رمان بی ترسی....
بی ترسی ، ما جرای روزهای کرونایی ما
مرتضی احمدی
رمان بی ترسی بی شک رمان این روز های ماست .این رمان را من چند سال پیش که در جوایز مختلف کاندید شده بود خواندم و آن زمان رمان را کمی خیالی و دور از خودمان و مخاطب ایرانی دیدم .این رمان در باره ی زندگی دانشمند بزر گی است که پس از تحمل سختی های زیاد در آموختن علوم مختلف و متفاوت ، در نهایت به اینجا می رسد که حالا باید مرض وبیماری هایی تولید کند که هیچ دانشمند دیگری نتواند دارویی برای آن پیدا کند و به این وسیله برای همیشه مریض که بی نام خوانده میشود در چنگال عوامل قدرت وکسی که این مریضی به او سفارش داده شده است باقی بماند. ودانشمندان فقط وسیله ای دردستهای قدرت باشند تا نظم نوینی را اهل سایه بتوانند به جوامع تحمیل کنند .نکته جالب اینجاست ، هم کسانی که به دنبال این نظم تازه هستند وهم دانشمندان درد ساز ، همه عنوان میکنند که به دنبال اهداف بزرگ وانسانی هستند ورسیدن به این اهداف بزرگ تاوانی دارد که باید هرکسی تکه ای از این تاوان را بپر دازد .بیماری های بی دارو وتسلیم قدرت شدن و مرگ ، سهم تله شدگان ومردم وبد نامی این کار، سهم دانشمندان وسفارش دهندگان مرض هاست . رمان از اینجا آغاز میشود که دانشمندی که باعث بیمار شدن ومرگ انسانهای فراوانی شده است ، داستان زندگی خود را برای کودکی نقل میکند و او را به بازی میگیرد .این آدم با آنکه نامهای زیادی دارد اما در سراسر داستان بی نام است.این آدم بی نام نه تنها از کشتن وبیمار کردن دیگران ناراحت نیست که به اینکار افتخار میکند و بعددر ادامه داستان تو ضیح میدهد چرا وبه چه افتخار می کند . این رمان ، سالها قبل ، به خوبی امروز ما ودوران کرونا وظهور این بیماری مهلک را پیش بینی کرده است واز زاویه دید کسانی که این ویروس دستکاری شده را به جان جهانیان انداخته اند به مردم وجان بی اهمیت و مسایل آنها مینگرد.در این رمان ما با مرضی روبرو هستیم که مثل کرونادر تغییر میکند ودر حرکت است وگاه حتی هوشمندتر از آن عمل می کند . یعنی کسانی رااین بیماری گرفتار میکند وروی کسانی دیگر عمل نمیکند چون داروی این مرض نیزپیوسته تغییر میکند ویک داروی خاص ندارد . شنیده ام محمد رضا کاتب دل خوشی از داستان های ژانری ندارد اما میشود به این رمان پیچیده از دید ژانرهای مختلف هم نگاه کرد وبه چیز های تازه ای رسید .این داستان داستان روز های کرونایی ماست چون دیگر بر کسی پوشیده نیست که کرونا یک بیماری دست کاری شده است وبرای اهداف سیا سی واقتصادی و....تغییر روش حکومت بر جهان ساخته وپر داخته شده است.........
.
بخشی از رمان بی ترسی :
/ فکر می کنم هیچ چیزی بیش تر از بی ترسی نمی تواند یک زندانی را قانع کند که برگردد به جایی که حبس بوده./ به خودت بفهمان چیزهایی که می دانی در مقابل چیزهایی که نمی دانی هیچ است/ اگر می خواهی روزی صد بار نمیری و اینجا بمانی ، مجبوری نادانباشی. تنها سپر تو اینجا نادانی است. به وسیله نادانی می توانی از این مهلکه جان سالم به در ببری وزمان را بخری واین خودش عین دانایی است/ بزرگترین قطب نما جهان درون خودت است. در جهان اسرار فراوانی هست و این اسرار همه در انسان جمع شده اند. اگر کسی خودش را پیدا کرد، تمام کائنات و جهان را هم می تواند پیدا کند / قبول سرنوشت چیزی از جنس عقل نیست. بیترسی آدم نشان از این است که با خودت و سرنوشتت کنار آمدی و ترس علامت این است که هنوز به تعادل نرسیدی. گاهی سرنوشت طوری میتواند آدم را مسخ کند که فقط لذت درک و عقل میتواند با آدم این کار را بکند. قبول کردن هرچیزی معنی و بهانهای از جنس خودش لازم دارد. این معنی و بهانه٬ خودش یک تکه از سرنوشت آن است که باید بهش تن داد. چیزی که دور و بر یا حتا درون ماست٬ وسیلهای برای حاکم شدن سرنوشت یا بگو اکسیرمان بر ماست؛ و اینکه آدم بیعشق ناقص است و نمیتواند چیزی کامل را خلق کند. نهایت چیزی که خلق میکند شبیه خودش ناقص است./ البته اسم این بی ترسی صدها چیز دیگر هم هست . بی ترسی اسم دیگر همه ی آن چیز های خوبی است که ما داریم و می توانیم بهش دلگرم باشیم.(معرفی کتاب ) بیترسی / نویسنده: محمدرضا کاتب/ ناشر: ثالث
تلاش برای رسیدن به زبانی نو در داستان
رامین جهانپور
سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: رمان «آفتابپرست نازنین» را محمدرضا کاتب نویسنده باسابقه معاصر نگاشته است. کاتب داستاننویسی را برای گروه سنی نوجوانان در دهه۶۰ با نشریه قدیمی کیهان بچهها آغاز کرد و بعدها تغییر مسیر داد و به ادبیات بزرگسالان روی آورد؛ دقیقاً همان کاری که محمدرضا بایرامی در داستاننویسی کرد. این دو نویسنده در سالهای اخیر آثار قابل توجهی خصوصاً در زمینه رمان بزرگسال از خود به جا گذاشتهاند. در رمان آفتابپرست نازنین، محمدرضا کاتب دیگر آن نویسنده دهههای ۶۰ و۷۰ نیست که قلم سادهای داشت و روایتهایش هم مبهم بودند و در پرداخت قصههایش بیشتر به پیرنگ متکی بود تا تکنیکهای داستاننویسی. در این کتاب او نویسندهای است که بیشتر از اینکه به موضوع و جریان ماجراهای قصه بپردازد، روی فرم و ساختار نوشتاریاش تمرکز و تمام تلاشش را کرده است که از سبک و سیاق نویسندگان نسل سوم کشور و برخی نویسندگان آوانگارد خارجی تبعیت کند، طوری که رمان او بیشتر به داستانهای مدرن و پستمدرن پهلو میزند. نویسنده با نگارش این رمان به سبک و سیاق جدیدی در نوشتن دست پیدا کرده است.
داستان آفتابپرست نازنین، مربوط به وقایع جنگ ایران و عراق است، البته زمان آن به سالهای بعد از پایان جنگ و سقوط دیکتاتوری صدام برمیگردد، هر چند نویسنده به صورت واضح به مکان و جغرافیای وقایع داستان اشارهای نکرده، اما از کلیت رمان میتوان فهمید که فضا و مکان قصه در منطقهای واقع در مرز ایران و عراق بوده است. فصل اول رمان با تکگوییهای درونی راوی اول قصه، یعنی دختر نوجوانی که جنگزده است، آغاز میشود و در سطرهای اولیه داستان مخاطب متوجه میشود با داستانی لایهدار، مبهم و سرشار از کابوس و مالیخولیا طرف است. دختر نوجوان در یک انباری نمور در مرز ایران و عراق زندگی میکند و در مونولوگهایش از مصائب جنگ و از دست رفتن خانوادهاش میگوید. در فصل بعدی رمان، راوی دوم هم پیدا میشود که یک مرد پا به سن گذاشته عراقی است و به همراه نوههایش از مرز عراق گذشته و وارد خاک ایران شده است. این مرد عراقی وجودش مملو از کینه و انتقام است و از صحبتهایش میفهمیم که به خون یک سرهنگ عراقی که در حال حاضر در ایران زندگی میکند، تشنه است. او میخواهد انتقام کشته شدن پسرش را از یک سرهنگ عراقی بگیرد، گویا این سرهنگ عراقی باعث از دست رفتن پسر او در جنگ شده است. در فصلهای میانی داستان میفهمیم که این دو راوی به نوعی سرنوشتشان به هم مربوط میشود و باقی ماجرا. رمان آفتابپرست نازنین سرشار از خیال و توهم است و در واقع فضای تاریکی کلیت ساختار داستان را در برگرفته و میتوان گفت به جز جستوجوهای مرد عراقی برای گرفتن انتقام که باعث تعلیق این داستان میشود، مونولوگهای دختر در این رمان پرحجم گاهی به تکرار میافتد و حتی در بعضی از لحظهها باعث خستگی مخاطب میشود و اگر از پرداخت بکر داستان و تکنیکهای نوشتاری این کتاب بگذریم، به طور کلی موضوع آن حرف تازهای نیست که بخواهد مخاطب را به ادامه داستان ترغیب کند. در پایان میتوان گفت که برگ برنده این کتاب برای نویسندهاش همان زبان نو و سبک و سیاقی است که نویسنده آن را تجربه میکند. این رمان در ۲۸۸ صفحه توسط انتشارات هیلا منتشر شده است.
منبع:/ http://www.Javann.ir/004Icl
تسليت به ملت ايران
اين يك آگهي تسليت در حجم روزنامه است، بسياري از شخصيتها درگذشت استاد شجريان را به طرق مختلف تسليت گفتهاند. موج تسليتهاي ارسالي به « اعتماد» تا زمان آماده شدن صفحات روزنامه ادامه داشت و ما را ناگزير كرد از دوستان و خوانندگان بخواهيم كه دنباله تسليتگويي خود را به توييتر روزنامه به آدرس EtemadDaily @تسري دهند.
صفحات 8 و9و10و11و12و15و16 را بخوانيد...ادامه نوشته
پیامدهای جنگ از پنجره ادبیات ضد جنگ
چهل سال از جنگ ایران و عراق میگذرد. در چهلمین سالگرد این رویداد خونین، پیامدهای جنگ را از پنجره ادبیات ضد جنگ تماشا میکنیم: ذهنیت آسیبدیده بسیجیها در رمانهای «پستی» و «وقت تقصیر» نوشته محمد رضا کاتب، تأثیر بمباران شهرها بر زندگی کارمندان در عطر مردگان ناصر شاهینپر، و تأثیر جنگ بر ذهنیت روشنفکران در رمان محاق منصور کوشان. در «از این نکان» قاضی ربیحاوی زندگی ردی از زندگی آورگان جنگی را جستجو میکنیم و در عقرب نوشته حسین مرتضائیان آبکنار شاهد هزیمت ارتش ایران هستیم که سرانجام که به پذیرش قطعنامه 598 انجامید و .ادامه مطلب در radiozamaneh

mr.kateb@yahoo.com تلفن:09188810209 /تلفن:09188810209