بررسی و تحلیل عناصرداستان درآثار محمّد رضا کاتب







با تاکید بر سه رمان وقت تقصیر، رام کننده و آفتاب پرست نازنین



 

 
 
 

 





محمّد رضاکاتب از نویسندگان پر مخاطب معاصراست که آثار فراوانی را درگروه های مختلف سنّی، به رشته ی تحریر در آورده است. وی در سالهای اخیر در عرصه ی ادبیات داستانی  بسیار درخشیده است. لذا شناخت نویسنده و آثار وی، می تواند دریچه ای برای آگاهی بهتر و فهم ژرف تر در زمینه ی ادبیات داستانی امروز ایران و مخاطبان آن باشد. موضوع مورد مطالعه دراین رساله ی پژوهشی، بررسی و تحلیل عناصر داستان در رمان های محمّد رضاکاتب با تاکید بر سه رمان «وقت تقصیر»، «آفتاب پرست نازنین» و «رام کننده»است. رمان های فوق الذکر از آثار اصلی و شاخص وی محسوب می شوند که در تحلیل عناصر داستان به بررسی عناصری همچون پیرنگ، حقیقت مانندی، شخصیّت، درونمایه، صحنه و فضا، زاویه ی دید، گفتگو، سبک و لحن، نماد و تمثیل پرداخته ایم. گفتنی است آنچه در رمان های وی، بیش از هر عنصر دیگری مورد توجّه و عنایت قرار گرفته سبک داستان نویسی وی و بیان پیرنگ داستان است که این موضوع، دیگر عناصرداستانی وی را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است. تامل در روابط علی و معلولی حوادث داستان نشان می دهد، پیرنگ بسته از خصائص اصلی رمان های نویسنده است، همچنین توصیف دقیق شخصیت ها در رمان ها، از مهارت نویسنده حکایت دارد.توجّه به برخی ابداعات و خلاقیّت ها در آثار داستانی وی و همچنین پرداختن به لایه های معنایی آثار و تنوّع سبکی در سه رمان نویسنده، می تواند کمک شایانی در جهت شناخت بهتر نقاط قوّت و ضعف داستان نویسی وی باشد......







 

 

نامزدهای بهترین رمان جایزه مهرگان ادب معرفی شدند



 

دبیرخانه جایزه «مهرگان ادب» فهرست نامزدهای دریافت جایزه مهرگان ادب (دوسالانه 93-1392) را در بخش بهترین رمان اعلام کرد.

 

به گزارش ایلنا، این دوره تعداد 197 رمان توسط هیأت داوران خوانده شده و از این میان به اتفاق آرا و یا با اکثریت آرای هیأت داوران 15 رمان برای دریافت جایزه مهرگان نامزد شده است. اسامی نامزدهای جایزه مهرگان ادب در بخش مجموعه داستان کوتاه از میان 206 مجموعه داستان دو هفته دیگر اعلام خواهد شد

جواد اسحاقیان، علیرضا سیف‌الدینی و مهدی غبرایی داوری مرحله نهایی این دوره از جایزه مهرگان ادب را در دو بخش رمان و مجموعه داستان به عهده داشته‌اند. انتخاب آثار در مرحله مقدماتی نیز به عهده محبوبه میرقدیری، سودابه سلگی و دبیرخانه جایزه مهرگان ادب بوده است.

فهرست نامزدهای بهترین رمان، نوولت و داستان بلند(به ترتیب الفبایی نام کتاب‌ها):

 

1- ابن‌ الوقت؛ یوسف انصاری؛ نشر روزنه

 

2- این خانه پلاک ندارد؛ فرزانه کرم‌پور، لادن نیک‌نام؛ نشر ققنوس

 

3- بی‌ترسی؛ محمدرضا کاتب؛ نشر ثالث

 

4- پایان خوش ناتمام؛ کاوه میرعباسی؛ نشر ثالث

 

5- ترکیب‌بندی در سرخ؛ مهام میقانی؛ نشر چشمه

 

6- چیدن باد؛ محمد قاسم‌زاده؛ نشر قطره(رمان دوجلدی)

 

7- خط چهار مترو؛ لیلی فرهادپور؛ نشر ثالث

 

8- خوف؛ شیوا ارسطویی؛ نشر روزنه

 

9- دود؛ حسین سناپور؛ نشر چشمه

 

10- روضه نوح؛ حسن محمودی؛ نشر ثالث

 

11- روزنامه‌نویس؛ جعفر مدرس صادقی؛ نشر مرکز

 

12- ساعت ویرانی؛ آرام روانشاد؛ نشر مروارید

 

13- کاشف رویا؛ جمشید ملک‌پور؛ نشر افراز

 

14- کافورپوش؛ عالیه عطایی؛ نشر ققنوس

 

15- من و اتاق‌های زیر شیروانی؛ طاهره علوی؛ نشر هیلا

 







 

رمانی پر از تردید



 


 

 

                 پستی
 

پستی رمان تردید است، رمان پستی و بلندی. اثری درباره اینكه درباره چیزی نمی شود چیزی نوشت كه درباره‌اش باشد و اگر نویسنده فكر كند كه درباره چیزی نوشته است فقط فكر كرده است.


«گذشته و آینده ما دوروبر ما هستند. فقط باید بتوانیم تشخیصشان بدهیم و بشناسیم‌شان. اگر یك نگاه بیندازی اطرافت، همه گذشته‌ها و آینده‌هایت را اطرافت می‌بینی كه در یك لباس دیگر زندگی می‌كنند. »(صفحه 199) «پستی» رمانی است متشكل از چند داستان به هم پیوسته كه همان قدر كه می‌توان در پیوستگی این داستان‌ها شك كرد، می شود گفت كه به هم پیوسته‌اند.

تمام دویست و پنجاه و شش صفحه كتاب براساس شك نوشته شده است. كلمه‌ی «شاید» شاید در كل كتاب از بسامد حروف اضافه هم بیشتر باشد.

داستان نمایش فرم تردید نیست. شخصیت‌ها در عین ورز آمدن بسیار به مویی بندند و تا می‌آیی باورشان كنی واقعیت دیگری از زندگی‌شان پیش چشم‌ات می‌آید.

گذشته و آینده ما دوروبر ما هستند. فقط باید بتوانیم تشخیصشان بدهیم و بشناسیم‌شان. اگر یك نگاه بیندازی اطرافت، همه گذشته‌ها و آینده‌هایت را اطرافت می‌بینی

رمان، زاویه‌ی دید ثابتی ندارد. تغییر زاویه‌های روایت در متن تنها تكنیكی برای ایجاد زرق و برق داستان نیستند و در تار و پود شخصیت‌ها در جریان است‌. هیچ واقعیتی از شخصیت‌ها قطعیت نمی‌یابد. در صفحات ابتدایی رمان كه برای ایجاد فاصله بین او و پسر، «صاحبخانه» نام گرفته است، در بخشی از رمان «صاحبخانه» است و در جایی دیگر زنی كه به او خیانت شده و البته شاید هم به خودش خیانت كرده است. اگر چه پسری كه بر اثر برخورد با قطار کشته شده است هم فقط یكی از شخصیت های داستان است، اما می‌توان چنین تصور كرد كه رمان از ذهن او روایت می شود.

«شاید واقعا وقتی توی كوچه پس كوچه‌ها برای خودم می‌گشتم آدم‌هایی را كه می‌خواستم انتخاب می‌كردم بعد فكر می‌كردم كه تو قطار دیدم‌شان . كم كم یاد گرفتم چطوری خودم را با آن‌ها سرگرم كنم‌. تو هر حالتی می‌دیدم‌شان تو همان حالت نگه‌شان می‌داشتم: مثل یك عكس و می‌نشستم قصه‌یی می‌ساختم كه به آن عكس بخورد و با آن سرگرم می‌شدم .

وقتی به خودم می‌آمدم می دیدم ساعت ها با آن قصه آنجا بوده ام و نفهمیده ام زمان گذشته . بهترین چیز این قصه ها هم همین بود.» (صفحه 19)

در رمان هیچ شخصیت مثبتی وجود ندارد. همه شخصیت ها وجود دارند. در مقابل هیچ كدام از اعمالی كه تحت عنوان «خیانت» از آنها سر می زند، منفی نیست. همه زندگی شان نتیجه جبری است كه بوده، خیانتی كه خیانت آورده. بعضی‌ها با زیاد حرف زدن سعی می كنند در حرف هایشان، زندگی را تحلیل كنند و احیانا توجیه گر زندگی اطرافشان باشند.

در رمان هیچ شخصیت مثبتی وجود ندارد. همه شخصیت ها وجود دارند. در مقابل هیچ كدام از اعمالی كه تحت عنوان «خیانت» از آنها سر می زند، منفی نیست

پدر پسر در داستان دوم آدمی است كه زندگی را برای پسرش می كاود و می كوشد به او لذت بردن را بیاموزد: مهوش هم همینطور است. او آنقدر درباره آرزوهایش حرف زده، آن قدر زندگی را از نظر زیبا و گل پسر تعریف می كند كه نمی داند كدام یك از واقعیت هایی را كه در ذهن اش دارد واقعا زندگی كند و حتی نمی داند كدام زندگی را ترجیح دهد.

پیرزنی كه می خواهد زن را به تعریفی قطعی از زندگی اش برساند هم نمی داند كه اگر امیدی در ذهن زن باقی مانده بسته به شكی است كه به كرده ها و نكرده هایش دارد.

اما برخی شخصیت ها نیز از ذهن شان نوشته می شوند. پسر صاحبخانه در صفحات ابتدایی رمان چقدر حرف می زند؟ همین طور ماه وش كه در پاراگراف های متعدد جلوی پنجره نشسته است. اینها حرفی نمی زنند یا كمتر حرف می زنند. كاتب در رمان پستی آدم ها را به مخاطب ارایه نمی كند. او همراه با مخاطب ، داستانش را می نویسد. این تصور آن قدر تقویت می شود كه مخاطب در جاهایی از رمان گمان می كند كه شاید نویسنده هم نمی داند كه آیا این شخصیت ها به هم ربط دارند یا نه و آیا قرار است چه اتفاقی برایشان بیفتد.

پیرمرد داستان پستی كه سال ها میل «دمپایی صورتی »اش سركوب شده است شاید سرانجام تمام آدم هایی است كه با ترس از خیانت زندگی می كنند.

او گمان می كند كه یك روز كسی قرار است بلایی سرش بیاورد. نمی گوید به چه دلیل اما می شود حدس زد بخاطر ترسی كه در وجودش نهفته است . در پایان رمان هم شخصیتی كه خیانت اش را باور كرده است كشته می شود. او می خواهد لذت باور خیانت اش را با كشته شدن در هم بیامیزد. نویسنده رمان پستی ، اثر پیچیده یی خلق كرده است . با این حال تكنیك ها از متن او بیرون نمی زنند. شاید هم مضمون متن درون تكنیك ها آفریده شده باشد.

كاتب در رمان پستی آدم ها را به مخاطب ارایه نمی كند. او همراه با مخاطب ، داستانش را می نویسد. این تصور آن قدر تقویت می شود كه مخاطب در جاهایی از رمان گمان می كند كه شاید نویسنده هم نمی داند كه آیا این شخصیت ها به هم ربط دارند یا

هر چه هست تمام این سردرگمی ها جزیی از ذات شخصیت ها است. «پستی » سرشار از سحر «شبكی» است كه كالوینو اعتقاد دارد از میان قصه های عامیانه بیرون می زند. نویسنده از به قطعیت رسیدن اتفاقات و شخصیت هایش جلوگیری می كند.

او این كار را با حضور بی موقع و زننده نویسنده در متن انجام نمی دهد بلكه شخصیت هایی می آفریند كه اتفاقات غیرقطعی برایشان رخ می دهد. همچنین تقابل های بزرگ در متن اثر با نتیجه گیری های ظاهرا متفاوت كه غالبا به كلیشه تبدیل شده اند به پرسش كشیده نمی شود.

در متن رمان شخصیت ها مثل خودشان حرف می زنند. بین آدم های داستان و دیالوگ هایشان رابطه یی یك به یكی برقرار است . چنان كه انگار شخصیت ها بایسته شده اند و سپس این دیالوگ ها را زندگی می كنند نه اینكه وجودشان را مرهون دیالوگ ها باشند.

 در حالی كه واقعیت داستانی بر این مساله تاكید می كند كه دیالوگ ها نقش بسزایی در شكل دهی شخصیت ها دارند و چه بسا كه این نقش در رمان پستی بسیار هم پررنگ باشد اما به دلیل قوت داستان ،اصطلاحا بیرون نمی زند.

نكته دیگر فضای كاملا بومی داستان است . بومی بودن داستان تنها محدود به حضور عناصر مكانی داستان نیست بلكه مختصاتش روانشناسی دارد. كاتب در راه ایجاد فضای بومی برای داستان ، روش كاملا متفاوتی را انتخاب كرده است و به جای آنكه از اسامی و اشیای كلیشه یی بومی استفاده كند الگوریتم رفتاری شخصیت هایش را به نحوی طراحی كرده است كه كاملا بومی به نظر بیایند.


 













   بازخوانی رمان دوشنبه های آبی ماه




 


محمود خلیلی


مشخصات کتاب:دوشنبه های آبی ماه/ نویسنده: محمد رضا کاتب / ناشر: نشر صریر / چاپ اول پاییز 75 / تیراژ: 5000 جلد / تعداد صفحات: ۲۲۱ صفحه


 


     چرایی بازخوانی و باز طرح این رمان: حالا که زمانی بیش از ۲۳ سال از نشر این رمان گذشته است و نویسندهٔ آن دیگر حساسیت های تند و تیز را نسبت به نوشته اش ندارد، می توان با تأمل و تعقل در مورد این رمان نوشت. محمدرضاکاتب به آنچه که می خواسته رسیده است؛ ...ادامه مطلب درwww.chouk.ir



 


 


بهترین کتاب‌های جنگ از نگاه اهل قلم




 "دوشنبه‌های آبی ماه" اثر محمدرضا کاتب بسیار روی من اثرگذار بود. نوشته‌ای  که بسیار متفاوت است و کلیشه‌ای نیست. نوآوری و ذهن خلاق نویسنده به وضوح و روشنی در این کتاب دیده می‌شود. رمان ارزشمندی که به چندین بار خواندن می‌ارزد رمان "گنجشک‌ها بهشت را می‌فهمند" به قلم حسن بنی‌عامری است. به نظر من ارزش بالایی دارد و اثری نیست که به صورت سفارشی نوشته شده باشد، بسیار خلاق و با خودانگیختگی نوشته شده است و نوآوری نویسنده  به وضوح در آن معلوم است. اگر به سال‌های گذشته برگردم بهترین کتاب رمانی به نام "من ببر نیستم، پیچیده به بالای خود تاکم" اثر نویسنده فروتن محمدرضا صفدری است و مجموعه داستان این نویسنده به نام «سیاسنبو» که این کتاب ساختار درخشانی دارد. همچنین کتاب «دل دلدادگی» رمان شاخص شهریار مندنی‌پور را می‌توانم معرفی کنم. این نویسنده سال‌هاست که در آمریکا زندگی می‌کند. لطف این رمان در این است که اتفاق تلخ زلزله رودبار را با جنگ ترکیب کرده است. رمان عجیبی است که در آن سال‌ها منتشر شده است.

 درباره شعر منظومه زنده‌یاد محمدعلی سپانلو با عنوان "خانم زمان" جزو درخشان‌ترین کارهای وی است. همچنین می‌توانم از "خاتون خیابان ۶۶" مجموعه شعر زنده‌یاد حمید یزدان‌پناه نام ببرم.

کارهای دیگری هم در حوزه دفاع مقدس وجود دارد. تمامی آثاری که معرفی کردم مربوط به پسند ادبی من است اما آثار ارزشمند دیگری هستند که من برای نویسنده‌های آن‌ها احترام زیادی قائلم. "روزگار سپری‌شده مردم سالخورده" از محمود دولت‌آبادی به نظر من کار درخشانی است ادامه مطلب در - اینجا - 


 


 


هیس


 


 





 





مطمئن بودم که اگر بخواهم روزی روزگاری درباره کتاب بالینی­‌ام بنویسم، حتما و حتما و حتما هیس در صدر لیست قرار می‌­گیرد. هیس برای من فقط یک داستان نیست، خودم را لابه­‌لای خط به خط داستان حس می‌کنم؛ وقتی «جهان­شاه» عزیز حرف می‌­زند یا اسم «مجید» می‌آید؛ وقتی سرتیزک را می‌کشد: «مثل راننده­‌های شرکت واحد بلند و کشیده گفتم: نبود؟ گفت: برو و رگ گردنش را زدم. آرام گفت: آخ! و خون با سرعت از گردنش دوید توی کاسه گل­ مرغی. سرتیزک هنوز بالای سرش بود...»

نه! من سادیسم ندارم. کاتب داستان هم ندارد لابد. هیس لایه‌­ای از وجود هر کسی از ماست که گاه بیرون می‌زند؛ هرچه قدر که فرهیخته و جنتلمن و آقامنش باشیم، خشونت را نمی‌توانیم حذف کنیم از زندگی­‌هامان. یک روز، یک جایی بالاخره می‌زند بیرون این زور ماسیده در بازو و فریاد خفه­ شده در گلو؛ یا می­‌شود سیلی به کسی یا داد بر سر کسی یا... یا سرتیزک جهان­شاه.

هیس، هم مائده دارد، هم وصف و هم تجلی. راحت­ راحت و بی­‌تعارف که بخواهم بگویم در عین خشونت و خون و خون­ریزی در داستان، حس می‌­کنی جایی از روحت غلغلک شده و انسان­‌تر شده­‌ای یا حداقل انسانی‌تر فکر می‌کنی. این‌که می‌گویم مائده دارد منظورم همین حس است. وصف هم که داستان تمام داستان است؛ وصف انسان‌های بی­چاره، مانده و رانده و ندانم ­کار. تجلی‌­اش می­‌شود: «... بی­ آن­که بخواهم زدم زیر آواز. و بعد قطره اشکی را دیدم که افتاد روی کاغذ اسم‌­ها. نمی‌خواستم به روی خودم بیاورم اما نشد. بغضم ترکید. نشستم زارزار گریه کردم...»

خب! هیس کتاب بالینی من است و احتمالا حق دارم که چنین جان­شیفته درباره­اش بنویسم. جای نقد هم اگر دارد این­جا نیست. من این کتاب را دوست دارم و پیشنهادش می­کنم به کسانی که کمی اهل هیجان­ اند. هیس خواندن کار سختی­ست اما از آن سختی­ها که شیرینی تهش بدجور می­چسبد.

اطلاعات کتاب: هیس... سال 78 و توسط انتشارات ققنوس منتشر شد. دور جدید فعالیت‌های ققنوس تازه آغاز شده بود و هیس از اولین محصولات این دور جدید بود. برای همین هم به عطف یا پشت جلد که نگاه بکنید، «داستان ایرانی 2» را خواهید دید. سال 78، درست میانه‌های بهار اصلاحات بود و در این بهار هم ادبیات رونقی داشت و هم سینما و هم روزنامه‌نگاری. سال 79، هیس جایزه کتاب سال منتقدان و روزنامه‌نگاران را از آن خود کرد و نام محمدرضا کاتب بر سر زبان‌ها افتاد.

از کاتب قبل­تر چند رمان نوجوان و بعدتر رمان‌­های پستی و وقت تقصیر (انتشارات نیلوفر) و آفتاب‌پرست نازنین (نشر هیلا) چاپ شد.

هیس تا سال 88، 4 بار تجدید چاپ شده و  قیمتش از 1800 تومان به 4500 رسیده بود. از 88 تا 94 هم 4 بار دیگر تجدید چاپ شده تا بشود یکی از پرفروش‌ترین‌های ادبیات داستانی سال‌های اخیر.

نویسنده: محمدرضا کاتب

ناشر: ققنوس

نوبت چاپ: هشتم

 منبع - کتاب باز


 


 


 

«جستارهایی در ادبیات معاصر»






 

به گزارش ایسنا، «ادبیات داستانی جنگ در ایران» از مجموعه «جستارهایی در ادبیات معاصر» نوشته مهدی سعیدی (عضو هیئت علمی گروه پژوهشی زبان و ادبیات فارسی جهاددانشگاهی) به تازگی منتشر شده است. این کتاب با چهار فصل ادبیات و جنگ، داستان‌های زمان جنگ، داستان‌های پس از جنگ و ترسیم رویکردها همراه است.

فصل اول کتاب با سه بخش تعریف جنگ و ادبیات جنگ، پیشینه ادبیات جنگ و پیشینه و جامعه آماری پژوهش همراه است. در فصل دوم برخی از آثار داستانی نویسندگان ایرانی که موضوع آن‌ها جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است، مورد بررسی قرار گرفته؛ آثاری از احمد محمود،  ناصر ایرانی، قاسمعلی فراست، محسن مخملباف، اسماعیل فصیح، سیدمهدی شجاعی، اسماعیل عرب‌خوئی و فریدون عموزاده خلیلی. در فصل سوم هم آثار این نویسنده‌ها بررسی شده است: منصور کوشان، ابراهیم حسن‌بیگی، قاسمعلی فراست، محمدرضا کاتب، احمد دهقان، حسن بنی‌عامری، سیدمرتضی مردیها، جمشید خانیان، مجید قیصری، حبیب احمدزاده، حسین مرتضائیان آبکنار، قاضی ربیحاوی، اصغر عبداللهی، داوود غفارزادگان، امیرحسن چهلتن، احمد غلامی، محمد بکایی و احمد دهقان.

 در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: «تحولات سیاسی و اجتماعی، سبب تغییر در سبک‌های ادبی و هنری می‌شود. پدیده جنگ نیز عامل حرکت، ‌تحول، تغییر و زایش در فرهنگ، زبان، سنت و باورها است و در ساخت ذهنیت نویسندگان و هنرمندان اثرگذار است. در ایران چرایی نوشتن از جنگ، موجب چگونگی نوشتن درباره آن شده و رویکردهای متفاوتی را پدید آورده است. در سال‌های جنگ، بعضی از نویسندگان تجربه‌های شرکت در جنگ را به مضمون اصلی داستان‌هایشان تبدیل می‌کنند؛ برای برخی نیز حفظ و دفاع از ارزش‌ها و انتقاد از فراموشی آن‌ها از مضامین اصلی است. پرداختن به مسائل اجتماعی و سیاسی پیرامون جنگ نیز به ندرت دیده می‌شود. با پایان جنگ، بخش عمده‌ای از ادبیات جنگ شرح بازگشت از جبهه‌ است و داستان‌ها درباره رزمندگانی است که به خانه برمی‌گردند و با دنیای تازه‌ای مواجه می‌شوند. موضوع «انسان در جنگ و انسان برآمده از جنگ» هم در داستان‌های متأخر بیشتر انعکاس یافته است. مسئله اصلی این کتاب توصیف و تحلیل دگرگونی‌های مضمونی و در نهایت ترسیم رویکردهای عمده‌ آن در ادبیات داستانی جنگ است.






 


بررسی مولفه های پست مدرن در دو رمان وقت تقصیر و آفتاب پرست نازنینِ



 

 

 


تحقیق و نگارش: علی سجادی منش




 استاد راهنما: دکتر ابراهیم محمدی استاد مشاور: دکتر علی اکبر سام خانیانی- پایان نامه جهت اخذ درجه ی کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی


 



ﭘﺴﺖﻣﺪرن ﻣﺮﺣﻠﻪاي از ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ در آن از ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﻣﯽﺷﻮد. ﭘﺴﺖﻣﺪرن ﺗﺸﮑﯿﮏ در اﺻﻮل و ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﺪون اﯾﻦﮐﻪ ﻫﻤﻪي ﺷﺌﻮن و آﺛﺎر و ﻧﺘﺎﯾﺞ آن را رد ﮐﻨﺪ و ﯾﺎ ﻃﺮﺣﯽ دﯾﮕﺮ دراﻧﺪازد، ﺑﻠﮑﻪ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ روﯾﮑﺮد اﻧﺘﻘﺎدي ﺑﻪ ﭘﺮوژه ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ اﺳﺖ. ﻋﺼﺮ ﭘﺴﺖﻣﺪرن ﻋﺼﺮ ﭘﯿﭽﯿﺪﮔﯽ، ﺗﻨﻮع، ﺗﻨﺎﻗﺾ، ﭘﺎرادوﮐﺲ، ﻋﺪم ﻗﻄﻌﯿﺖ، اﺧﺘﻼف، ﻧﺎﻫﻨﻤﻮاﯾﯽ، ﺻﺪاﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن و ﺗﻨﺎﻓﺮ اﺻﻮات اﺳﺖ؛ ﻋﺼﺮي ﮐﻪ ﻏﯿﺮﯾﺖ و دﯾﮕﺮي ﺑﻮدن ﺧﻮد را ﻧﻤﺎﯾﺎن ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﯾﮏ ﺟﺮﯾﺎن ﺑﯽ وﻓﻘﻪ و ﻣﺪاوم رو ﺑﻪ اﻓﺰاﯾﺶ اﻃﻼﻋﺎت، ارﺗﺒﺎﻃﺎت و ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﺣﺎل رﺧﻨﻪ و ﻧﻔﻮذ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺣﻮزهﻫﺎي ﺣﯿﺎت ﻓﺮدي و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي رﻣﺎن ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن را ﻣﯽﺗﻮان: ﺷﮏﮔﺮاﯾﯽ، ﻧﺴﺒﯽﮔﺮاﯾﯽ، رويآوري ﺑﻪ ﺗﮑﺜﺮﮔﺮاﯾﯽ، آﻣﯿﺰش ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎ و ﺳﺒﮏﻫﺎي ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ادوار ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﺣﻀﻮر راوي ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎد، در ﻫﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪﺷﺪن ﻣﺮزﻫﺎي زﻣﺎﻧﯽ و ﻣﮑﺎﻧﯽ، ﺷﺎﻟﻮده ﺷﮑﻨﯽ و ﺳﺎﺧﺘﺎرزداﯾﯽ، ﻗﻄﻌﻪ ﻗﻄﻌﻪ ﺷﺪﮔﯽ، ﻋﺪم اﻧﺴﺠﺎم، ﺗﻨﺎﻗﺾ ﮔﻮﯾﯽ، ﺟﺎﺑﻪﺟﺎﯾﯽ، ﻃﻨﺰ ﺗﻠﺦ، ﭼﻨﺪ ﺻﺪاﯾﯽ، ﺑﺎزيﻫﺎي زﺑﺎﻧﯽ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﺪهﻫﺎي ﻫﺴﺘﯽ ﺷﻨﺎﺳﯽ در ﺑﺮاﺑﺮ اﯾﺪه ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺪرن،ﻓﺮﺟﺎمﻫﺎي ﻧﺎﻣﻌﯿﻦ و ﭼﻨﺪﮔﺎﻧﻪ در داﺳﺘﺎن ﻣﯽﺗﻮان ﻧﺎم ﺑﺮد.
در اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎر ﺑﻪ ﺑﯿﺎن ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﮔﺬار از ﻣﺪرن ﺑﻪ ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن و ﺷﺮح و ﺑﯿﺎن وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي رﻣﺎن ﭘﺴﺎﻣﺪرن و ﺑﺮرﺳﯽ وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن در دو رﻣﺎن وﻗﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ و آﻓﺘﺎب ﭘﺮﺳﺖ ﻧﺎزﻧﯿﻦ ﻣﯽﭘﺮدازﯾﻢ ﮐﻪ درﻧﻬﺎﯾﺖ ﯾﺎد ﮐﺮد
اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺿﺮوري ﺑﻪﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ ﮐﻪ رﻣﺎن وﻗﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ اﺳﺘﻔﺎده را از ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎي ﭘﺴﺖﻣﺪرن ﺑﺮده اﺳﺖ.
واژهﻫﺎيﮐﻠﯿﺪي:ﭘﺴﺖﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ، ادﺑﯿﺎت داﺳﺘﺎﻧﯽاﯾﺮان، رﻣﺎن، ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎﮐﺎﺗﺐ، آﻓﺘﺎبﭘﺮﺳﺖﻧﺎزﻧﯿﻦ، وﻗﺖﺗﻘﺼﯿﺮ.
ﭘﯿﺸﮕﻔﺘﺎر
ﻃﯽ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻨﺘﻘﺪان وﻣﻮرﺧﺎن ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ درﺑﺎرهي اﺻﻄﻼح ﭘﺴﺎﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ از ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺎرﺑﺮدﻫﺎﯾﺶ در اواﺧﺮ دﻫﻪ 1950 ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮوز در ﻣﺒﺎﺣﺚ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮدهاﻧﺪ و ﺻﻔﺎت و ﻣﻌﺎﻧﯽ و ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ را ﺑﻪﮐﺎرﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ. ﺑﻪ ﻃﻮرﮐﻠﯽ ﻣﯽﺗﻮان آن را ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻧﻮﻋﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﯾﺎ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻓﻘﺪان ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﻗﻄﻌﯿﺖ و ﻧﻮﻋﯽ ﺷﮏ ﮔﺮاﯾﯽ ﺧﻮدآﮔﺎه وﻃﻨﺰآﻣﯿﺰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻗﻄﻌﯿﺖﻫﺎي زﻧﺪﮔﯽ ﺷﺨﺺ، ﻓﮑﺮي، ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ داﻧﺴﺖ.
ﭘﺴﺖﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ درك ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ اﺳﺖ ﺑﻪ اﺿﺎﻓﻪ ﺑﺤﺮانﻫﺎﯾﺶ و ﻫﯿﭻ ﺣﺪﻓﺎﺻﻞ دﻗﯿﻘﯽ ﻣﯿﺎن ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ و ﭘﺴﺎﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﺑﻪ اﻋﺘﻘﺎد ﺟﻨﮑﺰ"ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن ﺑﻪ اﯾﻦ دو ﻣﻌﻨﺎي ﺿﺮوري ﻋﺠﯿﻦ ﺷﺪه اﺳﺖ: اداﻣﻪ ﻣﺪرﻧﺴﯿﻢ و ﻓﺮاﺗﺮ از آن رﻓﺘﻦ". ( ﺟﻨﮑﺰ ، 17:1374 )
ﭘﺴﺖﻣﺪرن ﯾﮏ ﺣﺮﮐﺖ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ اﺑﻌﺎد زﯾﺎد اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﯾﺮي را در آﻏﻮش ﮔﺮﻓﺘﻪ و درﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻏﺮﺑﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﺴﺖﻣﺪرن درﺗﻤﺎﻣﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻫﻤﻪﮔﯿﺮ رﺳﻮخ ﮐﺮده اﺳﺖ و اﻣﺮوزه درﺗﻤﺎﻣﯽ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎ ﺷﺎﻫﺪ ﭘﺴﻮﻧﺪي “ﭘﺴﺖﻣﺪرن” در اﻧﺘﻬﺎي ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻣﯽ-ﺑﺎﺷﯿﻢ. ادﺑﯿﺎت ﻧﯿﺰ از اﯾﻦ ﻣﻘﻮﻻت ﺟﺪا ﻧﻤﺎﻧﺪه و ﭘﺴﻮﻧﺪﻫﺎﯾﯽ ﭼﻮن “ﺷﻌﺮﭘﺴﺖﻣﺪرن” و “رﻣـﺎن و داﺳﺘﺎن ﭘﺴﺖﻣﺪرن” را ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. درﺑـﺮﺧﯽ آﺛـﺎر ﺷﺎﻫﺪ وﯾﮋﮔﯽﻫﺎ وﺷﺎﺧﺼﻪﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ازدﻧﯿﺎي ﻣﺪرن ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ و دﭼﺎر دﮔﺮﮔﻮﻧﯽﻫﺎﯾﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﭼﺮا ﮐﻪ داﺳﺘﺎن و رﻣﺎن ﭘﯿﻮﻧﺪي اﻧﺪاموار و ﻧﺎﮔﺴﺴﺘﻨﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، دﯾﻦ وﺳﯿﺎﺳﺖ ﻫﺮ دوره دارد وﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺮاﻧﻮاع ادﺑﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﮑﺎﺗﺐ ﺟﺪﯾﺪ ادﺑﯽ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد.
رﻣﺎن ﭘﺴﺖﻣﺪرن ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ را ﺑﻪ ﺑﺎزي ﻣﯽﮔﯿﺮد و ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﯿﺮاث ﻫﻨﺮي را از ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺎ ﺣﺎل وارد ﻓﻀﺎي ﭘﺴﺖﻣﺪرﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ و آنﻫﺎ را ﮐﻨﺎر ﻫﻢ ﻣﯽﭼﯿﻨﺪ. داﺳﺘﺎنﻫﺎي ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن اﻋﺘﺮاﺿﯽ ﻣﻀﻄﺮب، ﺧﺸﻢآﮔﯿﻦ، ﯾﺄس آﻟﻮد، ﺑﺪﺑﯿﻨﺎﻧﻪ و ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻫﺮج و ﻣـﺮج و ﻟﺬت ﺑﺮدن از اوﻫﺎم ﻣﺎﻟﯿﺨﻮﻟﯿﺎﯾﯽ ذﻫﻨﯽ و ﺷﺨﺼﯽ اﺳﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ ﺧﻮشﺑﯿﻨﯽ ﻋﻘﻼﻧﯽ ﻋﺼﺮ روﺷﻦﮔﺮي و ﻫﺮج و ﻣﺮج، ﻧﺴﺒﯽ ﮔﺮاﯾﯽ اﻓﺮاﻃﯽ و وﻫﻤﯽ ﺷﺪن و ﯾﺄس آﻟﻮد و ﺑﯿﻤﺎري و ﻧﺎاﻣﯿﺪي و ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎي داﺳﺘﺎﻧﯽ اﺷﺒﺎﺣﯽ و وﻫﻢ آﻟﻮد و ﺷﺪﯾﺪاً ذﻫﻨﯽ و ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﻊ ﻧﻈﺎم ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮﻟﯽ ﻧﺒﻮده اﻧﺪ.( زرﺷﻨﺎس :1381،ش 61 )
در اﯾﺮان ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤﻮﻻت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ؛ ﻫﻨﺮ و ﺑﻪ ﺧﺼﻮص ادﺑﯿﺎت ﮔﺎم ﻫﺎﯾﯽ در ﺟﻬﺖ ﻣﺪرﻧﯿﺰاﺳﯿﻮن و ﺑﻪ ﺗﻌﻘﯿﺐ آَن ﺗﻘﻠﯿﺪ از ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺮداﺷﺘﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ وﺿﻌﯿﺖ ﺑﺤﺮاﻧﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪاي در ﺣﺎل ﮔﺬار از ﺳﻨﺖ ﺑﻪ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ رﻣﺎن و ﭘﯿﺮوي و ﺗﻘﻠﯿﺪ از رﻣﺎنﻫﺎي ﻏﺮﺑﯽ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ اﻓﮑﺎر اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ آنﻫﺎ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه ﺗﺎ ﺑﺮﺧﯽ از ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن دﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﮕﺎرﺷﯽ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﮐﻪ از وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي ﭘﺴﺎﻣـﺪرن ﺧﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ و اﯾﻦ اﻣـﺮ ﺑﻨﺪه را ﺑﺮ آن داﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﺎ ﮔﺰﯾﻨﺶ اﯾﻦ دو رﻣﺎن و ﺑﺮرﺳﯽ آن ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪاي ﻧﺴﺒﯽ درﻣﻮرد ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ وﮐﯿﻔﯿﺖ ﺗﺘﺒﻊ و ﭘﯿﺮوي اﯾﻦ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن از اﯾﻦ وﺿﻊ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺮﺳﻢ .
در اﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺳﻌﯽ ﺷﺪه ﺗﺎرﯾﺨﭽﻪاي از ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ و ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎي اﺳﺎﺳﯽ آن و ﻋﻠﻞ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻇﻬﻮر و ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن و وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و ﺑﺎزﺗﺎب آن اراﺋﻪ ﺷﻮد و ﺑﻪ دﻧﺒﺎل آن ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤﻮﻻت ادﺑﯽ دوران ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﺷﻮد و درﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﭘﯿﺪاﯾﺶ رﻣﺎن در اﯾﺮان وﺳﯿﺮ ﺗﺤﻮﻟﯽ آن ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﯽ دو رﻣﺎن وﻗﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ و آﻓﺘﺎب ﭘﺮﺳﺖ ﻧﺎزﻧﯿﻦ از ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﮐﺎﺗﺐ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺟﺎﯾﺰه ادﺑﯽ ﯾﻠﺪا را درﺳﺎل 1384 و ﺟﺎﯾﺰه ادﺑﯽ روزي روزي ﮔﺎري را در ﺳﺎل 1389 درﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﻮده اﻧﺪ.
ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﮐﺎﺗﺐ در ﺳﺎل 1345 در ﺗﻬﺮان ﺑﻪ دﻧﯿﺎ آﻣﺪ و در رﺷﺘﻪ ﮐﺎرﮔﺮداﻧﯽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﯽ ﻓﺎرغ اﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺷﺪ و ﺑﻪ ﺳﺮﯾﺎل ﺳﺎزي و ﻓﯿﻠﻢﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﯾﺴﯽ اﺷﺘﻐﺎل ﯾﺎﻓﺖ.وي ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﯽ را از ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ آﻏﺎز ﮐﺮد و ﮐﺘﺎبﻫﺎي اوﻟﯿﻪ او درون ﻣﺎﯾﻪي ﻃﻨﺰ داﺷﺖ. او ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﺗﺤﺼﯿﻞ در داﻧﺸﮑﺪه ﺻﺪاوﺳﯿﻤﺎ از ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن ﻫﻢ ﺳﻦ و ﺳﺎﻟﺶ ﭘﺮﮐﺎرﺗﺮ ﺑﻮد و ﻧﻪ داﺳﺘﺎن را در ﻫﻤﺎن زﻣﺎن(دﻫﻪ60) ﺑﻪ ﭼﺎپ رﺳﺎﻧﺪ. او ﺑﺎ اﻧﺘﺸﺎر ﻫﯿﺲ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن اﯾﺮان ﻣﻄﺮح ﮔﺮدﯾﺪ ﮐﻪ اﻟﺒﺘﻪ اﯾﻦ رﻣﺎن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﮐﺘﺎب ﺳﺎل ﻧﯿﺰ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪه ﺷﺪ اداﻣﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎي وي ﺑﺎ اﻧﺘﺸﺎر ﭘﺴﺘﯽ، وﻗﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ و آﻓﺘﺎب ﭘﺮﺳﺖ ﻧﺎزﻧﯿﻦ ﻫﻤﺮاه ﺑﻮد.
وي در زﻣﯿﻨﻪ ﻓﯿﻠﻢﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﯾﺴﯽ ﻫﻢ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯾﯽ داﺷﺘﻪ ﮐﻪ از ﺟﻤﻠﻪ ﮐﺎرﻫﺎي او ﻫﻤﮑﺎري ﺑﺎ ﺑﻬﻤﻦ ﻗﺒﺎدي در ﻧﮕﺎرش ﻓﯿﻠﻢﻧﺎﻣﻪ”ﻻك ﭘﺸﺖﻫﺎ ﭘﺮواز ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ”ﺑﻮده اﺳﺖ.ﮐﺎر دﯾﮕﺮ او ﻫﻤﮑﺎري ﺑﺎ ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ ﻃﺎﻟﺒﯽ در ﻓﯿﻠﻢﻧﺎﻣﻪ”ﺳﺮﺧﯽ ﺳﯿﺐ ﮐﺎل” اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺟﺸﻨﻮاره ﮐﻮدك ﺳﺎل84 از آن ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺷﺪ.
ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ داﺳﺘﺎنﻫﺎي او ﻋﺪم ﻗﻄﻌﯿﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪﮔﯿﺮي ﻗﻄﻌﯽ در ﻣﻮرد وﻗﺎﯾﻊ و ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎي وي ﻗﺒﻞ از ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺮدن داﺳﺘﺎن اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ. ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎ در رﻣﺎنﻫﺎي او ﮔﺴﺘﺮش ﻧﻤﯽﯾﺎﺑﻨﺪ و ﺷﺎﯾﺪ ﺳﺮاﻧﺠﺎﻣﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮعﻫﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه اﺳﺖ وي را از ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺴﺖﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﮔﺮاﯾﺶ دارﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب آورﯾﻢ.
رﻣﺎن ﻫﯿﺲاز اﯾﻦ ﻧﻈﺮ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﭼﻪ اﯾﻦ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ در رﻣﺎن آﻓﺘﺎب ﭘﺮﺳﺖ ﻧﺎزﻧﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺼﻪ، اﺑﺘﺪا و اﻧﺘﻬﺎﯾﯽ دارد ﺗﺎ ﺣﺪودي ﻓﺮق ﮐﺮده اﺳﺖ و رﻣﺎن ﮔﺮاﯾﺸﯽ ﺑﻪ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ را ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ.
ﺑﺎرزﺗﺮﯾﻦ و آﺷﮑﺎرﺗﺮﯾﻦ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﮐﺘﺎبﻫﺎي ﮐﺎﺗﺐ،ﭘﺎورﻗﯽﻫﺎي زﯾﺎدي اﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺗﺐ در آنﻫﺎ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﮐﺮدن داﺳﺘﺎن و ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاي ﺗﮑﻤﯿﻞ داﺳﺘﺎن ﺧﻮد ﻣﯽﭘﺮدازد. ﮔﻔﺖوﮔﻮي ﮔﻬﮕﺎه ﻃﻮﻻﻧﯽ و ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪاي ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎ از ﺧﺼﻮﺻﯿﺎت ﻣﻬﻢ دﯾﮕﺮ داﺳﺘﺎن اوﺳﺖ. اﯾﻦ ﮔﻔﺖوﮔﻮﻫﺎ ﻫﻢ ﺷﺎﻣﻞ ﮔﻔﺖوﮔﻮي ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ و ﻫﻢ ﺷﺎﻣﻞ ﮔﻔﺖوﮔﻮي دروﻧﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎ ﻣﯽﺷﻮد. اﯾﻦ دو ﻧﻮع ﮔﻔﺖوﮔﻮ در ﺑﻌﻀﯽ اوﻗﺎت ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﺮه ﺧﻮرده و ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻧﻮع آن ﺑﺮاي ﺧﻮاﻧﻨﺪه دﺷﻮار ﻣﯽ ﮔﺮدد.
ﻋﻨﺼﺮ دﯾﮕﺮ ﺗﺸﮑﯿﻞ دﻫﻨﺪه ﺑﯿﺸﺘﺮ رﻣﺎنﻫﺎ وداﺳﺘﺎنﻫﺎي او ﺧﺸﻮﻧﺖ اﺳﺖ.در واﻗﻊ رﻣﺎن”وﻗﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ” ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺟﺰ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻧﺪارد ﮐﻪ ﺑﺮ ﺑﺪنﻫﺎ اﻋﻤﺎل ﻣﯽﺷﻮد. ﮐﺎﺗﺐ ﺑﺮاي ﺧﻮاﻧﻨﺪﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ آراﻣﺶ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﻣﻄﻠﻮﺑﯽ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. از اﯾﻦرو ﻃﻨﺰي ﮐﻪ ﮐﺎﺗﺐ دراﺑﺘﺪاي ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﯽ ﺧﻮد از آن اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﮐﺮده- اﺳﺖ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ اﯾﻦ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ و رﻓﺘﻪرﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻃﻨﺰ ﺳﯿﺎه و ﺗﻠﺦ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪهاﺳﺖ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل اﯾﻦ ﺧﺸﻮﻧﺖ، ﻣﺮگ ﻧﯿﺰ ﺗﻤﺎم آﺛﺎر ﮐﺎﺗﺐ را ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻗﺮار دادهاﺳﺖ. در رﻣﺎنﻫﺎي وي، ﯾﮏ ﯾﺎ ﭼﻨﺪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺑﺎ ﻣﺮگ ﻣﻮاﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ و اﯾﻦ ﻣﺮگﻫﺎ ﻧﻘﺎط ﻋﻄﻒ داﺳﺘﺎنﻫﺎي او ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺣﺘﯽ اﻏﻠﺐ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎي وي ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮگ دﭼﺎر ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﻦ ﺣﯿﺎت و ﻣﺮگ ﻗﺮار دارﻧﺪ و زﻧﺪﮔﯽ ﺑﯿﻬﻮده و ﺑﯽﻫﺪﻓﯽ را دﻧﺒﺎل ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.
در اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎر در ﺑﯿﺎن دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎ و ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و ﻫﻨﺮي و ادﺑﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﻣﺘﻨﻮع ﻣﻮﺟﻮد در اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ رﺟﻮع ﮐﺮده وﮐﻮﺷﺶ ﮐﺮدهام ﺗﺎ دﯾﺪﮔﺎﻫﯽ ﺟﺎﻣﻊ و ﯾﮑﺴﺎن در اﯾﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ اراﺋﻪ ﻧﻤﺎﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮاﻧﻨﺪﮔﺎن و ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪان ﺑﻪ اﯾﻦ وﺿﻊ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و اﺧﻼﻗﯽ و ﻧﻔﻮذ آن در ادﺑﯿﺎت داﺳﺘﺎﻧﯽ اﯾﺮان ﺑﺎ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎر ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ اﻧﺒﻮﻫﯽ از آرا و ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻧﺎﻣﻨﺴﺠﻢ و ﻣﺘﻘﺎوت و ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ روﺑﻪرو ﻧﺸﻮﻧﺪ. ﭼﺮا ﮐﻪ در اﮐﺜﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﺻﺮﯾﺢ و روﺷﻦ در ﺑﺎب اﯾﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﻧﺸﺪه اﺳﺖ و ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﯿﺎن آرا و اﯾﺪهﻫﺎي ﻣﺘﻨﻮﻋﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﻔﮑﺮان در اﯾﻦ ﺑﺎب ﺑﯿﺎن داﺷﺘﻪ اﻧﺪ.

 


اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ ﺷﺎﻣﻞ ﭼﻬﺎر ﺑﺨﺶ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ؛ﻓﺼﻞ اول ﮐﻠﯿﺎت ﮐﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﺒﺎﺣﺜﯽ در ﺧﺼﻮص ﻣﺪرن و ﺗﺎرﯾﺨﭽﻪ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ و ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﻋﺒﻮر از ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﺑﻪ ﭘﺴﺖﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ، ﻓﺼﻞ دوم:رﻣﺎن ﭘﺴﺖﻣﺪرن را ﺷﺮح ﻣﯽدﻫﺪ و ﺑﺎ ﺑﯿﺎن ﺳﯿﺮ رﻣﺎن ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ اﺷﺎراﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ آﺛﺎر ﭘﺴﺖﻣﺪرن ﮔﺮدﯾﺪه اﺷﺎره دارد ﺗﺎ ﭘﺲ از آن ﺑﻪ ﺑﯿﺎن ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎي ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن در ادﺑﯿﺎت داﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﭘﺮدازد.ﻓﺼﻞ ﺳﻮم: ﺑﺮرﺳﯽ روﺳﺎﺧﺘﯽ و ژرف ﺳﺎﺧﺘﯽ دو رﻣﺎن وﻗﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ و آﻓﺘﺎب ﭘﺮﺳﺖ ﻧﺎزﻧﯿﻦ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎ در اﯾﻦ ﺑﺨﺶ در ﻫﺮ رﻣﺎن ﺑﺼﻮرت ﻣﺠﺰا ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪه و ﺑﺪان ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ و ﻓﺼﻞ ﭼﻬﺎرم ﮐﻪ ﺧـﺎﺗﻤﻪي ﻣﻄﻠﺐ و ﻧﺘﯿﺠﻪ-ﮔﯿﺮي ﮐﺎر ﭘﮋوﻫﺶ اﺳﺖ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع اﺷﺎره دارد ﮐﻪ رﻣﺎن و داﺳﺘﺎن ﭘﺴﺎﻣﺪرن اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اوﺿﺎع و ﺷﺮاﯾﻂ رﺷﺪ و ﺗﺤﻮﻻﺗﺶ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪازه ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ از ﭘﺲ ﺗﻘﻠﯿﺪ از داﺳﺘﺎنﻫﺎي ﭘﺴﺎﻣﺪرن ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺮآﯾﺪ.
ﻓﺼﻞ اول: ﮐﻠﯿــﺎت
1.1. ﺳﺨﻦ آﻏﺎزﯾﻦ
ﺑﺮاي ﺷﻨﺎﺧﺖ ﯾﮏ دورهي ﺗﺎرﯾﺨﯽ اﺑﺘﺪا ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﻣﻌﻨﺎ و ﻣﻔﻬﻮم ﻧﺎم آن دورهي ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار ﮔﯿﺮد. ﺑﺮاي ﺷﻨﺎﺧﺖ “ﭘﺴﺖﻣﺪرن” (post modern) ﯾﺎ” ﭘﺴﺎﻣﺪرن “ ﻧﯿﺰ اﺑﺘﺪا ﺑﻪ ﺧﻮد واژهي “ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن” ﯾﺎ “ ﭘﺴﺎﻣﺪرن” رﺟﻮع ﮐﺮده ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ ﺷﻨﺎﺧﺖ درﺳﺖ و دﻗﯿﻘﯽ از آن دوره داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ.
واژهي “ post “ در اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪه واژهي “ ﭘﺲ “ در ﻓﺎرﺳﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاي ﺗﺄﺧﯿﺮ دﻻﻟﺖ دارد. ﭘﺴﺖ ﻣﺪرن ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ اﮔﺮ دوران ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم ( modern) ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﯿﻢ اﮐﻨﻮن آن ﻧﺤﻮهي اﻧﺪﯾﺸﻪ از اﻋﺘﺒﺎر اﻓﺘﺎده اﺳﺖ. ﭘﺲ ﺑﺮاي ﺷﻨﺎﺧﺖ ﭘﺴﺖﻣﺪرن اﺑﺘﺪا ﻻزم اﺳﺖ دوران “ﻣﺪرن”، ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎ و وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي آن را ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ.
1.1.1. واژهي ﻣﺪرن
رﯾﺸﻪ واژهي ﻣﺪرن، ﮐﻠﻤﻪ ﻻﺗﯿﻦ (Modernus ) اﺳﺖ، ﮐﻪ ﺧﻮد از ﻗﯿﺪ ( Modo) ﻣﺸﺘﻖ ﺷﺪه اﺳﺖ. در زﺑﺎن ﻻﺗﯿﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي “ا ﺧﯿﺮاً” ( Recently ) و “ ﺑﻪ ﺗﺎزﮔﯽ “ (of this time) اﺳﺖ. در زﺑﺎن اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺪرن ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻧﯽ زﯾﺮ ﺑﻪ ﮐﺎر ﻣﯽ رود : 1ـ ﻣﻌﺎﺻﺮ و ﺟﺪﯾﺪ 2ـ ﺑﻪ دورهاي ﻣﻌﯿﻦ ﮐﻪ ﺟﻬﺎن ﭘﺲ از ﮔﺬراﻧﺪن دورهي ﮐﻼﺳﯿﮏ و ﻗﺮون وﺳﻄﯽ (Middle age ) وارد آن ﺷﺪهاﺳﺖ. ﮐﻪ ﻣﻌﻨﺎي دوم، در واﻗﻊ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ را ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﻪ ﮔﻤﺎن ﺑﺮﺧﯽ ﺗﺎرﯾﺦ ﻧﮕﺎران ﻟﻔﻆ (Moderni)را در اواﺧﺮ ﺳﺪه ﭘﻨﺠﻢ درﻣﻮرد ارزشﻫﺎ و ﺑﺎورﻫﺎي ﻣﺸﮑﻮك ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﮐﺎر ﻣﯽﺑﺮدﻧﺪ، ارزشﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎورﻫﺎي ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﻗﺪﯾﻤﯽ (Antique)در ﺗﻘﺎﺑﻞ ﺑﻮدﻧﺪ(ﮐﺴﺮاﯾﯽ ؛ 12:1379). ﻣﺮدم ﻋﻤﻮﻣﺎً واژهي ﻣﺪرن را ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﭼﯿﺰي ﻧﻮ و ﺗﺎزه و اﻣﺮوزي ﺑﻪ ﮐﺎر ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ﺑﻪ اﻋﺘﻘﺎد ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮدازان، ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﻧﯿﺰ ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ ﺧﻮد را از ﭘﯿﮑﺎر ﺑﺎ ﺳﻨﺖﻫﺎ ﺑﻪ دﺳﺖ آورده اﺳﺖ در اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎر ﻣﻨﻈﻮر از ﻣﺪرن ﺗﻤﺪن ﺟﺪﯾﺪي اﺳﺖ ﮐﻪ درﭼﻨﺪ ﻗﺮن ﮔﺬﺷﺘﻪ در اروﭘﺎ و آﻣﺮﯾﮑﺎي ﺷﻤﺎﻟﯽ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪ و در اواﯾﻞ ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺘﻢ آﺷﮑﺎر ﮔﺮدﯾﺪ.
اﯾﻦ ﺗﻤـﺪن ﻣﺪرن ﻏﺮب ﻣﻌﻤـﻮﻻً ﺑﺎ ﺻﻔﺎﺗﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪداري(Capitalism)ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ وﺳﯿﻌﺎً ﺳﮑﻮﻻر (Secular)،دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻟﯿﺒﺮال(Democraci Libereal) ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ(Individualism)ﻋﻘﻞ-ﮔﺮاﯾﯽ(Rationalism)و اﻧﺴﺎنﮔﺮاﯾﯽ (Humanism)ﻧﻤﻮدار ﮔﺮدﯾﺪ. ( ﮐﻬﻮن،11:1382 )
2.1.1. ﺗﺎرﯾﺨﭽﻪي ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ
درﺑﺎره زﻣﺎن ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﺑﯿﻦ ﻣﺘﻔﮑﺮان ﻧﻈﺮ ﯾﮑﺴﺎﻧﯽ وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ از ﺣﺪود ﺳﺪهي ﭘﺎﻧﺰدﻫﻢ ﻣﯿﻼدي و از زﻣﺎن ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻧﺠﻮم ﺟﺪﯾﺪ، اﺧﺘﺮاع دﺳﺘﮕﺎه ﭼﺎپ وﮐﺸﻒ ﻗﺎرهي آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺗﺎ اﻣﺮوز اداﻣﻪ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ( اﺣﻤﺪي، 26:1377 ).ﻫﺎﻧﺎ آرت ( Hanna Arendt ) در ﭘﺎﯾﺎن ﻣﻘﺪﻣﻪ ﮐﺘﺎب وﺿﻌﯿﺖ ﺑﺸﺮي درﺑﺎرهي ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺳﺖ:
اﮐﺜﺮ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮدازان، زﻣﺎن ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ را ﺳﺪهي ﻫﺠﺪﻫﻢ و روزﮔﺎر روﺷﻨﻔﮑﺮي داﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ. در واﻗﻊ ﺳﺪهي ﻫﺠﺪﻫﻢ، دوراﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻧﯽ ﻧﻈﺮي دﻓﺎع از دﺳﺘﺎوردﻫﺎي ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﭘﺎﯾﻪرﯾﺰي ﺷﺪه و در ﺗﻤﺎﻣﯽ زﻣﯿﻨﻪﻫﺎي ﺳﯿﺎﺳﯽ، اﻗﺘﺼﺎدي، اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﭘﺪﯾﺪهاي زاده ﺷﺪه ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ آن را “ﺧﻮدآﮔﺎﻫﯽ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ “ ﺧﻮاﻧﺪه- اﻧﺪ(ﻫﻤﺎن :26)
ﻓﺮاﻧﭽﺰي رﻧﻪ د ﺷﺎﺗﻮﺑﺮﯾﺎن ( Francois Rene de Chateaubriand ) در ﺧﺎﻃﺮات آن ﺳﻮي ﮔﻮر واژهي ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ را (اﺣﺘﻤﺎﻻً ﺑﺮاي ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎر ) ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي “ ﺗﺎزﮔﯽ ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽاي ﮐﻪ ﺑﺎ آن روﯾﺎروﯾﯿﻢ “ ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺮد. اﯾﻦ واژه ﭼﻨـﺪان ﻣـﻮرد ا ﺳﺘﻔـﺎده ﻧﺒـﻮد ﺗـﺎ در ﭘـﺎﯾـﺎن 1863، ﺷﺎرل ﭘﯿﺮ ﺑﻮدﻟﺮ ( Charles Pierre Boudelaire ) ﻣﻌﻨﺎي دﻗﯿﻖﺗﺮي از آن را ﭘﯿﺶ ﮐﺸﯿﺪ، ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ نمیشد (ﻫﻤﺎن :5).
ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ : ﺑﻪ وﺿﻌﯿﺖ و ﺷﺮاﯾﻂ ﺗﻤﺪن ﺟﺪﯾﺪي اﻃﻼق ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﻃﯽ ﭼﻨﺪ ﻗﺮن ﭘﺲ از رﻧﺴﺎﻧﺲ در اروﭘﺎ وآﻣﺮﯾﮑﺎي ﺷﻤﺎﻟﯽ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪ و در ﻧﯿﻤﻪ اول ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺷﺎﺧﺺﺗﺮﯾﻦ وﺟﻪ آﺷﮑﺎر ﺷﺪ. ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﻋﺒﺎرت از ﻧﻮﻋﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﯾﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ و وﯾﮋﮔﯽ ﻣﺪرن، ﻧﻮﻋﯽ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺪرن ﯾﺎ دورهي ﻣﺪرن. اﯾﺪهي ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺗﺎزﮔﯽ، ﺑﺪاﻋﺖ و ﻧﻮ ﺑﻮدن زﻣﺎن “ ﺣﺎل” ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﮔﺴﺴﺖ ﯾﺎ اﻧﻘﻄﺎع از “ ﮔﺬﺷﺘﻪ “ و ورود ﺑﻪ آﯾﻨﺪهي در ﺣﺎل ﻇﻬﻮر و در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل ﻧﺎﻣﻄﻤﺌﻦ و ﻧﺎﭘﺎﯾﺪار اﺳﺖ. ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ در ﻣﻌﻨﺎي ﮐﻠﯽ و ﮔﺴﺘﺮدهي آن ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﯾﺎ اﯾﺪهي ﻧﻮآوري، اﺑﺪاع، اﺑﺘﮑﺎر،ﺗﺎزﮔﯽ، ﺧﻼﻗﯿﺖ، ﭘﯿﺸﮕﺎﻣﯽ، ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ، ﺗﺮﻗﯽ، ﺗﻮﺳﻌﻪ، رﺷﺪ، ﺗﮑﺎﻣﻞ، ﺳﻠﯿﻘﻪ و ﻣﺪ ﻫﻤﺮاه اﺳﺖ.
ﮔﯿﺪﻧﺰ (Giddens Anthony ) ﻣﻄﺮح ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ دﻧﯿﺎي ﻣﺘﻔﺎوت و ﺟﺪﯾﺪي را ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﻪ اﺻﻞ ﺑﻨﺎ ﺷﺪه اﺳﺖ
1. ﻧﮕﺎه ﺧﺎص ﺑﻪ دﻧﯿﺎ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﺳﺮور و ﻣﺎﻟﮏ دﻧﯿﺎﺳﺖ و ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ در ﺟﻬﺎن دﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﻮازات آن ﯾﮏﺳﺮي اﯾﺪهﻫﺎ و ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ را در ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه آورد؛ از ﺟﻤﻠﻪ آزادي، ﺑﺮاﺑﺮي، ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ، ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ و ﺧﺮدﮔﺮاﯾﯽ و...
2. ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻧﻬﺎدﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺻﻨﻌﺘﯽ، اﻗﺘﺼﺎد آزاد ﮐﻪ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ دراﯾﻦ دوران رﻗﻢ زد
3. ﺳﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ از ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﺮاي ﻣﻠﺖ ـ دوﻟﺖ ﻫﺎ( ﻧﻘﻞ ﺑﻪ اﺧﺘﺼﺎر از ﺟﻬﺎﻧﺒﮕﻠﻮ، 3:1384).
ﺣﺮﮐﺖ اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ﺳﻮي ﻓﺘﺢ ﻃﺒﯿﻌﺖ و ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻫﻤﻪي ﻗﻠﻤﺮوﻫﺎي ﻣﻮﺟﻮد ﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺟﻬﺎن ﻫﺴﺘﯽ از وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ اﺳﺖ.
ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ : ﺑﻪ ﻃﻮر ﮐﻠﯽ ﺑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ ﻋﺼﺮ ﻣﺪرن و ﺑﻪ ﻃﻮر ﺧﺎص ﺑﻪ ﺟﻨﺒﺸﯽ در ﻫﻨﺮ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﻧﯿﻤﻪ دوم ﻗﺮن ﻧﻮزدﻫﻢ و ﻧﯿﻤﻪ اول ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺘﻢ را در ﺑﺮﻣﯽﮔﯿﺮد. در واﻗﻊ در ﻧﯿﻤﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺖ ﻫﻨـﺮ و ادﺑﯿﺎت ﻧﻮﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻣﺪرن ﻧﺎﻣﯿﺪه ﺷﺪ ﻧﻈﻢ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪي ﺳﺮﻣﺎﯾﻪداري ﻋﺼﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ را ﺑـﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻓﺮاﺧﻮاﻧـﺪه اﺳﺖ و اﻏﻠﺐ ﻫﻢ آوا ﺑﺎ ﻓﻠﺴﻔﻪﻫﺎﯾﯽ ﭼﻮن ﭘﺪﯾﺪارﺷﻨﺎﺳﯽ (Phenomenology)، اﮔﺰﯾﺴﺘﺎﻧﺴﯿﺎﻟﯿﺴﻢ(Existensialism)، ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﻢ(Marxism) و روانﮐﺎوي ﺑﺎ ﺧﺮدهﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﯿﺸﺘﺎزي و اﻋﺘﺮاض ﺑﻪ ﺟﺮﯾﺎن ﺣﺎﮐﻢ، ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ و ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ(رﻫﺎدوﺳﺖ،30:1380).
3.1.1. اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ
ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎي اﺳﺎﺳﯽ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ را ﻣﯽﺗﻮان در ﺳﻪ ﺑﺨﺶ اﺻﻠﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﮐﺮد
1. روﺣﯿﻪي ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻋﺎﻟﻢ، ﻣﻮاﻓﻖ آن ﭼﯿﺰي ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن ﺧﻮاﻫﺎن آن اﺳﺖ، ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر اﺳﺘﺨﺪام ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺧﻮد.
2. ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﯾﺎ ﻋﻠﻢزدﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮرﺷﻨﺎﺧﺖ و ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺟﻬﺎن.
3. اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺗﺮﻗﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ داﺋﻤﺎً در ﺣﺎل ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ اﺳﺖ(ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ از؛ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺟﻮ،1380: ش73و74 ).
4.1.1. ﻋﺼﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ
ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻋﺼﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ را ﺑﺎ وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي زﯾﺮ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ
ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ، ﺧﻮش ﺑﯿﻨﯽ، ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ، ﺟﺴﺖوﺟﻮي ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﻨﻄﻖ در ﻋﻠﻢ و ﻓﻦآوري، ﺟﺎﻣﻌﻪ وﺳﯿﺎﺳﺖ، اﯾﻦ اﯾﺪه ﮐﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺧﻮد واﻗﻌﯽ ﯾﮕﺎﻧﻪ ﭘﺎﯾﻪي ﻫﻤﻪي ﺷﻨﺎﺧﺖﻫﺎي دﯾﮕﺮ اﺳﺖ. در ﺑﺤﺚ ﭘﺴﺖﻣﺪرن اﯾﻦ ارزشﻫﺎ، آرﻣﺎنﻫﺎي ﻋﺼﺮ روﺷﻦﮔﺮي ﻧﺎﻣﯿﺪه ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻋﺼﺮ ﺧﺮدﮔﺮاﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺴﺖوﺟﻮي ﻋﻘﻼﻧﯽ را اﺻﻞ راﻫﻨﻤﺎي ﻫﻤﻪي ﺷﻨﺎﺧﺖﻫﺎ داﻧﺴﺘﻨﺪ و ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ از ﻃﺮﯾﻖ روشﻫﺎي ﻋﻘﻠﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ دﻧﯿﺎﯾﯽ آﮐﻨﺪه از ﻧﻈﻢ، اﻣﻨﯿﺖ، درك اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺷﺎدي ﺑﻪ وﺟﻮد آورد.
ﺑﻪ ﻃﻮرﮐﻠﯽ ﭼﮑﯿﺪه و ﻋﺼﺎره اﻧﺪﯾﺸﻪﻫﺎي ﺗﺠﺪد را ﻣﯽﺗﻮان در اﯾﻦ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﺎزﯾﺎﻓﺖ: اوﻣﺎﻧﯿﺴﻢ (اﻧﺴﺎن ﮔﺮاﯾﯽ)، ﺧﺮدﮔﺮاﯾﯽ، ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ، ﺳﮑﯿﻮﻻرﯾﺴﻢ، ﺣﻘﻮق ﻓﺮدي، ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ، آزادي، ﺑﺮاﺑﺮي، ﻃﺒﯿﻌﺖﮔﺮاﯾﯽ، ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ و ﺗﺮﻗﯽ، دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ و ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﻣﻠﯽ، ﻗﺮارداد اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، روﺷﻦ ﮔﺮي و روﺷﻨﻔﮑﺮي.
1ـ اوﻣﺎﻧﯿﺴﻢ؛ ( Humanism ) اﻧﺴﺎن ﮔﺮاﯾﯽ: ذﻫﻨﯿﺖ اﻧﺴﺎن ﻣﺎﻗﺒﻞ ﻣﺪرن اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻣﮑﺎن رﺳﺘﮕﺎري و آزادي ﺑﺮاي اﻧﺴﺎن ﺑﻪ دﺳﺖ ﺧﻮﯾﺶ و ارادهاش، ﮐﻢ اﺳﺖ. ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ او ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ در زﻧﺪﮔﯽ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻠﮑﻪ در زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻨﻮياش ﻧﯿﺰ ﺣﻖ ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﻧﺪاﺷﺖ. اﯾﻦ ﻃﻮر ﻣﯽاﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ اﻧﺴﺎن درﺗﻘﺪﯾﺮش ﻣﻌﯿﻦ ﻣﯽ- ﺷﻮد، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاي ﮐﻪ اﯾﻦ ﺗﻘﺪﯾﺮ و ارادهي ﻏﯿﺮاﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﺮﮐﺴﯽ را ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺮ ﻣﯽﮐﺸﺪ و ﻫﺮ ﮐﻪ را ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺮ ﺧﺎك ﻣﯽاﻓﮑﻨﺪ. از اﯾﻦ رو در دورهي رﻧﺴﺎﻧﺲ، روﺷﻨﻔﮑﺮان از ﯾﮏ ﺳﻮ و ﭘﯿﺸﻮاﯾﺎن دﯾﻨﯽ از ﺳﻮي دﯾﮕﺮ ﺗﻼش ﮐﺮدﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﻘﺎم و ﻣﻨﺰﻟﺖ آدﻣﯽ را ﺑﻪ او ﺑﺎزﮔﺮداﻧﻨﺪ و اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻧﺴﺎن ﮔﺮاﯾﯽ ﮐﺎﺗﻮﻟﯿﮏ و ﮐﻠﯿﺴﺎﯾﯽ، اﻧﺴﺎن ﮔﺮاﯾﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ اوﻣﺎﻧﯿﺴﻢ ـ ﻣﮑﺘﺐ اﺻﺎﻟﺖ اﻧﺴﺎن ـ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺷﺪ.( آﺷﻮري، 59:1376 ).
ﻧﺘﺎﯾﺞ اﺻﻠﯽ اﯾﻦ اﻧﺪﯾﺸﻪ را ﻣﯽﺗﻮان؛ اﺗﮑﺎء ﺑﺸﺮ در ﻣﻘﺎم ﺳﻨﺠﻪي ﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﻤﻪي اﻣﻮر ﺣﻘﺎﯾﻖ ـ در ﺑﺮاﺑﺮ اﯾﻤﺎن ﯾﺎ ﺗﻔﮑﺮﻣﻠﺘﺰم ﺑﻪ وﺣﯽ و ﮐﺘﺎب ﻫﺎي آﺳﻤﺎﻧﯽ ـ ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺑﺎور داﺷﺘﻦ ﺑﻪ اﻣﮑﺎن ﮐﻤﺎل ﯾﺎﺑﯽ و ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎ ﺑﯿﺶ ﺑﯽﺣﺪ و اﻧﺪازهاش داﺷﺖ. 3
2ـ راﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﻢ؛ (Rationalism)ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﯽ: ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ و اﻋﺘﺒﺎرش را از ﻋﻘﻞ اﻧﺴﺎن ﻣﯽﮔﯿﺮد و ﻣﯽﺗﻮان ﺧﺮد را ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ اﻧﺪﯾﺸﯿﺪن و ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ و اﺳﺘﻨﺘﺎج ﮐﺮدن ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮد. اﯾﻦ ﻗﻮيﺗﺮﯾﻦ رواﯾﺖ ﻏﺮﺑﯽ از ﺗﻤﺪن ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻋﻤﯿﻖﺗﺮﯾﻦ ﻧﺘﺎﯾﺞ را در ﭘﯽ داﺷﺖ از ﺟﻤﻠﻪ اﯾﻦ ﮐﻪ ﻋﻘﻼﻧﯽ ﺷﺪن ﮔﺴﺴﺖ ﭘﯿﻮﻧﺪﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، اﻣﺤﺎء اﺣﺴﺎﺳﺎت و ازاﻟﻪي آداب و رﺳﻮم و اﻋﺘﻘﺎدات ﺳﻨﺘﯽ را اﻟﺰام ﻣﯽﮐﺮد و ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﻧﻮﺳﺎزي ﻋﻘﻞ و ﺿﺮورت ﺗﺎرﯾﺨﯽ آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺘﺢ آن را ﺗﺪارك ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﺑﻪ اﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻋﻘﻼﻧﯽ ﺷﺪن ﺟﺰء ﺟﺪاﯾﯽ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺗﺠﺪد و ﺳﺎﺧﺖ ﮐﺎرذاﺗﯽ و ﺿﺮوري ﻧﻮﺳﺎزي ﻣﯽﺷﻮد.4
3ـ اﻧﺪﯾﻮﯾﺪوآﻟﯿﺴﻢ؛ ( Andiuoidoalism ) ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ: ﻓﯿﺰﯾﮏ ﻣﺪرن، ﺑﺎ ﻗﺮار دادن ﻧﯿﺮوي ﻣﺤﺮﮐﻪ در ﺷﯽء ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮدازان اﻣﻮر اﻧﺴﺎﻧﯽ را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮد ﺗﺎ اﺻﻞ ﺗﺤﺮك ﺳﯿﺎﺳﯽ را در اﻋﻀﺎء ﻫﯿﺄت ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻗﺮار دﻫﻨﺪ؛ اﻓﺮاد ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ذرات ﻣﺎده ﮐﻪ ﻧﻈﻤﯽ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﺮ آنﻫﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪهاﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﺰدﯾﮏ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﻈﻢ ﺳﯿﺎﺳﯽ را ﺗﺸﮑﯿﻞ دﻫﻨﺪ و اﯾﻦ ﺗﻮﻟﺪ ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ ﻣﺪرن ﺑﻮد. ﺷﺎﻟﻮدهي ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ ﻣﺪرن اﯾﻦ اﻧﺪﯾﺸﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻓﺮدي ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ اﻣﻮر ﺧﻮﯾﺶ اﺳﺖ. ﭼﻮن ﺻﺎﺣﺐ ﻗﺪرﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺎص اوﺳﺖ و ﺑﺮﺧﻮردش ﺑﺎ دﯾﮕﺮي ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ واﺳﻄﻪي رواﺑﻂ ﻗﺮاردادي ﻣﯿﺴﺮ ﻣﯽﮔﺮدد ﮐﻪ رأي ﻫﺮﮐﺲ، ﺑﯿﺶ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺘﻘﻼل و اﺧﺘﯿﺎرش را ﻗﺎﺋﻞ اﺳﺖ، ﺑﺪﯾﻦ ﺻﻮرت، ﻓﺮد ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻧﺤﻮ ﮐﻪ ﺳﺮور و ﻣﺎﻟﮏ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺷﺪه اﺳﺖ، ﺳﺮور و ﻣﺎﻟﮏ ﻗﺎﻧﻮن ﻧﯿﺰ ﻣﯽﮔﺮدد.( ﻧﻘﻞ ﺑﻪ اﺧﺘﺼﺎر از ﺟﻬﺎﻧﺒﮕﻠﻮ، 11:1376 ـ12 ).
4ـ ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ ( Liberalism ) وآزادي ﻓﺮدي: اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژي ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮم آزادي ﺷﻬﺮوﻧﺪان درﺳﺎﯾﻪي ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺤﺪود ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺖ و ﻫﺪف اﺻﻠﯽ آن از آﻏﺎز ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻣﺒﺎرزه ﺑﺎ ﻗﺪرت ﻣﻄﻠﻘﻪ وﺧﻮدﮐﺎﻣﻪ و ﺧﻮدﺳﺮ ﻗـﺪرت ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، آرﻣـﺎن اﺻﻠﯽ ﻟﯿﺒـﺮاﻟﯿﺴﻢ ﺑـﻮده اﺳﺖ. از اﯾـﻦ رو ﻗﺎﻧـﻮن ﮔـﺮاﯾﯽ، ﺗﻔﮑﯿـﮏ ﻗـﻮا، ﺣﻘـﻮق ﺑﺸﺮ Human Rights ) و ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ (Reperesentative Government ) از اﺻﻮل ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ.(ﻧﻘﻞ ﺑﻪ اﺧﺘﺼﺎر ﺑﺸﯿﺮﯾﻪ،20:1380 ـ 21 ).
ﺑﻪ ﻃـﻮر ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ اﺻﻮل ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ در ﻣﻔﻬﻮم وﺳﯿﻊ آن را ﻣﯽﺗﻮان در اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ارزش ﺑﺮاﺑﺮ اﻧﺴﺎن ﻫﺎ، اﺳﺘﻘﻼل ارادهي ﻓﺮد، ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ و ﻧﯿﮏ ﻧﻬﺎدي اﻧﺴﺎن، ﺣﻘﻮق ﻃﺒﯿﻌﯽ وﺳﻠﺐ ﻧﺸﺪﻧﯽ، وﺻﻔﯽ ﺑﻮدن ﻧﻬﺎد دوﻟﺖ و ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻗﺪرت ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن ﻣﻮﺿﻮﻋﻪ ﯾﺎﻓﺖ( ﺑﺸﯿﺮﯾﻪ، 5:1378 ).
5ـ دﻣـﻮﮐﺮاﺳﯽ؛ ﻣـﺮدم ﺳﺎﻻري: ( pemocratica ) ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي “ ﺣﮑﻮﻣﺖ( Kratia ) ﺑﻪ وﺳﯿﻠﻪ ﻣﺮدم “ ( Demos ) اﺳﺖ(اﺣﻤﺪي، 323:1377 ).
ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎدﺛﻪي ﺗﺎرﯾﺦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻏﺮب، اﻧﻘﻼب ﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ در آن اﺳﺎس ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ ﻗﺪرت ﺳﯿﺎﺳﯽ ﯾﮑﺒﺎره و ﯾﮑﺴﺮه دﮔﺮﮔﻮن ﺷﺪ. اﯾﻦ اﻧﻘﻼب ﮐﻪ زﯾﺮ ﻧﻔﻮذ روﺳﻮ ( jean jecques Rousseau ) و دﯾﮕﺮ ﻓﯿﻠﺴﻮﻓﺎن ﻫﻮادار ﺣﻘﻮق ﻃﺒﯿﻌﯽ، ﻗﺮار داﺷﺖ، اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم را اﺳﺘﻮار ﮐﺮد ﮐﻪ ﻗﺪرت ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﻪ ﺑﺮ ﻧﯿﺮوﻫﺎي ﻣﺎوراء اﻟﻄﺒﯿﻌﯽ و ارادهي ﺧﺪاوﻧﺪي، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮ ﻫﻤﺴﺎزي ﻣﺮدم ﺑﺮاي زﯾﺴﺘﻦ در ﺟﺎﻣﻌﻪي ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻗﺮار دارد و ﭼﻮن ﻏﯿﺮ از ﻣﺮدم ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮي ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺣﮑﻮﻣﺖ آن اﺳﺖ ﮐﻪ در آن، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺷﻤﺎر اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺣﻖ ﻧﻈﺎرت و ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ در ﺣﮑﻮﻣﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ و از اﯾﻦ ﺟﺎ ﻣﻔﻬﻮم “دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ” ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﺣﮑﻮﻣﺖ “دﻣﻮس” ﯾﺎ “ﻋﺎﻣﻪ” وارد ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻋﻤﻠﯽ ﺷﺪ ﻫﻤﯿﻦﻃﻮر ﻣﺒﻨﺎي ﻣﻔﻬﻮم ﺣﻘﻮق ﻓﺮدي وﻣﺼﻮﻧﯿﺖ ﻓﺮد در ﺑﺮاﺑﺮ دﺳﺖ اﻧﺪازي ﻗﺪرت ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﻣﺒﻨﺎي “دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ” ﭘﺎرﻟﻤﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ(ﻧﻘﻞ ﺑﻪ اﺧﺘﺼﺎر از آﺷﻮري، 47:1376 ).
در ﻫﺮﺻﻮرت ﯾﮑﯽ از دﺳﺘﺎوردﻫﺎي ﺗﺠﺪد، ﻫﻤﯿﻦ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ ﯾﺎ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺷﺪن ﺳﯿﺎﺳﺖ اﺳﺖ. ﺗﺠﺪد ﺳﯿﺎﺳﺖ
را ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﺪ. ﻣﺮدم را دﺳﺖ ﮐﻢ در ﺳﻄﺢ ﻧﻈﺮي، اﺧﺘﯿﺎردار در اﻣﻮر ﺳﯿﺎﺳﯽ ﮐﺮد، در ﻋﻮض ، زﻧﺪﮔﯽ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﻣﺮدم را، ﺧﻠﻮﺗﯽ ﻣﻘﺪس وﺧﺪﺷﻪ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﮐﺮد و دوﻟﺖ را از ﻣﺪاﺧﻠﻪ در آن ﺑﺎزداﺷﺖ. ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﯾﮑﯽ از ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﺷﺎﺧﺺﻫﺎي ﺗﺠﺪد و دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ در ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻣﯿﺰان “ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺷﺪن ﺳﯿﺎﺳﺖ” و “درﺧﺼﻮﺻﯽ ﺷﺪن ﺧﻠﻮت ذﻫﻦ و زﺑﺎن و ﺧﺎﻧﻪي ﻣﺮدم” اﺳﺖ.( ﻣﯿﺮﺳﭙﺎﺳﯽ، 136:1383)
6ـ ﻗﺮارداد اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ : ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻗﺮارداد اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﺳﺎس ﺗﻔﮑﺮ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﺪرن و دﻣﻮﮐﺮاﺗﯿﮏ اﺳﺖ و رﮐﻦ اﺻﻠﯽ آن اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﻓﺮد ﺑﺸﺮي ﺑﻪ ﻃﻮر ﺑﺎﻟﻘﻮه ﯾﺎ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ، ﮔﺮگ ﺑﺸﺮ دﯾﮕﺮ اﺳﺖ و ﭼﻮن ﻫﻤﻪي اﻓﺮاد ﺑﺸﺮ، اﻏﺮاض ﻧﻔﺴﺎﻧﯽ دارﻧﺪ و ﻣﯽﺧﻮاﻫﻨﺪ آن ﻫﺎ را ﺑﻪ دﺳﺖ آورﻧﺪ ﺗﺰاﺣﻢ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽآﯾﺪ. ﭘﺲ راه ﭼﺎره اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﮕﺎن ﺑﻪ اراده- ي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺣﺎﺻﻞ از ﻗﺮارداد و ﯾﺎ دوﻟﺖ ﻟﯿﺒﺮاﻟﯽ ﺑﺮآﻣﺪه از ﻗﺮارداد ﮔﺮدن ﮔﺬارﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ آن اﯾﺠﺎد دوﻟﺖ و وﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮن ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد(زرﺷﻨﺎس، 125:1381).
اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻗﺮارداد اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﺳﺎس ﻧﻈﻢ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﯾﮑﯽ از ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﻨﯿﺎدﯾﻦ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪي آن ﺑﻪ ﺗﻮﻣﺎس ﻫﺎﺑﺰ، اﺳﭙﻨﻮزا، ﻻك، روﺳﻮ و ﮐﺎﻧﺖ ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدد. در اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻗﺮارداد اﺳﺎس اﻟﺰام و اﺳﺎس اﻃﻼﻋﺖ ﺳﯿﺎﺳﯽ اﺳﺖ؛ زﯾﺮا ﻓﺮد ﺑﺎﯾﺪ آن ﭼﻪ را ﮐﻪ ﺧﻮد ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﻋﻬﺪ و ﻣﯿﺜﺎق ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ، اﻧﺠﺎم دﻫﺪ( ﺑﺸﯿﺮﯾﻪ، .)29:1380
7ـ ﺳﮑﯿﻮﻻرﯾﺴﻢ ( Secularism )؛ دﻧﯿﻮي ﺷﺪن اﻣﻮر: در ﻗﺮن ﺳﯿﺰدﻫﻢ ﻣﯿﻼدي ﺻﻔﺖ “ ﺳﮑﻮﻻر” ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ از ﮐﻠﻤﻪ ﻻﺗﯿﻦ ( Secularis ) در زﺑﺎن ﺑﺮاي ﺗﻤﯿﺰ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪن ﻣﯿﺎن ﮐﺸﯿﺸﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و آﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ در اﻧﺰواي دﯾﺮﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮدﻧﺪ ﺑﻮد. اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ در ﻃﯽ ﻗﺮن ﺷﺎﻧﺰدﻫﻢ ﻣﯿﻼدي ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﻗﻠﻤﺮو ﻣﻮﻗﺖ و ﻫﻤﻪي ﭼﯿﺰﻫﺎي دﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎً ﺑﻪ ﻣﻘﺮرات ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻧﺒﻮد، ﺑﻪ ﺗﺪرﯾﺞ ﮐﻢ رﻧﮓ ﺷﺪه و ﺳﮑﻮﻻر، از ﻣﻔﻬﻮم ﻏﯿﺮ دﯾﻨﯽ و ﻏﯿﺮ ﺧﺪاﯾﯽ ﺑﻮدن ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﻏﯿﺮ دﯾﻨﯽ ﮐﺮدن و ﭼﯿﺰي از ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ ﮐﻠﯿﺴﺎ، ﺧﺎرج ﮐﺮدن ﺑﺪل ﺷﺪ و “ ﺳﮑﻮﻻرﯾﺰاﺳﯿﻮن “ ( Secularization) ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﻓﺮاﯾﻨﺪ ﺗﻘﻠﯿﻞ ﻧﻔﻮذ دﯾﻦ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺖ. ﺑﺎورﻫﺎي ﺣﺎﺻﻞ از ﺗﺤﻮﻻت ﻓﮑﺮي اروﭘﺎ در ﻋﺼﺮ رﻧﺴﺎﻧﺲ و روﺷﻦﮔﺮي ﺑﻪ ﻃﻮراﻓﺮاﻃﯽ، ﺑﺎ اﻧﮑﺎر وﺟﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ، ﯾﺎ ﺗﻔﺮﯾﻄﯽ، ﺑﺎ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺧﺖ داﻧﺴﺘﻦ ﺧﺪا، ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل در اﻟﮕﻮﻫﺎي زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺸﺮ ﻣﺪرن، راﺑﻄﻪ ﺧﺪا را ﺑﺎ اﻧﺴﺎن و ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻗﻄﻊ ﮐﺮدﻧﺪ و ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺳﮑﯿﻮﻻرﯾﺴﻢ و ﺣﺬف ﺧﺪا و دﯾــﻦ در ﻋﺮﺻــﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰيﻫﺎ و ﺳﯿﺎﺳﺖﮔﺬاريﻫﺎي ﻋــﻤﻮﻣﯽ اﻧﺴﺎن ﻏـﺮﺑﯽ ﺷﺪﻧﺪ(ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ از؛ ﺣﻘﯿﻘﺖﺟﻮ،1380: ش73و74).
ﺑﻪ ﻃﻮر ﮐﻠﯽ ﺳﮑﯿﻮﻻرﯾﺴﻢ ﮐﺎﺳﺘﻦ ﯾﺎ ﻣﺎﻧﻊ ﺷﺪن، از ﻧﻔﻮذ ﻣﺬﻫﺐ و اﻣﻮر ﻣﺬﻫﺒﯽ در ﺣﻮزهي اﻣﻮرﻋﻤﻮﻣﯽ و ﺑﺎور ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺻﯽ و ﻓﺮدي ﺑﻮدن ﻣﺬﻫﺐ و ﻋﺪم ﺗﺄﺛﯿﺮ آن در ﺣﻮزهي اﻣﻮر ﻋﻤﻮﻣﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﺳﺖ(ﮐﺴﺮاﯾﯽ .)16:1379
8 ـ ﺑﺮاﺑﺮي و ﻋﺪاﻟﺖ : اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻋﺪاﻟﺖ و ﺑﺮاﺑﺮي درﻓﻠﺴﻔﻪ ﻏﺮب ﺑﻪ آراء ارﺳﻄﻮ و اﻓﻼﻃﻮن ﻣﯽرﺳﺪ و ﺑﻌﺪ از اﯾﺸﺎن ﺗﻮﺳﻂ رواﻗﯿﻮن درﺳﺪهي ﭼﻬﺎرم ﻗﺒﻞ از ﻣﯿﻼدي ﮔﻔﺘﻨﺪ : " ﻫﻤﻪي ﻣﺮدم در ﺟﻬﺎن ﺑﺮاﺑﺮﻧﺪ و در ﺣﻘﻮق ﻣﺴﺎوياﻧﺪ و ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎل و ﭘﺎﯾﮕﺎه وﺗﺒﺎر و ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮاﺑﺮﻧﺪ " ﭘﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ. اﯾﻦ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺎﻗﺒﻞ از روزﮔﺎر رﻧﺴﺎﻧﺲ و ﻋﺼﺮ روﺷﻦ ﮔﺮي ﺗﻮﺳﻂ ﺳﯿﺴﺮون ( Marcus Tullius Cicero 43-106) و ﻓﯿﻠﺴﻮﻓﺎن اﺳﮑﻮﻻﺳﺘﯿﮏ ( Scholasticism) ﯾﺎ ﻣﺪرﺳﯿﺎن ﻗﺮون وﺳﻄﯽ ﻣﻄﺮح ﺷﺪ.
ﻣﻔﻬﻮم ﺑﺎﺑﺮي از روزﮔﺎر رﻧﺴﺎﻧﺲ و ﺑﻪ وﯾﮋه از ﺳﺪهي ﻫﻔﺪﻫﻢ داراي اﺑﻌﺎد ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﺷﺪ و ﻧﻬﻀﺖﻫﺎي ﭼﻨﺪي ﺑﺮ اﺳﺎس اﯾﻦ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺧﺼﻮﺻﺎً در اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺸﺖ و ﻓﯿﻠﺴﻮﻓﺎن زﯾﺎدي ﺑﺪان ﭘﺮداﺧﺘﻨﺪ.
ﻧﮕﺮش ﻣﺪرن، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻫﻤﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻘﺎم اﻧﺴﺎن و ارزﺷﯽ ﮐﻪ ﺑﺮاي ﻓﺮدﯾﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪ، ﻓﺮد اﻧﺴﺎﻧﯽ را ﺻﺎﺣﺐ ﺣﻖ، اراده، آزادي و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺳﺎﺧﺖ و ﻣﻘﺪﻣﻪي اﯾﻦ اﻣﺮ، اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﻮدن ﻫﻤﻪي اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﺑﻮد. درواﻗﻊ ﭘﺲ از اﯾﺠﺎد ﺣﻮزهي ﻓﺮدي، ﺣﻮزهي ﺟﻤﻌﯽ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪ ﻫﻤﺎن ﭼﯿﺰي ﮐﻪ در دورهي ﺟﺪﯾﺪ، ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺑﺮﭘﺎﯾﯽ دوﻟﺖﻫﺎي ﻣﻠّﯽ ﺷﺪ( ﮐﺴﺮاﯾﯽ، 95:1379 ).
9 ـ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ و ﺗﺮﻗﯽ : ﺗﻤﺪن ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺎ اﺻﺎﻟﺖ دادن ﺑﻪ زﻣﺎن، ﺷﺮوع ﺑﻪ ﭘﮋوﻫﺶ دراﺷﯿﺎء و اﻣﻮر ﻋﺎﻟﻢ ﮐﺮدﺑﻪ ﺟﺎي ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﻮد را ﺑﻪ آﯾﻨﺪه دوﺧﺖ، ﺣﺎﺻﻞ اﯾﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﭘﯿﺪاﯾﯽ ﻋﻠﻮم و ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژي ﮐﻨﻮﻧﯽ و ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺗﺮﻗﯽ و ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ و اﺻﺎﻟﺖ ﯾﺎﻓﺘﻦ زﻣﺎن و ﻧﻔﯽ ﺳﮑﻮن و ﺛﺒﺎت ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻏﺮﺑﯽ از ﺟﻬﺎن ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي اﯾﻦ ﻋﻠﻮم ﺷﺪ ﮐﻪ اﺻﻞ اﺳﺎﺳﯽ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ وﺟﻮد اﻧﺴﺎن ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤﻮل و ﺗﻄﻮر اﺳﺖ(ﻧﻘﻞ ﺑﻪ اﺧﺘﺼﺎر از آﺷﻮري، 3:1376).
10ـ روﺷﻦ ﮔﺮي و روﺷﻨﻔﮑﺮي: ﻓﻠﺴﻔﻪي روﺷﻦﮔﺮي ﭘﺪﯾﺪهاي ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮ ﺑﻮد ﮐﻪ درﻃﻮل ﭘﻨﺠﺎه ﺳﺎل از 1770-1720 ﻣﯿﻼدي در ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻓﺮاﻧﺴﻪ، آﻟﻤﺎن و اﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪ. اﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ در ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺟﺎﻣﻪي ﻣﺒﺎرزه ﺟﻮﯾﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺗﻦ ﮐﺮد و در ﻗﺸﺮﻫﺎي وﺳﯿﻌﯽ ازﻣﺮدم ﭼﻨﺎن ﻧﻔﻮذ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪي ﻓﺮاﻧﺴﻪ در آﺳﺘﺎﻧﻪي اﻧﻘﻼب ﺑﻪ اﻧﺪﯾﺸﻪﻫﺎي روﺷﻦﮔﺮي ﮔﺮدن ﻧﻬﺎده ﺑﻮد.
روﺷﻨﻔﮑﺮي ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﺗﺎرﯾﺦ و ﺗﺌﻮرﯾﮏ و درﻣﻌﻨﺎي اﺻﻄﻼﺣﯽ، ﭘﺪﯾﺪهاي ﺑﺎ ﻟﺬات ﻏﺮﺑﯽ، ﻣﺤﺼﻮل ﻧﺘﯿﺠﻪي روﯾﮑﺮد اوﻣﺎﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ و آدم اﺳﺖ. روﺷﻨﻔﮑﺮي ﻓﺮزﻧﺪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺟﻬﺎن ﻧﮕﺮي، ﻋﺼﺮ روﺷﻦ ﮔﺮي و آراء ﻻك ،)ReneDescartes 1596-1650 (دﮐﺎرت ،)Francis Bacon 1561-1626(ﻓﻼﺳﻔﻪاي ﭼﻮن ﺑﯿﮑﻦ Charles Louis De Secoundat Montesquieu 1689- ( ﻣﻨﺘﺴﮑﯿﻮ ،)Jhon Lock 1632-1704 1755)، ﻫﻠــﻮﺳﯿـــﻮس(1715-1771 Claude Adrien Helvetius) ﻣــﯽﺑﺎﺷﺪ(زرﺷﻨﺎس، 13:1373 ).
ﯾﮑﯽ از دﻻﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﻋﺼﺮ روﺷﻦﮔﺮي ﺑﻪ ﻧﺎم روﺷﻨﻔﮑﺮ ﻧﺎﻣﯿﺪه ﺷﺪﻧﺪ. اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ اﯾﺸﺎن ﻣﺪﻋﯽ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ داﻧﺴﺘﻪﻫﺎي ﻋﻠﻮم ﺗﺠﺮﺑﯽ و اﻋﺘﺒﺎرات و ﻣﺸﻬﻮدت اوﻣﺎﻧﯿﺴﺘﯽ، ﺗﻔﺴﯿﺮ “ روﺷﻦ “ ازﺟﻬﺎن ﻫﺴﺘﯽ ـ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺗﺄوﯾﻠﯽ و ﺳﻤﺒﻮﻟﯿﮏ ﺗﻔﮑﺮ دﯾﻨﯽ از ﻋﺎﻟﻢ ـ اراﺋﻪ ﻣﯽدﻫﻨﺪ و در اﯾﻦ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﺗﻔﺴﯿﺮ روﺷﻦ از ﻋﺎﻟﻢ دراﻗﻊ ﺑﺮ “ راز زداﯾﯽ “ از ﻋﺎﻟﻢ و ﺳﻄﺤﯽ ﮐﺮدن و ﺗﻘﻠﯿﻞ ﭘﺪﯾﺪهﻫﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاي ﮐﻪ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪاي ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي ﻣﻌﯿﺎر وﺿﻮح و روﺷﻨﯽ دﮐﺎرﺗﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﮑﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ(زرﺷﻨﺎس،169:1383 ).
11 ـ ﺣﻘﻮق زن : در ﻋﺼﺮ ﻣﺪرن ﺗﻌﺮﯾﻔﯽ اوﻣﺎﻧﯿﺴﺘﯽ، ﺧﻮدﺑﯿﻨﺎﻧﻪ و ﻏﯿﺮ دﯾﻨﯽ از زن، ﻣﻘﺎم وﻣﺮﺗﺒﻪ، ﺣﻘﻮق، ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖﻫﺎ وﻇﺎﯾﻒ و ﺷﺆون وﺟﻮدي او ﺑﻪ وﯾﮋه در ﻧﺴﺒﺘﺶ ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻣﻄﺮح ﮔﺮدﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺨﺘﺺ ﻫﻤﺎن ﺗﻔﮑﺮ ﻣﺪرن اﺳﺖ و اﯾﻦ ﻫﻤﺎن ﭼﯿﺰي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻮﻫﺮ ﻣﺸﺘﺮك ﺻﻮر ﻣﺨﺘﻠﻒ اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژي ﻓﻤﯿﻨﯿﺴﺘﯽ (Femenism ) را ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﺪ(زرﺷﻨﺎس، 198:1383 ).
ﭘﺎرهاي از ﻣﺘﻮﻟﯿﺎن ﮐﻠﯿﺴﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻨﺖ اﮔﻮﺳﺘﯿﻦ (354-430 Saint Augustinus) ، آﮐﻮﯾﻨﺎس و ﺳﻨﺖ ﭘﻞ ?-67 Saint Poul) زن را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان “ ﺟﻨﺲ دوم “ و ﻣﻮﺟﻮد ﺧﺎﻃﯽ و ﺷﺮﯾﺮ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﻫﺒﻮط اﻧﺴﺎن از ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﺑﻮده اﺳﺖ، ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ و ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮدﻧﺪ زن ﺑﺮاي ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮ آﻓﺮﯾﺪه ﺷﺪه اﺳﺖ و ﺑﺎﻟﻄﺒﻊ ﻫﯿﭻ ﺣﻘﯽ ﺑﺮﮔﺮدن ﺷﻮﻫﺮ ﻧﺪارد. در دورهي رﻧﺴﺎﻧﺲ ﺣﻘﻮق زن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﻃﺮز ﭼﺸﻢ ﮔﯿﺮي ﻣﺘﺤﻮل ﺷﺪ و زن وارد ﻣﺤﯿﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮔﺮدﯾﺪ و ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﺤﺮوﻣﯿﺖﻫﺎي اواز ﺑﯿﻦ رﻓﺖ وﮐﺮاﻣﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ او ﺗﺎ ﺣﺪي ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ(ﺣﮑﯿﻢ ﭘﻮر، 388:1382 ـ389 ).
ﺷﺎرل ﻓﻮرﯾﻪ ( 1873 – 1772 Chales Feuvrier) ، ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮداز و ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎس ﻓﺮاﻧﺴﻮي ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮاي اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ زﻧﺎن را در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﺳﺎﺳﯽﺗﺮﯾﻦ ﻣﻌﯿﺎر ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺟﻮاﻣﻊ ﻗﻠﻤﺪاد ﮐﺮد.
از ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻓﯿﻠﺴﻮﻓﺎن ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻟﯿﺒﺮاﻟﯽ آزاد اﻧﺪﯾﺶ ﮐﻪ اﺻﻮل آزادي و ﺑﺮاﺑﺮي ﺣﻘﻮق زن را ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ ﺑﯿﺎن ﮐﺮد “ﺟﺎن اﺳﺘﻮارت ﻣﯿﻞ” ﺑﻮد. در واﻗﻊ ﻣﯿﻞ اوﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﮐﻮﺷﺶ ﮐﺮد ﺗﺎ اﺻﻮل ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ و ﺑﺮاﺑﺮي ﺣﻘﻮق زﻧﺎن را ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺮد. او ﺑﺎ ﻧﻈﺎم ﭘﺪرﺳﺎﻻري در ﺧﺎﻧﻮاده و زﯾﺮدﺳﺖ ﺑﻮدن ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻗﺎﻧﻮن و ﺷﺮﻋﯽ زﻧﺎن ﺑﻪ ﺷﺪت ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮد و آنﻫﺎ را ﻫﺘﮏ ﺣﺮﻣﺖ آزادي و ﻋﺪاﻟﺖ زﻧﺎن و ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺗﺎرﯾﺦ ﻣﯽداﻧﺴﺖ ﮐﻪ در دوران ﺟﺪﯾﺪ ﺻﻮرت ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺳﺨﻨﺎن و ﮐﻮﺷﺶﻫﺎي ﻣﯿﻞ را ﻣﯽﺗﻮان ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺗﮑﺎﻧﻪﻫﺎ در ﺧﯿﺰش ﺟﻨﺒﺶ زﻧﺎن داﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﻮاﺳﺘﺎر اﻋﺎدهي ﺣﯿﺜﯿﺖ و ﺷﺮاﻓﺖ و ﺣﻘﻮق ﺗﻀﯿﯿﻊ ﺷﺪه ﺧﻮد ﺑﻮدﻧﺪ. 5
12ـ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻟﯿﺴﻢ ؛ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺳﺎﻻري : “ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺳﺎﻻري” درﻣﻌﻨﺎي دﻗﯿﻖ اﺻﻄﻼﺣﯽ ﯾﮏ ﭘﺪﯾﺪه ﮐﺎﻣﻼً ﺟﺪﯾﺪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻗﺮن ﭘﺲ از رﻧﺴﺎﻧﺲ اﺳﺖ. در ﻗﺮون ﺑﺎﺳﺘﺎن و وﻗﺎﯾﻊ ﯾﻮﻧﺎن، روم و ﺷﺮق ﮐﻬﻦ و ﻧﯿﺰ ﻗﺮون وﺳﻄﯽ، ﺛﺮوت و ﺟﻤﻊ ﮐﺮدن زر و ﺳﯿﻢ و ﺛﺮوت اﻧﺪوزي وﺟﻮد داﺷﺘﻪ اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻣﻔﻬﻮم ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ وﺟﻮد ﻧﺪاﺷﺘﻪ و ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺳﺎﻻري ﯾﮏ ﭘﺪﯾﺪه و ﺳﺎﺧﺘﺎر ﮐﺎﻣﻼً ﺟﺪﯾﺪ اﺳﺖ( زرﺷﻨﺎس، 148:1383 ).
ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻧﻈﺎم ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺳﺎﻻري اﻧﻌﮑﺎﺳﯽ از روح ﻣﺪرن و ﻧﮕﺮش ﺗﮑﻨﯿﮑﯽ ﺑﻪ ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﻧﻈﯿﺮﮐﺎر، ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ، زﻣﯿﻦ و ﻣﻈﻬﺮ ﺳﻮدﺟﻮﯾﯽ و ﺳﻮداﮔﺮي اﺳﺖ، اﺳﺘﯿﻼ ﺟﻮﯾﯽ و ﻣﯿﻞ ﺑﻪ اﻧﺒﺎﺷﺖ و ﺗﮑﺎﺛﺮ ذاﺗﯽ آن، ﻧﯿﺰ ﺗﺤﻘﻖ ﻋﻘﻞ ﻣﻌﺎش اﻋﺪاد اﻧﺪﯾﺶ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪﮔﺮ ﮐﻤﯽﻧﮕﺮ ﻋﺼﺮ ﺟﺪﯾﺪ در ﺣﻮزهي اﻣﻮر اﻗﺘﺼﺎدي اﺳﺖ( ﻫﻤﺎن، 19:1380).
اﺳﺎﺳﺎً در ﯾﮏ ﻧﮕﺎه اﺟﻤﺎﻟﯽ وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺳﺎﻻري را ﻣﯽﺗﻮان اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺮد: ﺧﻮدﺑﻨﯿﺎدي ﻧﻔﺴﺎﻧﯽ، ﮐﻤﯽ اﻧﮕﺎري اﺳﺘﯿﻼ ﺟﻮﯾﺎﻧﻪ، ﺳﻮدﻣﺤﻮري ﺻﺮف، ﻣﻔﻬﻮم ﻣﺪرن ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ و ﮐﺎر اﻗﺘﺼﺎدي ﮐﺎﻻﯾﯽ، ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺎر ﺗﺨﺼﺼﯽ، ﻣﻔﻬﻮم ﻣﺪرن ﺑﺎزار، اﻧﺒﺎﺷﺖ واﻗﻌﯽ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ، ﻓﻘﺮ ﻣﺪرن( ﻫﻤﺎن :47 ).
13 ـ ﻧﺎﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﻢ؛ ﻣﻠﺖ ﮔﺮاﯾﯽ: “ ﻧﺎﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﻢ “ از ﮐﻠﻤﻪ(Nation)ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﻠﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ رﯾﺸﻪ اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ از ﮐﻠﻤﻪ ﻻﺗﯿﻦ (Nation) “ ﻧﺎﺳﯿﻮ “ و “ ﻧﺘﯿﻮس” ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ “ﻣﺤﻞ زاﯾﯿﺪه ﺷﺪن” ﯾﺎ “ﻣﻘﺎم ﺗﻮﻟﺪ” اﺳﺖ. در زﺑﺎن اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﮔﻮاﻫﯽ واژهﻧﺎﻣﻪي ﺗﺎرﯾﺨﯽ آﮐﺴﻔﻮرد، ﺗﺎرﯾﺦ ﻣﻔﻬﻮم ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﺟﺪﯾﺪ اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ از 1818 ﻣﯿﻼدي ﻓﺮاﺗﺮ ﻧﻤﯽرود. ﯾﮑﯽ از ﭘﺪﯾﺪهﻫﺎي ﻣﻬﻢ ﺟﻬﺎن درﭼﻨﺪ ﻗﺮن اﺧﯿﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ رﯾﺸﻪ در دﮔﺮﮔﻮﻧﯽﻫﺎي اﺳﺎﺳﯽاي دارد ﮐﻪ ﺟﻮاﻣﻊ اروﭘﺎ در ﮔﺬار از ﻗﺮون وﺳﻄﯽ ﺑﻪ ﻋﺼﺮ ﺟﺪﯾﺪ ﮔﺬراﻧﺪهاﻧﺪ. ﻧﺎﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﻢ در واﻗﻊ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ذﯾﻞ آن وﺟﺪان ﺗﺎزهي ﺑﺸﺮﯾﺖ ﺧﻮد را ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﻨﺪ، اﯾﻦ وﺟﺪان ﺳﯿﺎﺳﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻮﯾﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ را در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻣﻠﺖ دوﻟﺖ ﻣﻠﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ. وﺟﺪان ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﺪرن ﭘﺪﯾﺪهي ﺗﺎزهاي اﺳﺖ ﮐﻪ در روﯾﺎروﯾﯽ ﺑﺎ وﺟﺪان ﮔﺬﺷﺘﻪي ﺷﻬﺮي درﻃﯽ ﺟﻬﺎد و ﻣﺒﺎرزهاي دور و دراز ﺑﺎ ﻗﺮون وﺳﻄﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.
اﯾﻦ اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژي ﺟﺪﯾﺪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ اﯾﻦ اﻋﺘﻘﺎد اوﻣﺎﻧﯿﺴﺘﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺣﻖ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ از آن ﺑﺸﺮ اﺳﺖ و در ﻣﺼﺪاق ﺟﻤﻌﯽ ﺑﺸﺮ، ﺣﻖ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ از آن ﻣﻠﺖ اﺳﺖ، ﻫﻢ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﯾﺪ اﺷﺎره ﮐﺮد ﮐﻪ در اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژي ﻧﺎﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﺘﯽ، ﻣﻠﺖ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪاي از اﻧﺴﺎنﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ اﺳﺘﻘﻼل ﺣﻖ اﻋﻤﺎل ﻗﺪرت و ﺑﻬﺮهﻣﻨﺪي از ﺣﻖ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﺷﻮد( زرﺷﻨﺎس، 232:1383 )





ادامه مطلب/فهرست تعدادی از داستانهای بلند و رمان‌های منتشرشده ه‌ تا پایان سال1389