن کار است. ولی اگر از دید اردوان به موضوع نگاه کنیم، بله، این سیر حوادث است که او را به دنبال خودش می‌کشد. ولی در بخش اعظم رمان ما همراه رامین و پروا و نوید هستیم، نه اردوان. حالا من نمی‌خواهم داستان را زیاد باز کنم که برای مخاطبی که نخوانده، جذابیتش از دست برود.

* در این فاصله که کار تازه‌ای منتشر نکردید ادبیات ایران را دنبال می‌کردید؟
تا حدی. در دهه‌ی هشتاد چند دوره جزو ارزیاب‌ها و داورهای اولیه‌ی جایزه‌ی گلشیری بودم و یک دوره هم داور نهایی. همین باعث شد در آن دوره کارها را جدی‌تر دنبال کنم. ولی از سال ۹۲ به بعد را خیلی در جریان نیستم که چه نوشته شده.

* تعطیلی جایزه‌ی گلشیری را ناگزیر می‌دیدید؟
لابد برگزارکنندگانش فشار زیادی را متحمل شده بودند که تن به تعطیلی دادند. همه‌ی ما می‌دانیم که چه مصایبی را تحمل کردند تا چند سال این را سر پا نگه دارند. واقعاً متأسفم که تعطیل شد. همین‌طور جوایز دیگری که تعطیل شدند.

* الان جوایز ادبی کمی باقی مانده‌اند و اینها هم که باقی مانده‌اند در ارزش و اهمیت‌شان تردیدهای جدی هست. اگر بخواهید جوایز ادبی را قضاوت کنید چه‌طور قضاوت می‌کنید؟

به نظرم بودن‌شان بهتر از نبودن است. مهم نیست از چه درجه اعتباری برخوردارند. مگر در ادبیات داستانی ما چه قدر تحرک و شور هست که این را هم بگوییم نباشد. در این باره زیاد صحبت شده و من نمی‌خواهم تکرار مکررات کنم. هر چه تعداد و تنوع جوایز ادبی بیشتر باشد، ما صداهای بیشتری خواهیم داشت.

* به چیزی به اسم عدالت در جوایز ادبی اعتقاد دارید؟ یعنی جایزه باید برسد به اثری که بهترین شایستگی را دارد یا اینکه مصلحت‌ها را هم باید در نظر گرفت؟

این عدالت هم از آن مفاهیم بامزه است که هر وقت قرار باشد زیرآب چیزی زده بشود یا منفعت شخصی اقتضا کند، پایش وسط کشیده می‌شود. همه هم ازش حرف می‌زنند. چند تا داور جمع می‌شوند دور هم و رأی می‌گیرند یا امتیاز می‌دهند و جمع رأی‌ها یا امتیازها برنده را تعیین می‌کند. کجای قضیه بی‌عدالتی است؟ ممکن است یکی به صلاحیت داور تشکیک کند و او را متهم به رفیق‌بازی و چه و چه بکند یا روند و قاعده‌ی امتیازدهی را زیر سوال ببرد یا …. این جور بخواهیم نگاه کنیم، همه‌چیز را می‌توانیم زیر سوال ببریم و بگوییم بی‌عدالتی شده. حالا فلان داور نه، بهمانی چه‌طور؟ بهمانی نه، یکی دیگر…. همه را به طریقی می‌شود زیر سوال برد و از هر کدام ایرادی گرفت. تا جایی که من خبر دارم و در آن یک دوره‌ای که خودم بودم، هیچ مصلحتی در کار نبود و داورها امتیازشان را دادند و برنده شناخته شد. این بحث‌های مصلحت و رفیق‌بازی و اینها اغلب حاشیه‌ی بیهوده و بی‌اساس است که آن عده‌ای که برنده نشده‌اند علم می‌کنند. یا کسانی که مغرض‌اند و به هر دلیل نمی‌خواهند جامعه‌ی ادبی رشد کند و بارور بشود. در اشلِ محدودِ همین ادبیاتِ خودمان دارم می‌گویم. هیچ جایزه‌ای نمی‌‌تواند همه را راضی کند. برای همین است که هر چه تعداد و تنوع جوایز بیشتر باشد، این حواشی کمتر می‌شود. عادی می‌شود. جامعه‌ی ادبی می‌پذیرد که تکثر باشد و اختلاف رأی و عقیده؛ که متأسفانه در این زمینه‌ها ما هنوز باید خودمان را رشد بدهیم و فرهنگ‌سازی کنیم. جالب است که قشر فرهنگی مملکت، مشکل فرهنگی-اش گاهی از برخی اقشار دیگر بیشتر است. منظورم عدم تحمل و به رسمیت نشناختن نظر و عقیده‌ی دیگری است.

* از دور که به این ادبیات نگاه می‌کنید چه تغییر برجسته‌ای توی آن می‌بینید؟
منظور کدام دوره است؟ ده پانزده سال اخیر؟ یا قبل‌تر و مثلاً بعد از انقلاب؟
* بله همین ده پانزده سال‌ اخیر.
مهم‌ترین تغییری که دیده می‌شود، به میدان آمدن دو نسل تازه از نویسندگان است که بار اصلی ادبیات معاصر ما را الان دارند به دوش می‌کشند. حالا اسمش را بگذاریم نسل چهارم و پنجم یا هر اسم دیگری. منظورم نسل ما و نسل بعد از ماست. اینها هستند که الان دارند کار خلاقه می‌کنند و ادبیات داستانی ما را با همه‌ی خوب و بدش سر پا نگه داشته‌اند. نسل دوم و سوم آرد‌شان را بیخته‌اند و مدت‌هاست که الک‌ خلاقیت‌شان را آویخته‌اند. معدودی از آن‌ها گاهی یک کار قابل قبول ارائه می‌دهد، ولی دیگر مثل قبل نیست که بدنه‌ باشند و مؤثر. تک‌اثر است. تازه آن هم اگر باشد. این سیر طبیعی تغییر نسل است و ده پانزده سال دیگر برای نسل ما هم اتفاق می‌افتد. تغییر دیگری که این ده پانزده ساله پدید آمده، حکمفرما شدن نوعی تکثر در فضای ادبی است و از بین رفتن مرجعیت ادبی افراد؛ کسانی مثل گلشیری و براهنی که در زمان خودشان خدماتی به ادبیات کردند و لطمه‌هایی هم زدند که این هم از همان سیستم مراد و مریدی یا فصل‌الخطاب ادبیات بودن ناشی می‌شد. خوشبختانه الان دیگر کسی چنین ادعایی ندارد. زمانه عوض شده و حالا هر نویسنده خودش صاحب صدا و نگاه و بینش مستقل است و یک نویسنده‌ی مسن‌تر ننشسته آن بالا که صحنه بگرداند و تکلیف معلوم کند. این تکثر بُعد تکنیکی هم دارد. صحبت کردن از نویسنده‌ی صاحب‌سبک الان دیگر بی‌معنی است؛ سبک به آن معنای محدودشده در تشخص زبانی را منظورم هست و تولید یک سری اثر همه با مشخصه‌های ثابت زبانی مثل گلستان و آل احمد و گلشیری و محمود. اینها بخش عمده‌ی سبک‌شان در زبان متجلی می‌شد. هرچند برخی مثل گلشیری کمی پیشروتر بودند و تا حدی به عناصر دیگر هم توجه می‌کردند ولی همچنان زبان را عنصر فائقه‌ی داستان می‌دانستند و همین بود آن لطمه‌ای که گفتم زدند به ادبیات ما و عده‌ای از جوانان را به مسیری کشاندند که همه چیز را در زبان ببینند و سبک را همین بدانند.

به جای سبک حالا باید از جهانِ خاصِ هر نویسنده صحبت کرد که می‌تواند محمل محتوایی یا تکنیکی، هر دو را داشته باشد بدون آن که بخواهیم درباره یک عنصرِ مشخصِ داستانی حکم صادر کنیم. اینجا نمی‌خواهم وارد جزییات این بحث بشوم که مفصل است. الان همان تکثری که گفتم حاکم شده بر فضای ادبی. همان‌طور که در غرب هم همین اتفاق افتاده. و تعداد نویسنده‌ها هم زیاد شده، بخصوص خانم‌ها که قابل مقایسه نیست با قبل. همین افزایش کمّی یکی از دلایل تکثر است. ظهور تکنولوژی‌های جدید ارتباطی، دانستن زبان خارجی و تعامل بیشتر با نویسندگان و جریان‌های روز ادبیات، افزایش تعداد مترجمان و آثار ترجمه شده و عوامل دیگر، فارغ از کیفیت و ارزش‌گذاری درباره‌ی این روند، اینها منجر به پدید آمدن فضای تازه‌ای شده که من به آینده‌اش خیلی خوش‌بین هستم به خلاف عده‌ای که گاهی می‌بینیم نق می‌زنند که کیفیت رمان و داستان افت کرده و تیراژ پایین آمده و فلان و بهمان. اوج و فرود در همه‌ی ادوار ادبیات بوده و لازم است کمی افق دیدمان را وسیع‌تر کنیم و فقط پنج یا ده سال را نبینیم. روند رو به رشدِ ادبیات، و اساساً تاریخ، توقف‌پذیر نیست. این قاعده به خوشامد یا بدآمد من و شما تغییر نمی‌کند. آن‌هایی که نق می‌زنند بهتر است به جای تخریب و منفی‌نگری و انفعال، راهکارِ معقولِ قابل اجرا با در نظر گرفتن محدودیت‌های نویسنده‌ی ایرانی ارائه بدهند اگر از سر دلسوزی و صداقت حرف می‌زنند.

* خُب دلیل نق زدن این آدم‌ها از کجا می‌آید؟ آن‌ها آدم‌های کمال‌گرایی هستند و ادبیات امروز نمی‌تواند راضی‌شان کند؟ یا آدم‌هایی‌اند که در گذشته متوقف شده‌اند و نمی‌توانند اقتضای روز را درک کنند؟ یا اصلاً گز نکرده می‌دوزند و از سر ناآگاهی حکم صادر می‌کنند؟ واقعاً فکر می‌کنید دلیل این نق زدن‌ها از کجاست؟

با هر انگیزه‌ای که باشد، کاری که دارند می‌کنند نق زدن و تخریب است. کسی که سالم انتقاد می‌کند، خودش چیزی برای ارائه دارد. چه منتقد، چه داستان‌نویس٫ اگر منتقد است، نقدش را می‌نویسد و حرفش را می‌زند، مستدل و سازنده. اگر هم داستان‌نویس است، نمونه‌ی خوب و واجد کیفیتِ موردِ ادعایش را می‌نویسد. آدم‌های بی‌عملی هم که بیرون گود نشسته‌اند و می‌گویند لنگش کن، تکلیف ندارند. نمونه‌ای از اینها را همین اخیرا خواندم. طرف آمده چیزی نوشته به اسم نقد یا معرفی کتاب، عکس کتابی را هم که مثلاً قرار بوده درباره‌اش بنویسد می‌گذارد کنار مطلب؛ اما یک جمله درباره‌ی آن کتاب ننوشته و سراسر متنش کلیات بی‌ربط به کتاب است؛ کلیاتی که خودش هم علمی نیست. درباره‌ی آن کتاب حرف نزده و نقض غرض کرده، و تازه آن چیزی هم که دارد می‌گوید پرت است و دارد با این و آن تسویه‌حساب می‌کند. و این در جایی منتشر می‌شود که متولیانش ادعاها دارند. خب چنین آدمی، قطعاً دغدغه‌ی ادبیات ندارد. متنی که نوشته این را می‌گوید و مسئله‌اش چیز دیگری است.

بدبختی ادبیات ما این است که عده‌ای ادعای منتقد بودن دارند و با انگیزه-های جانبی و حاشیه‌ای می‌گویند داستان‌های ما به کیفیت آثار خارجی نیست. و هیچ فکر نمی‌کنند آیا چیزهایی که خودشان به نام نقد یا مرور می‌نویسند، به کیفیت نقدها و مرورهای خارجی هست؟ اصلاً زبان خارجی بلد هستند که بخوانند و از جریان روز ادبیات، بی‌واسطه‌ مطلع باشند؟ کسی که ادعای منتقد بودن دارد، کسی که می‌آید درباره‌ی کیفیت داستان نظر تخصصی می‌دهد، لااقل باید یک یا دو زبان خارجی بداند و مدام با ادبیات روز دنیا در تعامل باشد. جز عده‌ی بسیار معدودی، باقی مدعیان واعظ غیرمتعظ هستند. بعد می‌آیند درباره‌ی کارهای ترجمه‌ای مطلب می‌نویسند و با تفاخر، بینی‌شان را می گیرند مبادا بوی ادبیات خودمان آزارشان بدهد. حرف من این است که ادبیات داستانی ما، خوب یا بد، هر چی که هست، شمای مدعی داستان و نقد هم نیا یکی بزن تو سر موجودی که خودش با هزار اما و اگر دارد راهش را می-رود و نویسنده‌اش باید با چندین و چند مانع و عامل بازدارنده مقابله کند و بجنگد تا فرصتی از خودش بدزدد و اثری بنویسد. همین که می‌نویسد و ادامه می‌دهد شاهکار کرده در این وانفسا.

* ادبیات مهاجرت را دنبال نمی‌کنید؟
فقط آن بخشی را دنبال کرده‌ام که به انگلیسی منتشر شده. با کارهای فارسی که خارج از کشور منتشر می‌شود، خیلی آشنا نیستم و دنبال نکرده‌ام. اغلب کارهایی که به انگلیسی منتشر شده، خودزندگینامه است که گاهی خودشان اسمش را رمان می‌گذارند. اگر نگویم همه، اکثر قریب به اتفاق‌شان فقط چاپ شده‌اند چون ناشر غربی دنبال مضمونی سیاسی بوده. بنابراین ارزش ادبی ندارند که بخواهیم درباره‌شان صحبت کنیم. تعدادی کار هم منتشر شده که در حد فهیمه رحیمی خودمان است و طبعاً ارزش ذکر ندارد. می‌ماند یک عده از جوانان نسل دوم و سوم که چند تایی‌شان را که من می‌شناسم، دارند کارهای اول‌شان را می‌نویسند و یک دو تای‌شان هم منتشر کرده‌اند. ویژگی این گروه این است که بیشترشان در سیستم دانشگاهی، نگارش خلاق خوانده‌اند یا دارند می‌خوانند. شاید در آینده کارهای اینها بتواند به بازار نشر حرفه‌ای دنیای انگلیسی زبان راه پیدا کند. البته نمی‌دانم اینها را تا چه حد می‌توان جزیی از ادبیات مهاجرت ایران حساب کرد چون نه فارسی درست و حسابی بلدند و نه به طور تام وتمام دلمشغولی فرهنگ ایرانی را دارند. لااقل این چند نفر که من می‌شناسم این طورند. بیشتر دغدغه‌شان هویت دوگانه است و مسائلی که با جامعه‌ی میزبان دارند.
















برگزیدگان نهایی «داستان بیست‌وپنج» مشخص شدند


























رویداد ادبی داستان بیست‌وپنج که به بررسی آثار داستانی بیست و پنج سال اخیر می‌پردازد، فهرست نهایی خود را اعلام کرد.

برگزیدگان نهایی «داستان بیست‌وپنج» مشخص شدند

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در گام دوم این رویداد ادبی، از طیف متنوعی از کارشناسان نظرسنجی کردیم و از آنان خواستیم تا از میان فهرست صد‌و‌پنجاه‌تایی منتخب مخاطبان، آثار برگزیده از نظر خودشان را اعلام کنند. در این گام از استادان دانشگاه، مدرسان داستان‌نویسی، منقدان ادبی، روزنامه‌نگاران، فعالان حوزه کتاب و کتابفروشان دعوت کردیم تا طیف متنوعی از سلیقه‌ها را گرد هم بیاوریم و نهایتا با تجمیع آرای آنان به فهرستی از بیست و پنج اثر شاخص داستانی از سال ۱۳۷۵ تا کنون رسیدیم.

برگزیدگان نهایی این رویداد ادبی به ترتیب الفبا (بر اساس نام اثر)‌ عبارتند از: آداب بی‌قراری نوشته‌ی یعقوب یادعلی، اسفار کاتبان نوشته‌ی ابوتراب خسروی، باغ ملی نوشته‌ی کورش اسدی، برف و سمفونی ابری نوشته‌ی پیمان اسماعیلی، بند محکومین نوشته‌ی کیهان خانجانی، بیست زخم کاری نوشته‌ی محمود حسینی‌زاد، پرنده من نوشته‌ی فریبا وفی، جایی دیگر نوشته‌ی گلی ترقی، چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم نوشته‌ی زویا پیرزاد، حفره نوشته‌ی محمد رضایی راد، خون‌خورده یا سرخ سیاه نوشته‌ی مهدی یزدانی خرم، دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد نوشته‌ی شهرام رحیمیان، دوباره از همان خیابان‌ها نوشته‌ی بیژن نجدی، راهنمای مردن با گیاهان دارویی نوشته‌ی عطیه عطارزاده، زخم شیر نوشته‌ی صمد طاهری، سوءقصد به ذات همایونی نوشته‌ی رضا جولایی، شب ممکن نوشته‌ی محمد حسن شهسواری، شرق بنفشه نوشته‌ی شهریار مندنی‌پور، شکوفه‌های عناب نوشته‌ی رضا جولایی، عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک یا از این قطار خون می‌چکه قربان نوشته‌ی حسین مرتضائیان‌ آبکنار، ناتمامی نوشته‌ی زهرا عبدی، نگران نباش نوشته‌ی مهسا محب‌علی، نیمه‌ی غایب نوشته‌ی حسین سناپور، همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها نوشته‌ی رضا قاسمی و هیس نوشته‌ی محمدرضا کاتب.

هدف این رویداد شناسایی و معرفی نویسندگانی است که در ۲۵ سال اخیر از سوی خوانندگان و به بیان دیگر جامعه‌ کتابخوان، نمره‌ قبولی گرفته‌اند. در گام نخست از رویداد ادبی داستان بیست‌وپنج، که از یکم تا بیست و پنجم دی‌ماه برگزار شد، ۵۳۱۹ مخاطب مشارکت کردند و عناوین مورد علاقه‌شان را در سایت این رویداد ادبی ثبت کردند و روز شنبه دوم بهمن فهرستی از ۱۵۰ اثر داستانی را که بیش از پنج‌هزار مخاطب در انتخاب آن مشارکت داشتند اعلام کردیم. در این انتخاب اولیه، فهرست بیش از ۳۰هزار عنوان کتاب رمان و مجموعه داستان فارسی که از ۱۳۷۵ تا ۱۴۰۰ منتشر شده بود در اختیار مخاطبان قرار گرفت و از میان این آثار ۱۵۰ کتاب با آرای مخاطبان برگزیده شد.

پس از اعلام این فهرست نهایی، در مراحل بعدی در برنامه‌های متنوعی به معرفی و بررسی این آثار برگزیده خواهیم پرداخت تا با ابعاد مختلف ادبیات داستانی این بیست‌و‌پنج سال هر چه بیشتر آشنا شویم.

رویداد ادبی «داستان بیست‌وپنج» که برای معرفی و گزینش بهترین آثار داستانی فارسی در ۲۵ سال اخیر طراحی شده، از یکم دی ماه آغاز به کار کرد و داوری مردمی آن از روز ۲۱ تا ۲۵ دی‌ماه برگزار شد. تا کنون ناشران مختلف ادبیات داستانی کشور و همچنین دیگر بنگاه‌های فعال در این حوزه از جمله نشرچشمه، نشر ثالث، انتشارات مروارید، نشر بان، نشر حوض نقره،‌ نشر برج، انتشارات ققنوس، نشر هیلا، نشر گیلگمش، نشر چرخ، فیدیبو، استودیو مشکی، کتاب‌فروشی‌های بوکلند و رادیوگوشه به این رویداد ادبی پیوسته‌اند و ناشران و نهادهای فرهنگی دیگر نیز می‌توانند به عنوان حامی این رویداد به آن بپیوندند. برگزارکنندگان امید دارند که این رویداد ادبی، از آغاز تا اعلام فهرست نهایی و پس از آن، به محملی برای معرفی و شناخت هر چه بیش‌تر آثار فاخر داستانی این ۲۵ سال بدل شود و کمک کند که این آثار راه خود را در تاریخ ادبیات و در قرن جدید بهتر و بیشتر بیابند.
















ادامه نوشته