جلوتر کجاست؟
جلوتر کجاست؟
محمدرضاکاتب
واقعاجلوتر کجاست؟ چرا آدم دائم به سمتش در حرکت است و هیچ وقت هم به آن نمی رسد. شاید در بهترین حالتش یک افسانه است که ما برای خودمان درست کردیم تا به بهانه اش بتوانیم یک قدم دیگر جلو برویم. خب اگر آدم به خودش بگوید تا مقصد هزاران کیلومتر راه نرفته دارد دیگر نمی تواند قدم از قدم بردارد، باز از زرنگی آدم است که به خودش می گوید سهمش از دنیا یک قدم است و با آن فقط یک لحظه فاصله دارد. و همین یک قدم، یک قدم ها بوده که حالاتمام آن راهی شده که بشر تا امروز طی کرده .و رسیدیم به اینجا که فهمیدیم آن جلوتر که دائم حرفش را می زنیم اصلامکانی نیست که وجود داشته باشد بلکه مکانی است که باید ساخته شود. خب یادمان دادند که مقصد چیز مشخص و ثابتی است که آن دورها نشسته و منتظر ما است تا برویم سمتش و پیدایش کنیم یا در بهترین حالت آن را کشف کنیم اما خب زمانه سعی دارد یک جوری به ما حالی کند که معنا و مقصدمان هم دچار ما و جهان سایه های ما شده. اگر بایستیم سایه هایمان هم می ایستند و اگر راه برویم، بترسیم یا بدویم سایه هایمان هم راه می روند، می ترسند و می دوند. دور نیست زمانی که هنرمند و اثرش اصل بود و مخاطب فرع لازم .و چون هنرمندان فکر می کردند که معلمان مخاطبین شان هستند خودشان را ملزم می دیدند که همه چیز را واضح و مشخص بیان کنند.
یک خرده دیگر که جلوتر آمدیم زمانه نقش اصلی را به مخاطب داد و هنرمند هم به ناچار نقش فرعی لازم را گرفت. چون دیگر ساخت جهان و حتی اثر هنری و ادبی به دوش مخاطب بود و همه چیز آن طور که او می خواست ساخته می شد. چون همه چیز باید از ذهن مخاطب بیرون می آمد و این طوری بود که دیگر مخاطب نباید در اثر معنایی را کشف می کرد بلکه معنا دیگر در اثر نبود. معنا در خود انسان بود .و انسان دیگر خود معنا بود .اگر ما امروز نتوانیم خودمان را آن طور که هستیم ببینیم نمی توانیم یک قدمی را که سهم مان است جلو برویم.
شاید برای برخی سوال باشد که منطق رمان هایی مثل «بی ترسی» یا آثاری از این دست چیست؟ و چرا این آثار مثل بچه آدم حرف نمی زنند و این همه به هم ریختگی و مه در آنها چه کار می کند ...و چرا این آثار دنیا را منظره یی تار و تکه و پاره و سرهم شده می بینند؟ و چرا در این نوع آثار وجود یک جهان یکدست و ثابت را می شود مثل آب خوردن نفی کرد و این جهان پرسوال و غریب حاصل چه جور نگاه، مرزبندی و فکر است...
و در نهایت اینکه این طور آثار دنبال چه هستند و جلوتر از چشم آنها کجاست و آنها چطور و با چه روشی می خواهند این یک قدمی را که سهم شان است، بردارند. شاید یکی از دلایل نفی جهان و معناهای ثابت این است که هرچه وجود دارد و ما می بینیم از صافی ذهن ما دارد رد می شود. و نیازها، انگیزه ها و غرایز و دردهایمان روی قضاوت، دید و فهم ما اثر دارد. روی جهانی که ما می سازیم و چیزی که می فهمیم اثر دارد. اصلاما چیزها را آن طور می فهمیم و می بینیم که خودمان هستیم و وجود داریم. نگاه کنیم مثلابه حیوانی که حافظه بلندمدت ندارد و حداکثر حافظه اش چند ثانیه قبل است. این حیوان جهان را طور دیگری می فهمد و می بیند یا حیوانی که جهان را فقط سیاه و سفید می بیند. یعنی این حیوان اصلاچیزی را رنگی نمی تواند ببیند.پس همه چیز را بر همین مبنا درک و قضاوت می کند. انسان هم باتوجه به امکانات و داشته هایش جهان را می فهمد و آن طور که می خواهد می سازد. امروز حتی در علوم مختلف هم این قضیه دارد خودش را نشان می دهد که انسان است که دارد واقعیت علمی را آن طور که می خواهد می بیند و معنی می کند و اسم چیزی را قاعده، قانون و واقعیت می گذارد و اسم چیزی را خیال، مساله و سوال. این ذهن ما است که تعیین می کند در این شرایط خاص چه واقعی و حقیقی است و چه غیرواقعی و...
اگر به گذشته نگاه کنیم می بینیم چیزهای زیادی در تاریخ وجود داشتند که حالامعنی و نقش شان به کلی عوض شده. زمانی چیزهایی خیالی دور و افسانه بودند و امروز می بینیم به واقعیت مسلم تبدیل شده اند و هرکسی آنها را انکار کند خودش و عقلش را انکار کرده. به همین دلیل است که می بینیم این روزها علم هم به سرگیجه افتاده. در حقیقت این امکان وجود ندارد که ما چیزها را آن طور که هستند ببینیم بلکه همه چیز را آن طور که شرایط مختلف و انسانی مان اجازه می دهد می فهمیم و می بینیم.و وقتی به همان صورت همه چیز را در آثارمان بازتاب می دهیم، می بینیم نتیجه کارمان آثاری تکه پاره، پر از سایه و مه می شود.
حواس، ذهن و همه داشته های انسانی باعث می شود که آدم های مختلف بتوانند یک مساله ثابت را طوری ببینند که باعث بهت بقیه بشود.
ادبیات و هنر بازتاب این انسان و تفاوت نگاهش است اگر کسی از ادبیات و هنر صرفا استفاده یی تجاری بکند یا هنر را وسیله یی صرفا برای سرگرمی یا دست گرمی بداند این خب به آن آدم و نگاهش برمی گردد.برای دیدن انسان به صورت کامل ما چاره یی جز قبول همه شرایط این آدم و جهانش نداریم و راهی که آثار این دوره انتخاب می کنند راهی سخت و پرپیچ و خم است. یک راه تعریف شده و مشخص و معین نیست یک سفر بی انتهاست که معلوم نیست در نهایت می توانی به کوره راهی، جایی برسی یا سر از بیابان برهوت و سراب در می آوری.شاید به همین دلیل است که امروز بعضی از شعرها، رمان ها، فیلم ها، نمایش ها و آثار دیگر هنری و ادبی نمی توانند و نمی خواهند به آن معنایی که ما از آنها در ذهن داریم پایبند باشند.
این آثار می خواهند بدون هیچ قید و بندی حرکت کنند و به سمتی بروند که روی هیچ نقشه یی وجود ندارند چیزی که فقط معلوم است این است که برخی آثار از آن مفهوم قدیمی و آن تصور و تصویری که ما از آنها در ذهن داریم دوری می کنند. خب برای بازتاباندن این آدم و جهان غریبش چاره دیگری هم نمانده... این طوری است که فقط هنر و ادبیات هر دوره یی می تواند توصیفی از انسان و سوال هایش باشد. و حالااگر ما هم بخواهیم آثاری از جنس امروز داشته باشیم چاره یی جز انعکاس وضعیت و شرایط مان در آثارمان نداریم. اگرچه این باعث می شود که آثارمان ظاهری عجیب و غریب به خودشان بگیرند. زمانی هست که شما قدرت انتخاب دارید که از این راه بروید یا آن راه. از این راهکار استفاده کنید یا از آن راهکار . اما زمانی هست که شما مجبورید برای رسیدن به خودتان از تنها راهی که زمانه پیش رویتان گذاشته بروید. مشخص است که این راه سنگلاخ و پرمانع و سخت باعث می شود عکس هایی که ما طی راه برمی داریم واضح و عادی نباشد. سوال ها و مشکلات امروز ما چنان موجودات پیچیده و عجیب الخلقه یی از کار درآمدند که برای شناختن شان ما راهی نداریم جز آنکه تکیه کنیم به همه پشتوانه ها و داشته ها و تمام تجربه هایی که انسان تا امروز به دست آورده. دیگر مثل گذشته یک برش، بخش یا رشته از تجربه و علوم بشری نمی تواند همه گره های ما را بهمان نشان بدهد .و بازتاب و پاسخگوی مشکلات پیچیده ما باشد . گاهی شنیده می شود که مرز هنر، ادبیات، فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی و تاریخ و سایر رشته ها و علوم مختلف کجاست.
کجا ادبیات، فیزیک، نجوم و... سایر رشته ها شروع و کجا تمام می شوند. در حقیقت باید گفت که پاسخ زمانه ما این است که دیگر امروز مرزی بین ادبیات، هنر، تاریخ، نجوم و... علوم و رشته ها و بخش های نظری و فکری ما وجود ندارد. حالادیگر ما فقط با یک بخش و مساله بزرگ روبه رو هستیم که آن انسان است . و در این انسان هم، همه رشته ها و علوم و کلی خرده ریز دیگر پیدا می شود . و همه این بخش ها و معرفت ها هر کدام تکه یی جدانشدنی از این آدم هستند و این برش ها و تجربه های مختلف که ما اسم های جورواجوری برایشان گذاشتیم امروز طوری دیگر در انسان و همدیگر حل شدند که جزیی جدایی ناپذیر از بدن او شدند . طوری که مثل دانه های شن به سادگی دیگر قابل جدا شدن از آب این رود نیستند. بلکه مثل دانه های نمک در آب حل شدند. امروز تصویر، معنا، زبان اندیشه و... چنان درهمدیگر و در انسان حل شده اند که دیگر نمی شود مثل سابق به سادگی چیزها را دسته بندی، شناسایی و از هم جدا کنیم . طوری این آدم در تجربه هایش حل شده که دیگر مرزی بین رشته ها دانش ها و معرفت های او نمی توانیم قایل شویم. به همین دلیل هم هست که برای فهمیدن این آدم و معضلاتش به تمام داشته های او نیاز است دیگر یک علم یا یک نوع تجربه و دانش نمی تواند کاری از پیش ببرد.
اگر ما بخواهیم این آدم را تمام قد و کامل ببینیم باید هیچ کدام از تکه های او را از قلم نیندازیم. چون او در تمام بخش های خودش جاری است. پس زمانی او کامل ظاهر، فهیمده و دیده می شود که همه بخش های مختلف و متضاد او مقابل چشم های ما حاضر باشند. و به همین دلیل است که ادبیات و هنر امروز که بازتاب عبور ما از مرزهای مختلف است این طور وحشی و غریب به نظر می آید.
گاهی اوقات می بینیم برخی هنوز پافشاری می کنند روی خط کشی بین برخی علوم و تجربه های انسان ...مگر نه اینکه تمام مرزبندی ها، اعتبارهایی بودند که خود ما زمانی خاص به دلایلی خاص برای فهمیدن علوم و معرفت های مختلف مان قایل شدیم. پس چرا امروز می ترسیم که از مرزهایی که خودمان برای خودمان درست کردیم بگذریم. این ما بودیم که این اعتبارها را به دلیل بهتر فهمیدن مسائل به بخش های جهان مان دادیم و امروز نه تنها این اعتبارها دیگر کار نمی کنند بلکه جلوی خیلی از تلاش های ما را هم می گیرند. اصلابیایم بگوییم که همه چیز امروز مثل گذشته ها قابل مرزبندی است و ما می توانیم ادبیات را از تجربه ها و سایر دانش ها به راحتی جدا کنیم.
خوب حالاباید ببینیم چرا باید این کار را بکنیم و چه نتیجه یی این عمل برای ما دارد. اگر این مرزبندی بی دلیل باعث شود معضلات و خودمان را بهتر ببینیم خب عیب ندارد. اما ما قرن هاست که به همین روش برای علوم و معرفت هایمان مرزبندی و با دقت هر چیز را در قفسه خودش بایگانی کردیم و مواظب بودیم چیزی از این قفسه در آن یکی نرود . و بین همه قفسه ها با دقت خط و ربط کشیدیم چون می خواستیم همه چیز را با دقت و کامل ببینیم. و حالارسیدیم به اینجا که امروز دیگر نه تنها این خط کشی کاربرد ندارند بلکه دست و پای ما را برای فهم خودمان می بندد . چرا نباید ما برای دیدن خودمان از تمام داشته هایمان استفاده کنیم. این نکته در حقیقت همان پیشنهاد اصلی ای است که زمانه و آثارش برای نشان دادن تمام قد انسان امروز به ما می دهد.
این نوع ادبیات و هنر عقیده دارد از تمام بخش ها و علوم و... باید فراتر رفت تا بتوانیم کامل و در ظاهر از دور و در حقیقت از نزدیک ترین جا این دوره و آدمش را ببینیم. فرا رفتن از این مرزها به کامل شدن نگاه ما کمک می کند. به چندوجهی شدن دید ما کمک می کند و باعث می شود ما به یک مشکل و سوال و حتی جواب از زاویه های مختلف نگاه کنیم و نتیجه یی که می گیریم تک بعدی نباشد.
نتیجه اگر کامل ترین نتیجه نباشد لااقل در این زمان با توجه به شرایط مان میتواند یکی از نزدیک ترین نتیجه ها به عقل و تجربه مان باشد. تغییر دائمی جایگاه و زاویه نگاه ما باعث می شود ما به چشم اندازی چندوجهی برسیم و از اشتباه و خطا اگر شده یک قدم دورتر باشیم. وقتی می توانیم از زاویه های مختلف به خودمان نگاه کنیم چرا باید این شانس را از خودمان بگیریم. گذشتن از مرزهای متعارف و معرفت ها باعث می شود از نو بتوانیم تمام گذشته را بازنگری کنیم و بفهمیم چه در کوله باری که به دوش می کشیم داریم و نداریم. ما راه دیگری جز این نداریم .چون واقعیت ها و حقیقت های متضاد و موازی ای که جهان امروزمان را پر کرده اند به هرحال ما را روزی مجبور می کنند که همه چیز را از نو ارزیابی کنیم و چیزهای ناکارآمد را کنار و ابزارها و وسایل بهتر را دم دست بگذاریم . پس چه بهتر این کار را با یک نگاه چندوجهی و همه جانبه و کاملی انجام بدهیم تا از خطا و نقص تا آنجا که می توانیم دور باشیم و روش های تازه یی برای اندیشیدن خلق کنیم.
پیشنهاد آثار این زمان که در اصل پیشنهاد زمانه ماست این است که فرا رفتن از همه مرزها و تجربه ها فقط یک شروع می تواند باشد چون برای دیدن سوال ها و معضلات و فهم انسان امروز نه تنها باید از علوم و معرفت های مختلف گذشته استفاده کنیم بلکه محکوم هستیم که علوم، دانش ها و روش های تازه یی برای اندیشیدن خلق کنیم تا آن معرفت ها و دانش های تازه بتوانند جنبه های تازه یی از ما و جهان را برایمان وصف کنند. منبع -روزنامه اعتماد
mr.kateb@yahoo.com تلفن:09188810209 /تلفن:09188810209